عرفان حافظ... (12)...

... افراد بزرگي هستند كه حافظ از سجاده شان جدا نميشود. يعني اگر در بزم آن دسته، ديوان حافظ سوم شراب و رباب است در محفل روحاني اينها ديوان حافظ سوم قرآن و صحيفه است و در حال حاضر من چنين اشخاصي را سراغ دارم و در گذشته بزرگاني نظير مرحوم فيض به حافظ به اين ديد نگاه مي كردند.

واقعا هم اگر ما به اشعار حافظ نگاه كنيم لا اقل در نظر ابتدايي اين دوگانگي را به خوبي ملاحظه مي كنيم. پس حافظ كيست؟

حالا حافظ را ميخواهيم از همين شعرهايش بشناسيم و به تاريخ او كاري نداريم.

ببينيد، شناختن يك نفر از روي اثرش، ديوانش، كاريست منطقي. يعني براي شناخت صاحب اثر، اثرش را بايد تحليل كرد. در مورد حافظ فرضيه هاي زيادي هست. ما اين فرضيه ها را يك يك بايد بيان كنيم. بعد هر يك را با قرائن موجود تطبيق دهيم ببينيم قرائن با ديوان حافظ تطبيق ميكند يا نه و احيانا قرائن تاريخي ممكن است در بعضي جاها به كمك ما بيايد. درست مثل اينكه دانشمندان امروزي در مسائل طبيعي  اول يك فرضيه اي در ذهنشان برق ميزند كه به اصطلاح مرحله تئوري است و بعد مي آورند در مرحله پراتيك و عمل كه ببينند اين فرضيه با واقع انطباق پيدا ميكند يا نه.

اولين فرضيه موجود در باره حافظ اينست كه حافظ در ديوانش صرفا يك شاعر است به تمام معني كلمه. يعني يك هنرمند است...

پايان قسمت 12

جز لبخند چیزی نگفت

 

 امام خامنه ای (روحی فداک): 

زیبایی هایی که آدم در زندگی شهید خرازی می تواند پیدا کند ، نظیرش را شما کجا می توانید پیدا کنید؟! 

 

*راستی راستی فهمیده بود

راستی راستی فهمیده بود که دفاع از انقلاب اسلامی با آن همه دشمن و هیاهوی جهانی ، شوخی بردار نیست . از اول تا آخری که با هم بودیم یک خواب راحت نرفت و یک غذای درست و حسابی نخورد و به یاران خود هم یاد داد که زندگی در شرایط سخت را بپذیرند و تحمل سختی ها را برای دفاع از اسلام از نماز شب خواندن هم لذت بخش تر بدانند. فکرش را بکنید در هوای سرد نیمه شب که سوز زمستانی بیابان خوزستان و حاشیه کارون تا مغز استخوان را می سوزاند ، عزیز دردانه های مردم را بریزد توی رودخانه وآن قدر در میان آن ها بماند تا اذان صبح هم در آید. یادم می آید آن شب که از میان نخل های آخر شهرک دارخوین به طرف سنگر فرماندهی می آمدیم ، اشک می ریخت  و به درگاه خداوند استغاثه می کرد . حاج حسین بهتر از هر کس دیگری قدر بچه های مردم را خوب می دانست و همه وجودش آن خوب های از دنیا رمیده و به خدا پیوسته بود. بچه های لشکر هم به فرمانده خود افتخار می کردند و فرمانش را به جان می خریدند. ( سید علی بنی لوحی ، همرزم شهید حاج حسین خرازی)

 

 

*می فهمی ؟ حرومه !

اولین عید نوروزی بود که در جبهه بودیم . کندن کانال از خط شیر به طرف دشمن تصویب و شور و حال عجیبی ایجاد شده بود. علی نوری که در عملیات فرمانده کل قوا شهید شده بود، مرد با صفایی بود . شعری ساخته بود تا بچه ها بصورت دسته جمعی و در حال دویدن بخوانند و ورحیه بگیرند:

گروه خرازی عازم خط شیره / برای کندن کانال به اونجا میره / این گروه تکه / جبهه شون شهرکه

آن شبی هم که نیروها حرکت کردند تا به خط دشمن بزنند " حسین آقا " داخل کانال ایستاده بود و با یک عشق عجیبی به دوستانش که داشتند بهشتی می شدند نگاه می کرد و اشک می ریخت . یادم می آید چند دقیقه ای به شروع درگیری ، شهید حسن باقری که فرماندهی عملیات را به عهده داشت خیلی محکم به حسین گفت :" حسین جون حرومه اگه یه قدم اون طرف کانال بذاری ، می فهمی؟ حرومه !" همین دستور اشک حسین را درآورده بود.

 

*شعاع نور خورشید

وسط سنگر دراز کشید. از کنار پتویی که به در سنگر آویزان بود شعاع نور خورشید وارد سنگر می شدو به چهره اش می تابید.  حسین به پهلوی راست خوابید و سرش را روی کتف بدون دست قرار داد . حرف حسین به شهادت و عشق به آن کشیده شد .

- من در این عملیات شهید می شوم.

- اگر شهید شدی اسم بچه ات را چی بذارند؟

- مهدی...

... واین 20 ساعت قبل از پرواز بود!

 

*انگار توی آسمان بود

آهی کشید. به سقف سنگر خیره شد و زیر لب چند بار نام مقدس حضرت مهدی روحی له الفداء را زمزمه کرد: " یادت می آید با بچه های چزابه ، توی سوسنگرد دعای عهد می خوندیم ؟ همه آنها رفتند پیش خدای خودشون ، حالا وقت رفتنه . ماندن برای من هم کافیه."

این اولین باری نبود که به یاد یاران اوایل جنگ می افتاد. اما در این چند روز ، همان حسین همیشگی نبود . راه رفتن او هم انگار توی آسمان بود. هوایی شده بود.

 

*تابوت شکست

غوغایی به پا شده بود. فریاد وای حسین کشته شد به آسمان رفت . تابوت توی دست ها جابجا می شد. کم کم بر اثر فشار ، تابوت شکست و گوشه کفن پیدا شد. بسیجی ها توی سر و صورت خود می ردند. پس از چند دقیقه تابوت از هم جدا شد و شهید در بین دست های یاران از راه مانده قرار گرفت .... قیامتی بود.

 

 

 

*بدن پاره پاره حاج حسین!

غروب جمعه ، هشتم اسفند1365، مسجد چهارده معصوم شهرک دارخوین که بیش از ده هزار شهید را در خود دیده است اکنون بدن پاره پاره حاج حسین را به مهمانی پذیرفته است.

محمدرضا تورجی زاده فرمادنده گردان یازهرا(سلام الله علیها) که مداح اهل حال و بااخلاصی بود و چند ماه بعد به شهادت رسید ، گریان می خواند: " خداایافرمانده ما از بین ما رفت.تنهایمان گذاشت.خدایا دیگر صدای او را از پشت بی سیم نمی شنویم.خدایا دیگر تلاوت قرآن او را نمی بینیم. خدایا عجب نعمتی را از ما گرفتی..."

 

منبع: کتاب جز لبخند چیزی نگفت . نوشته سید علی بنی لوحی

 

 جای کابل ها روی پشتم می سوخت. داشتم فکر می کردم "عیب نداره. بلاخره برمی گردی. می ری اصفهان. می ری حاج حسین رو می بینی. سرت رو می گیره لای دستش، توش چشمات نگاه می کنه می خنده، همه این غصه ها یادت می ره…"

***

در را باز کردند، هلش دادند تو. خورد زمین؛ زود بلند شد. حتی برنگشت عراقی ها را نگاه کند. صاف آمد پیش من نشست. زانوهایش را گرفت توی بغلش. زد زیر گریه. گفتم "مگه دفعه اولته کتک می خوری؟" نگاهم کرد. گفت"بزن بکوبشونو دیدی."

گفتم :"خب؟"

گفت :"حاج حسین شهید شده."

راهيان عشق، راهيان آرزو، راهيان كوي نور...

بسم الله الرحمن الرحيم...


...


باز هم نزديك عيد شديم و در و ديوار شهرمون بوي شهدا گرفته...

بوي شهدا؟؟؟؟؟ درسته... بوي شهدا... آخه ما فقط سالي يه بار ياد شهدا ميفتيم همونطور كه سالي فقط يه بار ياد امام حسين ميفتيم ( خود حقيرم رو عرض ميكنم)...

در و ديوار شهر رنگ و بوي شلمچه و هويزه و دهلاويه به خود گرفته از عكس هاي تبليغاتي معنوي ترين ، زيبا ترين و عرفاني ترين اردويي كه هر ساله در ايران برپا ميشه... چه زيبا اردويي ...

دوباره صداي حاج همت به گوش ميرسه كه « كار ميكنيم براي رضاي خدا، درس ميخونيم براي رضاي خدا ...» ...

دوباره صداي ناله هاي جواني كه تو يه سنگر خالي زانوي غم بغل گرفته و خانم فاطمه زهرا (س)  رو به حق شهداي گمنام قسم ميده تا نامه شهادتشو امضا كنه و به اسم عيدي تقديمش كنه به گوش ميرسه...

دوباره قراره چند روزي از دنيا دل ببريم و راهي سرزميني بشيم كه علي اكبر ها و قاسم ها و حبيب ها توش به شهادت رسيدند. دوباره قراره كه خاك شلمچه رو مثل هر سال گوني گوني پر كنيم و به عنوان خاكي ترين عيدي به عزيز ترين كسامون هديه كنيم... چرا كه اين خاك عطر و بويش فرق ميكند با بقيه... شفا ميدهد ... حاجت ميدهد... درد ميدهد و دوا ميدهد.... عاشقت ميكند بوييدن يك وجبش... يك وجبي كه براي حفظ كردنش از شر دشمنان اسلام و سارقان ايمان و غيرت مسلمانان خون ها پايش ريخته شد ... خدا ميداند پاي هر وجبش هفتاد و چند تن بر زمين افتادند... خدا ميداند براي هر وجبش سي صدو چند تن جانباز شدند ...

دوباره قراره چند روزي برويم به كوي آشنايي... همون جايي كه اول بار معني عشق رو فهميديم...

اينجا عشقش 3 راس ندارد تا نامش را مثلث عشق گذارند... اينجا معشوقش خيانت نميكند در حق مجنونانش... بلكه اينجا عشقش، راس هاي عشقش به عدد بي نهايت ميل ميكند و تنها يك مركز دارد كه رئوس عشاق ديوانه وار پايش حروله ميكند... آري اينجا عشقش دايره است و مركز آن خدا... هركه عاشق تر باشد به مركز دايره نزديك تر است....

دايره اش از جنس آتش است و نه خاك... شايدم از جنس بلور... شايدم از جنس خون... چرا كه دل درد مند عاشق ز محبت تو خون شد    نه كشي به تيغ هجرت نه به وصل ميرساني....

عشاق در اين مكان آتش ميگرند از گوشه چشم آقا و اشك ميريزند به زلالي بلور در خانه خدا... آري ديگر اينجا ما معني نميدهد و تنها معني من است... من و خداي خودم... من و امام زمان خودم... من و گناهان خودم... من و شرمساري و خجلت خودم... من و ....

بگذريم...

همانطور كه ميدونيد اين روزها بازار اين سفر معنوي داغه... مثل اينكه امثال، شهدا مارو هم صدا زدند... مثل اينكه بعد از چند سال با ما آشتي كردن... مثل اينكه امثال با من هم كار دارن... مثل اينكه امثال ميخان تو  ايام سال نوشون بنده رو سياه هم باشم تا شايد خجالت بكشم و به خودم بيام و يك سين از هفت سينشون رو من تشكيل بدم (سيه رو)... دوستان عزيز... ظاهرا من هم امثال جزو دعوتي هام... اگه خدا بخواد هفته بعد عازم سرزمين دلهاي سوخته ام... دلهاي سوخته اي كه با خمير مايه اشك و سوز به هم گره خورده است.... امثال قراره با يه مشت دلسوخته همراه شم تا شايد كمال همنشين در من اثر كند...   چند روزي نيستم...

شايد هم بيشتر...

علي اي حال... گفتم كه بدونيد اگه مطلبي توي وبلاگ آپ نشده اين حقير سنگر رو خالي نذاشته و تا آخر پاش هست... و من الله توفيق... يا حق...

عرفان حافظ... (11)...

... منبع دوم شناخت حافظ « ديوان حافظ » است.

اگر ما بخواهيم حافظ را از منبع دوم يعني ديوانش بشناسيم اينجاست كه ابهاماتي ولو در ابتدا براي ما پيش مي آيد، و همه توهمات هم از خود ديوان سرچشمه ميگيرد. در حقيقت اين شعر مولوي، در باره حافظ بيش از خود مولوي صادق است: هر كسي از ظن خود شد يار من          از درون من نجست اسرار من

آيا روي اصول علمي ميتوانيم حافظ را از ديوانش بشناسيم و آيا اساسا خود ديوان را ميتوانيم بشناسيم يا خير؟

طبق اصول علمي اولا فرضيه هايي را كه در باره حافظ ابزار شده يا ممكن است بشود ذكر ميكنيم و بعد اين فرضيه هارا با قرائن موجود تطبيق ميكنيم تا ببينيم كداميك از محك سالم بيرون مي آيد. در زمان ما بيشتر حافظ را ميخواهند از روي ديوانش و  اشعارش و گفته هايش بشناسند. البته اين راه درستي است، ليكن يك راه شناسائي است و كافي و رسا نيست زيرا در ميان همه شعرا اعم از فارس و عرب زبان شايد كسي مثل حافظ نيست كه در شعرش اينطور دوگانگي ظاهري آشكار باشد. گاهي يك حالت لا ابالي گري و فسق و فجور و پشت پا زدن به همه سنن، به همه مقدسات و دم غنيمت شمردن و بي اعتنا به همه چيز بودن در اشعارش منعكس است و از طرف ديگر اشعاري هم دارد كه بدون هيچگونه توجيه و تاويلي مخ عرفان و مخ اخلاق است. يعني درست مغاير آن دسته اشعار ديگر.

يك چنين دوگانگي در اشعار حافظ ثبت شده است كه حافظ در آيينه انديشه، از يك لذت پرست دم غنيمت شمار اپيكوري تا يك سالك عارف كامل در نوسان است. حافظ در اين جهت نظير ندارد. از شخص لا ابالي شرابخوار دم از حافظ ميزند تا يك عابد عارف شب زنده دار مجاهد.

در بسياري از مجالس و بزم ها، ديوان حافظ، بعد از شراب و رباب سومين چيز لازم است و از طرف ديگر همين ديوان در محفل ديگري هميشه بوده و هنوز هم هست كه با خواندنش حالت تجرد مي گيرند، گناهان خودشان را ياد ميگيرند، عبادت ميكنند و در همان حال با شعر هاي حافظ به ذكر مي پردازند، اشك ميريزند، ميگريند و پاك مي شوند و در چنين حالي با شعر هاي حافظ به علو درجات و تعالي روحي ميرسند و سير آفاق و انفس ميكنند...

پايان قسمت يازدهم...

منبع: همان قبلي . صفحات 37 و 38

سيد نعمت الله جزایری(ره)

سید نعمت‏ الله جزایری


    «صباغیه»یکی از جزایر پیرامون بصره، در حدود 1050 ق. شاهد تولد نوزادی بود که خانه سید عبدالله را در شادمانی فرو برد. سید عبدالله که از نوادگان امام کاظم علیه‏السلام به شمار می‏آمد فرزند دلبند خویش را نعمت‏الله نامید و در نخستین فرصت به مکتب سپرد.
    در مسیر تحصیل
    نعمت‏الله روزهای کودکی را شتابان پشت سر نهاد و با بهره‏گیری از دانشوران صباغیه، شط بنی‏اسد، هویزه و بصره به یازده سالگی رسید. در این هنگام همراه برادرش سید نجم‏الدین رهسپار شیراز شد و به یاری شیخ جعفر بحرانی در مدرسه منصور اقامت گزید. تهی‏دستی بسیار نعمت‏الله، سرانجام وی را از انزوای ویژه روزگار آغازین درس بیرون آورده، به نسخه‏برداری از کتاب‏ها، تصحیح نسخه‏ها و حاشیه‏نویسی کشاند. فرزند سید عبدالله گاه تا بامداد کار می‏کرد، درس می‏خواند و پس از نماز صبح و مطالعه ویژه بامدادی سر بر کتاب نهاده، لحظه‏ای می‏آرامید. آنگاه تا نیمروز تدریس می‏کرد و پس از نماز ظهر به درس یکی از استادان می‏شتافت.
    او خود خاطره آن روزهای دشوار را چنین نگاشته است:
    ... وقتی اذان ظهر بر می‏خاست به درس می‏شتافتم... البته بیشتر وقت‏ها نمی‏توانستم نان تهیه کنم، بنابراین تا شامگاه گرسنه می‏ماندم. اغلب هنگامی که شب فرا می‏رسید به اندازه‏ای در اندیشه درس فرو رفته بودم که نمی‏دانستم در روز چیزی خورده‏ام یا نه؟! پس از مدتی فکر می‏کردم و در می‏یافتم که چیزی نخورده‏ام...
    تلاش سید تابستان و زمستان نمی‏شناخت. برای او همه فصل‏ها فصل درس بود. آنچه فرزند سخت‏کوش صباغیه درباره یکی از زمستان‏های شیراز نگاشته، درستی این گفتار را نشان می‏دهد:
    من درسی داشتم که حاشیه‏های آن را بعد از نماز صبح زمستان می‏نوشتم. سرمای هوا و بسیاری تلاش باعث می‏شد که خون از دستم جاری شود!... سه سال روزگارم بدین سان گذشت.
    ناگفته پیداست که کار نسخه‏برداری همواره برقرار نبود. بنابراین نوجوان بین‏النهرین گاه چنان در تهی‏دستی فرو می‏رفت که حتی توان خرید لقمه نانی را نداشت. در چنین موقعیت دشواری چراغ حجره‏اش به سبب بی‏روغنی خاموش می‏ماند و سید نعمت‏الله را در اندوهی جانکاه فرو می‏برد. او برای تحمل گرسنگی توان بسیار داشت ولی هرگز نمی‏توانست به دلیل ناداری درس شامگاهی را ترک کند. بنابراین به مهتاب، خانه دوستان یا مسجد جامع پناه می‏برد.
    شیراز با همه دشواری‏ها، جاذبه‏هایی نیز داشت. جاذبه‏هایی که ثروتمندان و تهیدستان به یک اندازه از آن بهره‏مند می‏شدند. باغ‏های سرسبز، چشم‏اندازهای پر گل و چشمه‏های زلال را باید در شمار این جاذبه‏های طبیعی جای داد. زیبایی‏هایی که گاه نوجوان صباغیه را به بیرون شهر و اقامت یک هفته‏ای در گلستان‏ها کشانده، بر نشاط و اشتیاقش می‏افزود.
    سرانجام پیام‏های پیوسته پدر، نعمت‏الله را به سمت صباغیه رهسپار ساخت. پدر و مادر که برای دیدار فرزند روزشماری می‏کردند برای آنکه او را در روستا ماندگار سازند مراسم ازدواج بر پا داشتند و پیوند سید نعمت‏الله با دختر عمویش را جشن گرفتند.
    بیست روز پس از ازدواج در حالی که سید اندیشه شیراز را - دست‏کم برای مدتی - از خود دور ساخته بود، زیارت یکی از دانشوران جزایر و گفتار ارزنده وی ‏اشتیاق مدرسه را در دل او بیدار ساخت. به گونه‏ای که در همان محفل تصمیم به ادامه درس گرفت و چون از خانه آن دانشمند بیرون آمد بی‏آنکه کسی را آگاه سازد رهسپار شیراز شد. ولی این بار اقامت در مدرسه منصوریه دیری نپایید. پس از مدتی خبر درگذشت پدر وی را در اندوه فرو برد و اندکی بعد دست حوادث مدرسه را به آتش کشید. سید نعمت‏الله با خاطره استادان بزرگ شیراز: شیخ جعفر بحرانی (متوفای 1091 ق.) ابراهیم بن ملاصدرا، شاه ابوالولی بن شاه تقی‏الدین شیرازی، سید هشام بن حسین احسابی، شیخ صالح بن عبد الکریم کزکزانی (متوفای 1098 ق.) راه اصفهان را پیش گرفت.
    در پناه آفتاب
    فرزند صباغیه در اصفهان از محضر حافظ سید محمد میرزا جزایری، میرزا رفیع‏الدین محمد بن حیدر طباطبایی (متوفای 1079 ق.)، شیخ عماد‏الدین یزدی، محقق سبزواری (متوفای 1090 ق.) شیخ علی بن شیخ محمد عاملی، شیخ حر عاملی (متوفای 1104 ق.)، شیخ حسین بن جمال‏الدین خوانساری (متوفای 1097 ق.)، امیر اسماعیل خاتون‏آبادی (متوفای 1116 ق.)، ملا محسن فیض کاشانی (متوفی 1091 ق.) و علامه محمدباقر مجلسی بهره گرفته، در تهیدستی و گرسنگی به سوی قله‏های کمال پیش رفت. ولی تندگدستی سپاهان دیری نپایید. گوهر صباغیه را باز شناخت و او را حمایت مادی و معنوی خویش برخوردار ساخت. سید نعمت‏الله اینک می‏توانست برون از دغدغه روغن چراغ و غذا به پژوهش پردازد و استاد را در انجام رسالت بزرگش یاری دهد.
    او خود خاطره آن روزها را چنین ثبت کرده است:
    «من در وقت تالیف (بحارالانوار) شب و روز در خدمتش بودم و در حل بعض احادیث مشکله با همدیگر مباحثه می‏نمودیم، بلکه بعض اوقات ایشان مرا از عالم خواب بیدار می‏کرد و درباره حل بعضی احادیث مراجعه می‏نمود... به خاطر کمک به وی شب‏ها در اتاقش می‏خوابیدم. او با من بسیار مزاح می‏کرد و می‏خندید تا از مطالعه خسته نشوم، ولی با همه اینها هرگاه می‏خواستم نزدش حضور یابم از شدت هیبت و عظمت وی دلم چنان می‏تپید که مدتی پشت در می‏ایستادم تا به حالت عادی باز گردم.»
    توقف در خانه ناخدای فرزانه دریاهای نور چهار سال به درازا کشید. اندک‏اندک مدرسه‏ای که میرزا تقی دولت‏آبادی بنیان نهاده بود تکمیل شد و سید نعمت‏الله در آن مرکز علمی‏به تدریس پرداخت.
    بدین ترتیب آفتاب تابناک صباغیه از افق مدرسه دولت‏آبادی برآمد و همه حوزه‏های آن روز را تحت تاثیر قرار داد. آگاهی و دانش فراوان، فروتنی، ساده‏زیستی، روی گشاده و بیان روشنی که دانشور بین‏النهرین از آن برخوردار بود دانشجویان بسیاری را به مدرسه دولت‏آبادی کشاند. حضور چشمگیر دانش‏پژوهان و برقراری درس‏های گوناگون، مطالعه، تحقیق، تدریس و تالیفی که چهار سال پیاپی ادامه یافت و سرانجام دیدگان استاد بزرگ مدرسه را به ضعف و بیماری کشاند.
    هر چند دانشمند گرانمایه جزایر نخست درد چشم را نادیده می‏گرفت و آن را پدیده‏ای گذرا می‏پنداشت، بزودی از مطالعه باز ماند و بینایی‏اش با خطری جدی روبرو شد. حکیمان در درمان چشم استاد بسیار کوشیدند ولی دریغ که داروهایشان جز رنج مدرس جوان ثمری به بار نیاورد. سید نعمت‏الله که پس از عمری مبارزه با ناکامی‏ها داروی دردش را از حکیمان بهتر می‏شناخت به برادرش سید نجم‏الدین گفت: می‏خواهم راه عراق پیش گیرم و از زیارت معصومان کامیاب شوم.
    سید نجم‏الدین که خود در آرزوی زیارت پیشوایان آسمان تبار به سر می‏برد، بی‏درنگ پاسخ داد: من نیز همراهت خواهم آمد.
    خاک‏های مسیحایی
    برادران نیکبخت جزایری به سمت عراق رهسپار شدند و پس از سفری بسیار دشوار به «سامرا» رسیدند. حضور راهزنان، هراس کاروان کوچک مشتاقان اهل‏بیت علیهم‏السلام و سرانجام رهایی مومنان در سایه قرآن کریم از نکات فراموش‏ناشدنی این سفر به شمار می‏آید. دانشور پرهیزگار صباغیه به داستان آن کرامت قرآنی را چنین باز گفته است:
    «... وقتی به نهر رسیدیم اسب‏های دزدان آشکار شد. پس به سوی ما تاختند. من آیةالکرسی خواندم و همه همراهان را فرمان دادم تا آیةالکرسی بخوانند. چون دزدان به ما رسیدند نخست از ما فاصله گرفته، در گوشه‏ای به تفکر پرداختند. آنگاه به سمت ما آمده، گفتند: شما راه را گم کرده‏اید البته درست می‏گفتند، ما راه را گم کرده بودیم. دزدان یکی از افرادشان را با ما همراه ساختند تا ما را به منزل بعدی رساند.»
    سید پس از زیارت معصومان خفته در سامرا به کاظمین شتافت و از آن سرزمین مقدس رهسپار کربلا و نجف شد. او از آرامگاه هر امام معصوم قدری خاک برداشته، آنها را در آمیخت و سرمه دیدگان ساخت. این داروی گرانبها بی‏درنگ اثر بخشید و بینایی و توان جوانی را به چشمان استاد مخلص مدرسه دولت‏آبادی باز گرداند.
    البته دستاورد سفر به عراق تنها درمان دیدگان نبود. او علاوه بر بهره‏های بسیار معنوی، در مزار امیرمؤمنان گوهری سپید یافت و آن را نگین انگشتری ساخت.
    داغ یک همسفر
    سید سپس راه صباغیه را پیش گرفت تا ضمن دیدار بستگان به سوی اصفهان حرکت کند. ولی ابرهای نگرانی و ناامنی بر مسیر سپاهیان سایه افکنده بود. حسین پاشا (حاکم بصره) که در انتظار رسیدن عثمانیان و درگیری با آنها به سر می‏برد، وی را به زندگی در قلعه القرنه ناگزیر ساخت. سید کتاب‏ها و خانواده‏اش را همراه برادر به حویزه فرستاده، خود به نگارش «شرح تهذیب» پرداخت. اندک‏اندک القرنه به محاصره عثمانیان درآمد. استاد مدرسه دولت‏آبادی پس از چهار ماه زندگی در محاصره فرصتی طلایی به دست آورده، رهسپار حویزه شد و دو ماه در آن آبادی به سر برد. سپس راه اصفهان را پیش گرفت و پس از توقفی شش‏ماهه در شوشتر و دهدشت، در حالی که دستش به سبب فرو افتادن از چارپا آسیب دیده بود، به اصفهان رسید.
    هر چند درد دست پس از پنج ماه بهبود یافت ولی بیماری بر جانش پنجه افکنده، او را تا وادی رازناک مرگ پیش برد. مدتی بعد امواج درد فرو نشست و پیکر سید بر ساحل تندرستی رسید تا در آزمونی دشوار شرکت جوید. آزمونی که در شب جمعه اول شعبان 1079 ق. با مرگ سید نجم‏الدین تحقق پذیرفت.
    مرگ برادر و رفیق راه‏های سراسر رنج و خاطره زندگی، استاد پاکدل مدرسه دولت‏آبادی را در ماتمی جانکاه فرو برد. مانعی که تا پایان عمر پیوسته با او بود و به گفته خودش جز با خفتن زیر خروارها خاک فراموش نمی‏شد. فرزانه غمگین بین‏النهرین شب‏ها با خاطره نجم‏الدین می‏خفت و روزها دیده بر کتاب‏های برادر دوخته، در سوگ آن ستاره خاموش می‏گریید. اندکی بعد راه خراسان پیش گرفت تا کشتی توفان‏زده روانش در ساحل رضا علیه‏السلام لختی آرامش یابد.
    مرجع جنوب
    سید در بازگشت از خراسان، در سبزوار بیمار شد و با رنج بسیار خود را به اصفهان رساند. در این روزگار نامه‏های فراوان از شوشتر و حویزه دریافت کرد. نامه‏هایی که وی را به آن شهرها فرا می‏خواند. فقیه پاک‏رأی صباغیه ناگزیر به قرآن کریم پناه برد و به راهنمایی آن کتاب مقدس شوشتر را برگزید و در روزهای پایانی 1079 ق. دعوت فتحعلی خان (حاکم خوزستان) را اجابت کرد و به شوشتر پای نهاد. او در آن دیار مسجدها و مدرسه‏های دینی فراوان پی افکند و به ترتیب مشتاقان علوم اهل‏بیت علیه‏السلام پرداخت. آن بزرگمرد علاوه بر اقامه نماز جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خیابان‏ها به راه می‏افتاد و اصناف و پیشه‏وران را با آداب اسلامی‏ آشنا می‏ساخت. اندک‏اندک نهال‏هایی که او کشته بود بارور شد و دانشورانی توانا به جامعه عرضه کرد. دانشورانی که به آبادی‏های دور و نزدیک می‏شتافتند و مردم را با اهل‏بیت علیه‏السلام آشنا می‏ساختند. چون خبر تلاش‏های موفقیت‏آمیز فقیه بلند آوازه صباغیه به شاه سلیمان صفوی رسید، چنان تحت‏تأثیر قرار گرفت که بی‏درنگ در ضمن فرمانی، او را به شیخ‏الاسلامی‏جنوب برگزید و همه مناصب شرعی آن دیار را به وی وانهاد.
    او که اینک مرجع دینی اهالی خوزستان و جنوب عراق به شمار می‏آمد در پی هدایت مردم و از میان برداشتن دشمنی قبیله‏ها تلاش فراوان کرده، اطلاعیه‏های گوناگونی با مهرهای ویژه خویش، که به عبارت‏های «و ان تعدوا نعمة ‏الله لاتحصوها» و «الواثق بالله نعمة‏الله» آراسته بود، به دور و نزدیک می‏فرستاد.
    در سوگ آفتاب
    در این زمان فرصتی پدید آمد تا پس از تولد نخستین فرزندش، سید نور‏الدین، همراه استاد فرزانه‏اش، شیخ حر عاملی، به زیارت خانه خدا شتابد. مکه چنان فقیه نامور صباغیه را جذب کرد که‏ اندکی پس از بازگشت، دیگر بار اسباب سفر آماده ساخت و در حدود 1905 ق. عازم حریم امن الهی شد.
    در بازگشت از دومین زیارت هنوز داغ از دست دادن فرزند دلبندش، سید حبیب‏الله را فراموش نکرده بود که خبر درگذشت رهبر روشن بین حوزه‏های علمیه، حضرت علامه محمدباقر مجلسی وی را در اندوه فرو برد. از این رو شتابان راه اصفهان را پیش گرفته، در مراسم تشییع و تدفین ستاره تابناک آسمان دانش و پرهیزگاری شرکت جست و پس از مدتی توقف دیگر بار به شوشتر بازگشت. ولی درد از دست دادن گوهری چون علامه مجلسی بزرگ‏تر از آن بود که پیکر نحیف مرجع شوشتر توان تحملش را داشته باشد. بنابراین راه خراسان پیش گرفت تا آفتاب تابناک مشرق رضا علیه‏السلام قلب مجروحش را التیام بخشد.
    مرجع روشن‏بین شوشتر در بازگشت از حریم پاک رضوی مدتی در گرگان توقف کرده، مومنان آن را سامان را از دریای دانش و اخلاص خویش سیراب ساخت. آنگاه به جانب خوزستان ادامه مسیر داد تا همچنان روشنگر راه پاکدلان آن سرزمین باشد.
    درخت آسمانی
    پیر دانشور صباغیه شاگردان بسیاری تربیت کرد که هر یک در گوشه‏ای از جهان اسلام به هدایت مردم و تدریس علوم اهل‏بیت پرداختند، دانشورانی چون: ابوالحسن اصفهانی غروی، ابوالحسن شوشتری، شیخ علی بن حسین بن محیی‏الدین جامعی عاملی، فتح‏الله بن علوان الکعبی الدورقی، قاضی محمدتقی بن قاضی عنایت‏الله شوشتری، شیخ محمد بن علی بن حسین نجار شوشتری، محمود بن میر علی میمندی و ده‏ها شخصیت دیگر از شاگردان او به شمار می‏آیند.
    نوشته‏های سبز
    حضرت سید نعمت‏الله جزایری کتاب‏های گرانبهایی که فراتر از 55 عنوان است، از خود به یادگار نهاد. نوشته‏هایی که نام برخی از آنها را بر می‏شماریم:
    الانوار النعمانیة فی بیان معرفة النشاة الانسانیة، انیس الفرید فی شرح التوحید، تحفة الاسرار فی الجمیع بین الاخبار، الجواهر الغوالی فی شرح عوالی اللئالی، ریاض الابرار فی مناقب الائمة الاطهار، زهر الربیع، الغایة القصوی، عقود المرجان فی تفسیر القرآن، مشکلات المسائل، منبع الحیاة فی اعتبار قول المجتهدین من الاموات، نوادر الاخبار، النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، هدیة المبین و تحفة الراغبین و ده‏ها اثر دیگری که به صورت حاشیه و شرح نوشته شده است.
    مسافر ملکوت
    مرجع 62 ساله جنوب آنگاه که به سمت خوزستان ادامه مسیر می‏داد به شدت بیمار شد. کاروانیان چون به جایدر (منزلگاهی نزدیک پلدختر) رسیدند سید را فرو آوردند تا لختی بیاساید، لیکن در این وادی بیماری شدت یافت و سرانجام در شب جمعه 22 شوال 1112 ق. دیدگانی که به برکت خاک مقبره امامان معصوم علیه‏السلام فروغی آسمانی یافته بود، برای همیشه بسته شد.
    مسافران پاکدل شوشتری پیکر پاک مرجعشان را غریبانه در جایدر به خاک سپردند. نیکان آن سامان، که قدر گوهر رخشان جزایر را می‏دانستند، بر آرامگاهش ساختمانی سراسر عشق و اخلاص بنیاد نهادند و برای تامین مخارج قاریان و خدمتگزاران حرمش موقوفاتی در نظر گرفتند. اینک جایدر در سایه ایمان، پرهیزکاری و خلوص سرور فقیهان خوزستان چون خورشید به همه گیتی نور امید و رستگاری می‏پراکند. مومنان بسیار از گوشه و کنار کشورهای اسلامی‏ بدان سامان روی آورده، مراد خویش از سید سپید دست صباغیه می‏گیرند و شادمان باز می‏گردند. هر چند شرح کامیابی‏های مومنان پاکدلی که در سایه عنایت آن مرجع وارسته به خواست‏هایشان دست یافته‏اند، فرصتی بیش این نوشتار می‏جوید ولی نگاهی گذرا به داستان کوتاه کامروایی نیکبخت پاکستان، شیخ حسین بخش جعفری ما را با شناسایی جایگاه والای معنوی آفتاب رخشان بین‏النهرین آشناتر می‏سازد.
    شیخ حسین به سبب محکومیت برادرش به اعدام، بسیار نگران بود. شبانگاه سیدی گران پایه در خواب می‏بیند و مشکل خویش با وی در میان می‏نهد.
    سید به وی می‏فرماید: در آرامگاهم به دیدارم بیا، گره از کارت گشوده خواهد شد، ان شاء‏الله !
    شیخ حسین می‏پرسد: آقای من ! شما را نمی‏شناسم. کیستید؟ جایگاهتان کجاست؟
    سید می‏فرماید: دوستی داری که فردا به سوی ما حرکت می‏کند، با او رهسپار شو!
    شیخ حسین بامداد یکی از آشنایانش را می‏بیند و داستان رویای معنوی را به باز می‏گوید. آن دوست که‏اندیشه زیارت آفتاب تابناک پلدختر در سر داشت، در شگفتی فرو می‏رود و شیخ حسین بر مرقد بزرگ‏مرد وارسته صباغیه خدا را می‏خواند و چون باز می‏گردد، خبر رهایی برادرش را از اعدام دریافت می‏کند.
    نسل آفتاب
    فقیه فرزانه شوشتر چهار فرزند داشت: سید نور‏الدین، سید حبیب‏الله، سید محمد شفیع قاضی و سید جمال‏الدین. از این گروه سید حبیب‏الله در کودکی گیتی را وداع گفت و سید نور‏الدین وارث دانش، حکمت و ادب پدر شد.
    آن بزرگوار که در سال 1088 ق. پای به هستی نهاده بود از محضر دانشوران سپاهیان سود برده، پس از رحلت پدر مقام شیخ الاسلامی شوشتر را به عهده گرفت. از آنجا که نسل سید نعمت‏الله بیشتر از ناحیه نورالدین بر جای مانده، نوادگان مرجع فرزانه شوشتر را «سادات نوریه» می‏نامند
    منبع:http://www.ahlulbaytportal.com
    نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی

    شرح حال میرزا جوادآقا تهرانی(ره)


  • میرزا جوادآقا تهرانی

      مفسر و فقیه بزرگ، آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی، در سال 1283 قمری در تهران، در خانواده مذهبی که پدرش مرحوم حاج محمد تقی، از تجار متدین و مورد اعتماد بازاریان بود، چشم به جهان گشود.

      مقام علمی

      آیت الله تهرانی، پس از گذراندن دوره ابتدایی برای تحصیل علوم دینی به قم هجرت کرد. در آن حوزه پس از فراگیری مقدمات، رهسپار نجف اشرف شد. در حوزه نجف، از محضر بزرگانی چون آیت الله شیخ مرتضی طالقانی، آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی، آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی بهره های علمی و اخلاقی فراوانی برد. در 1312 قمری به مشهد مقدس عزیمت کرد و در آنجا از محضر اساتید بزرگی چون آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی و آیت الله میرزا مهدی غروی اصفهانی فیض برد.

      میرزا جواد آقا در مشهد مقدس به تدریس دروس سطح، خارج فقه و اصول ، فلسفه و معارف قرآنی پرداخت و کتابهای تحقیقی و اعتقادی ماندگاری بجای گذارد که از جمله این کتب میزان المطالب، آیین زندگی ودرسهای اخلاق اسلامی، فلسفه بشری واسلامی، عارف وصوفی چه می گویند؟، بهایی چه می گوید؟ و بررسی در پیرامون اسلام است.


      اخلاقیات

      آیت الله تهرانی محبوب دلها بود. همگان، مجذوب روحیات و سجایای اخلاقی وی بودند. نفس خویش را دائماً درگفتگو، پاسخ به پرسشها، برخورد با افراد، اظهار نظر، رفت وآمد، جلوس و... در کنترل داشت. به آرامی سخن می‏گفت. سعی فراوان داشت که در لحن و کلام، تحقیر و آزار دیگری نهفته نباشد و کسی از وی نرنجد. مراقب بود که تمام حرکات و سکناتش بر اساس انگیزه الهی وبه عنوان امتثال امر خداوند باشد.

      میرزا جواد آقا، با وجود جایگاهی که داشت، ساده زندگی کرد و از مال دنیا هیچ نیندوخت. آنچه بعد از وفات از آن بزرگوار باقی ماند، تنها همان لباس‏های ساده و اندک او بود.

      فعالیتهای اجتماعی

      با وجود اشتغالات علمی بسیار هرگز از توجه به مردم و مسئولیت‏های اجتماعی دور نماند. وی همواره به شاگردان و دوستان، رعایت تقوا و برآوردن نیاز مردم را یادآوری می‏کرد. نخستین خیریه درمانی در مشهد به نام درمانگاه خیریه بینوایان، با اشاره و کمک ایشان و جمعی از دوستان پزشک وی در سال 1334 تأسیس و راه‏اندازی شد.

      مرحوم میرزا که پرورده مکتب انسان‏ساز اسلام بود، هیچگاه تنها به یک زمینه از دین و مذهب نمی‏پرداخت. او تکلیف الهی خود را افزون بر فراگیری علوم دینی، حضور در جامعه می‏دانست.

      نخستین صندوق قرض‏الحسنه ایران در سال 1342، در مشهد با تأیید و همکاری این بزرگوار صورت گرفت. فروشگاه تعاونی و کتابخانه این مؤسسه قرض‏الحسنه برای ارائه خدمات رفاهی و فرهنگی به مردم فعالیت چشمگیری دارد.

      در طول مبارزات اسلامی ملت ایران بر ضد رژیم ستمشاهی، مرحوم میرزا جوادآقا تهرانی از پیشگامان نهضت بود. اطلاعیه‏های انقلابی او به همراه دیگر آیات عظام در مشهد و حضور پیگیر او در مراسم راهپیمایی و اعتراض‏ها و تحصن‏ها، از خاطرات فراموش نشدنی وی در روزهای انقلاب در مشهد است. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره از بارزترین چهره‏های حامی انقلاب بود و چندین بار برای دیدن امام خمینی(ره) در فرصت‏های مختلف به تهران عزیمت کرد.

      میرزا جوادآقا، در راستای پشتیبانی از نظام، در سال‏های آخر زندگی و با همان قد خمیده و کمانی، چهار بار در جبهه نبرد حاضر شد و لباس بسیجی به تن کرد.

      وفات

      سرانجام آیت الله میرزا جوادآقا تهرانی در سحرگاه سه شنبه دوم آبان ماه 1368 شمسی، برابر با 23 ربیع الاول 1410 قمری براثر بیمارى کبد که مدتى او را بسترى کرده بود، درگذشت. پیکر این فقیه مجاهد و زاهد وارسته، عصر همان روز، با شکوهی خاص تا مرقد امام رضا(ع) تشییع و آنگاه در بهشت رضا به خاک سپرده شد .

      منبع:http://www.ahlulbaytportal.com

      نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی

      عرفان حافظ... (10)...

      ... من ديوان حافظ را دو نسخه بيشتر ندارم. يكي نسخه مرحوم قزويني و ديگري نسخه سيد ابولقاسم انجوي شيرازي است.مرحوم قزويني تكيه اش بيشتر بر نسخ قديمي است و به ذوق و به اين مسائل هيچ اعتماد ندارد و امثال آقاي انجوي افرادي هستند كه خيلي به نسخ قديمي معتقد نيستند و ميگويند هر شعري كه در ديوانها ي منسوب هم باشد اگر به تيپ شعر حافظ بخورد بايد قبول كرد. در مقدمه انجوي، از « حافظ شيرين سخن» مرحوم دكتر معين نقل قول ميكند كه: « حافظ استاد و معلم رسمي هم زياد داشته است.»  يكي از اساتيدش به مير  سيد جرجاني معروف است. ميگويد هرگاه در مجلس درس سيد شريف علامه گرگاني شعر خوانده مي شد مي فرمود عوض اين ترهات به فلسفه و حكمت بپردازيد اما چون شمس الدين محمد مي رسيد، علامه گرگاني ميپرسيد بر شما چه الهام شده ؟ غزل خود را بخوانيد. شاگردان علامه به او اعتراض ميكردند اين چه رازي است كه ما را از سرودن شعر منع ميكني ولي به شنيدن شعر حافظ رغبت داري؟ استاد در پاسخ مي گفت: شعر حافظ همه الهامات و حديث قدسي و لطائف حكمي و نكات قراني است. معلوم ميشود كه حتي در زمانيكه حافظ هنوز جوان بوده و شاگرد مير سيد بوده افرادي نظير مير سيد تلقي شان از حافظ چنين چيزي بوده. يعني حافظ در اين حد بوده و لقب لسان الغيب، از عصر هايمتاخر نيست بلكه از همان زمان هاي قديم به او لسان الغيب مي گفته اند و اين باز شاهد ديگري است كه اين مرد از همان زمان خودش به عنوان يك مرد عارف اهل معني شناخته ميشده به طوري كه اساسا شعر او را زبان غيب دانسته اند. يعني اينجور فكر ميكردند كه شعر ها يي را كه او سروده از زبان بشر نبوده بلكه به ازبان او از غيب جاري ميشده.

      چنانچه گفتيم از تاريخ حافظ هرچه كه ما مطالعه مي كنيم اين مطلب روشن تر ميشود كه حافظ مردي بوده است در زي علما با روح عرفا و نه به صورت يك درويش صوفي حرفه اي و بيشتر هم به عنوان يك عالم معروف بوده. محمد گلندام هم وقتي ميخواهد عذر بياورد كه حافظ فرصت جمع آوري اشعارش را نداشته ميگويد: اينقدر مشغول مطالعه كتب و دواوين عرب و كشاف و مفتاح و مصباح و ... بود كه فرصت نداشت.

      درست گويي عالمي مانند مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي را دارد وصف ميكند. مرحوم آقا ميرزا محمد تقي شيرازي از شعراي بسيار بسيار زبر دست است و خواهر زاده قاآني است و خيلي هم شعر خوب ميگفته و مرجع تقليد هم بوده است.

      حالا اگر كسي بگويد آقاي ميرزا محمد تقي ديوانشان را كسي جمع كرده يا نه ميگوييم ايشان آنقدر مشغله علمي داشته كه نمي توانست ديوانش را جمع كند. در باره حافظ نيز چنين استنباطي است كه او آنقدر مشغله علمي داشته كه شخصا وقت اش را نداشته كه شعر هايش را جمع كند. انعكاس چهره حافظ در تاريخ چنين شكلي دارد.

      حالا بعد از توضيحات تاريخي سراغ منبع دوم يعني ديوان حافظ ميرويم.../

      منبع: همان رفرنس قبل. صفحات 33 و 34 و 35

       

      علامه حسن زاده

      ولادت و دوران كودكى

      حسن حسن زاده آملى دراسفند سال 1307، در روستاى «ايرا» از توابع لاريجان شهرستان آمل ديده به جهان گشود. وى دوران كودكى را در دامان پر مهر خانواده اى مؤمن سپرى كرد. و با راهنمايى پدر، براى فراگيرى علوم و ادبيات به مكتب خانه رفت. بعد از آن، تحصيلات خود را در دبستان پى گرفت و بعد از كلاس ششم ابتدايى، به دلايلى ترك تحصيل نمود([1]).

      در كلاس دوم ابتدايى بود كه مادرش از دنيا رفت و در 16 سالگى پدر خود را از دست داد. بعد از ترك تحصيل، حدود يك سال و نيم نزد خانواده به سر برد، تا آن كه بارقه اى الهى نصيب او گرديد([2]). استاد حسن زاده در اين مورد مى گويد :

      «حدود پانزده سال داشتم و قرآن را تازه فرا گرفته بودم، از قواعد تجويد چيزى نمى دانستم كه يك روز رفتم صحرا نزد بنده خدايى كه از خويشاوندان ما بود و ايشان قرائت قرآنش خوب و مشغول شخم زدن در زمين بود، گفتم: سؤالى دارم و آن اين كه در سوره توحيد در قرآن نوشته شده است: (ولم يكن له كفواً احد)، چرا با اين كه با نون نوشته شده است، ما آن را به صورت ولم يكل له - با «لام» - مى خوانيم؟ آن مرد كشاورز گفت: بايد با نون نوشت و با لام خواند. زيرا نون به حروف يرملون رسيده است. گفتم: يرملون يعنى چه؟ ايشان توضيحاتى در اين باب داد و سپس با لحنى جدّى و خوش فرمود: شما با اين سن و سال، فرصت را غنيمت بشماريد و بسيار مناسب است كه به دنبال تحصيل علوم و معارف دينى برويد. اين كلام تحوّلى در من ايجاد كرد و بسان آتشى بود كه در روحم روشن شد. اين جمله منشأ آن شد تا با توجه به آمادگى روحى، نزد عالم بزرگوار «آقا ابوالقاسم فرسيو» بروم. ايشان به گردن من زياد حق دارند، به دنيا بسيار بى اعتنا بود و از سوى رضاخان خيلى آزار ديد. ايشان ما را راهنمايى كردند و گفتند: كتاب جامع المقدمات را تهيه كنيد و از آن روز بود كه در سلك طلاب علوم دينى و روحانيت قرار گرفتم».([3])

      در جاى ديگر ايشان گفته اند:

      «چون شب روى آورد، هنگام سحر برخاستم به گونه اى كه احدى از افراد خانه متوجه حال من نبود. ديوان خواجه حافظ شيرازى را برداشته، از باطن خويش ندايش كردم و گفتم: تفأّل به ديوان در اصقاع مُشتهر شده به اسماع رسيده است و من قرائت فاتحه به روح تو نثار مى كنم به اين اميد كه حُسن خاتمه كار را به من بنمايانى. پس از قرائت فاتحه، ديوان را گشودم، غزلى به اين مطلع آمد:

      كنون كه در كف گل، جام باده صافست *** به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است

      بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير *** چه وقت مدرسه و بحث كشف كشاف است ,,,

      حوزه علميّه آمل

      آية الله حسن زاده از پدر خويش براى ورود به مدرسه علوم دينى اجازه خواست و او هم بى درنگ، با شادمانى وافر و گريه اى از سرشوق و سرور، اجازه داد و فرزند را در خصوص تصميمى كه در پيش گرفته بود، نصيحت كرد و به صبر و استقامت و اِتكال به خداى متعال و كوشش و مجاهدت در تحصيل، كمال توصيه نمود. آية الله حسن زاده در مهر ماه 1323 / شوّال 1363 هـ .ق. به حوزه علميّه آمل واقع در مسجد جامع شهر راه يافت. شهر آمل در آن وقت از دانشورانى نامدار برخوردار بود كه از نمونه هاى فضل و تقوا به شمار مى رفتند. معروف ترين فردى كه علاّمه حسن زاده در آمل از محضرش كسب فيض نمود، ابوالقاسم فرسيو مى باشد كه با ايشان از يك طايفه بود. ابوالقاسم فرسيو، از محققان و مؤلّفان عصر خويش محسوب مى گرديد و مدت ها در تهران، مدرّس و كتابدار مدرسه عالى شهيد مطهرى بود. او با ظلم و جور رضاخان سرسازش نداشت و نفرت خود را از اين ستمگر اعلام نمود. وقتى رضاخان روى كار آمد، امر قضاوت را به ايشان پيشنهاد نمود، ولى او نپذيرفت. رضاخان عصبانى شد و او را از سِمَت استادى و كتابدارى بر كنار كرد و برنامه هاى علمى و فرهنگى او را با دشوارى هايى مواجه ساخت.

      آية الله شيخ محمّد غروى كه در فقه و اصول مجتهد بود و از شاگردان آخوند خراسانى، آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى و آية الله نائينى مى باشد، از ديگر استادان علاّمه حسن زاده در آمل به شمار مى رود.

      شيخ عزيزالله طبرسى كه از دانشمندان پارساى آمل بود، آداب خوش نويسى را به وى آموخت. استادان ديگر ايشان در حوزه علميّه آمل عبارتنداز:

      آقا شيخ احمد اعتمادى و شيخ ابوالقاسم رجائى لتيكوهى([4]).

      استاد حسن زاده توانست جامع المقدمات، شرح الفيه، سيوطى، حاشيه ملاعبدالله، شرح جامى، شمسيه، شرح نظام، مطول، معالم، تبصره، مغنى اللبيب، شرايع، شرح لمعه و قوانين (تا مبحث عام و خاص) را در حوزه علميّه آمل فرا بگيرد([5]). آية الله حسن زاده پس از اين كه علوم مقدماتى را فرا گرفت، به تدريس آن پرداخت([6]).

      علاّمه حسن زاده درباره دوران طلبگى خود در آمل مى گويد: «در همان اوايل جوانى نماز شب من ترك نمى شد. اساتيد به ما مرتّب تأكيد مى كردند: شما بايد در رفتار و كردارتان مواظب باشيد و مراعات بكنيد. اساتيد، خيلى مواظب اخلاق ما بودند و از اين جهت به گردن ما حق دارند ... در دو جناح علم و عمل خيلى مواظب ما بودند. خودشان هم بسيار مردم وارسته اى بودند. بنده به نوبه خودم، در اين شش سال كه شاگرد آن ها در آمل بودم، هيچ نقطه ضعفى در آن ها نديدم. حركاتشان، معاشرت ايشان، همه خوب و پاكيزه بود و بسيار مردم قانعى بودند. در آن سختى روزگارشان، با چه صبر ايمانى به سر بردند.»([7])

      استاد حسن زاده درباره سال هاى نخست طلبگى و بركات معنوى آن سال ها، چنين مى گويد: «در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگى كه در مسجد آمل سرگرم به صرف ايّام در اسم و فعل و حرف بودم، در سحرخيزى و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم. در رؤياى مبارك سحرى، به ارض مقدّس رضوى تشرّف حاصل كردم وبه زيارت حضرت على بن موسى الرضا(عليه السلام)نائل شدم. در آن ليله مباركه، قبل از آن كه به حضور باهرالنور امام مشرّف شوم، مرا به مسجدى بردند كه در آن، مزار حبيبى از احباءالله بود و به من فرمودند: در كنار اين تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه برآورده است. من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم، نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم. سپس به پيشگاه والاى امام هشتم رسيدم و عرض ادب نمودم. بدون آن كه سخنى بگويم، امام كه آگاه به سرّ من بود، فرمود: نزديك بيا! رفتم و چشم بر روى امام گشودم،ديدم بادهانش آب دهانِ مبارك راجمع كرد وبر لب آورد و به من اشارت فرمود كه بنوش! امام خم شد ومن زبانم را در آوردم وباتمام حرص و وَلَع، از كوثر دهانش آب حيات نوشيدم.»([8])

      بار ديگر كه استاد حسن زاده از ضغف بينايى خويش ناراحت بود، در رؤيايى شيرين به زيارت امام رضا(عليه السلام) تشرّف حاصل نمود و آن حضرت در عبارتى تصريح فرمود: «ما ضامن چشم توايم.» و با اين بشارت براى ايشان يقين حاصل گرديد كه هر دو چشم تا آخرين دقايق عمر بينا خواهند بود.([9])

      مهاجرت به تهران

      استاد حسن زاده در اواخر آموزش دروس مقدماتى حوزه، به دستور آية الله غروى ملبّس به لباس مقدّس روحانيت گرديد و در 22 سالگى، در شهريور 1329 براى ادامه تحصيل، به تهران رفت.

      استادان او در حوزه علميّه تهران عبارتند از:

      1 ـ آية الله حاج سيد احمد لواسانى، فرزند سيد ابوالقاسم: وى در سال 1313 هـ .ق. در نجف اشرف به دنيا آمد و مقدمات و سطح را نزد آية الله سيد محمّدتقى خوانسارى و آية الله حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى فرا گرفت و در سال 1339 هـ .ق. به ايران آمد. و پس از مدتى، به عراق رفت و سپس به قم مهاجرت نمود و در سال 1357 هـ .ق. بار ديگر به نجفرفت و سه سال بعد به ايران بازگشت و در تهران ماندگار شد و به تدريس در مدرسه محمّديه - واقع در بازار - پرداخت. وى به امر آية الله بروجردى، چند سال در مدينه، سرپرستى شيعيان را عهده دار بود و در ايّام حجّ به امور حاجيان رسيدگى كرد([10]). علاّمه حسن زاده درباره او مى گويد: «از كسانى كه بايد در ابتداى ورودم به تهران نام ببرم، كه بسيار به گردن من حق دارند و پدرى فرمودند ... و در تربيت و تعليم من سهم به سزايى دارند، مرحوم آية الله آقا سيد احمد لواسانى(رحمه الله) است. بنده بقيه لمعه را، با جمع ديگر از رفقا تا آخر كتاب حدود و ديات، در خدمت ايشان خوانديم. همچنين از قسمت عام و خاص قوانين تا آخر آن در مدت سه سال، اين دو خوانده شد.»([11])

      علاّمه حسن زاده سيزده يا چهارده سال در تهران، در درس هاى او شركت كرد.

      2 ـ آية الله ميرزا ابوالحسن شعرانى (1320 - 1393 هـ .ق.)ايشان درس هاى زير را نزد علاّمه شعرانى فرا گرفت:

      مكاسب رسائل كفايه طهارت، صلوة، خمس، زكات، حج و ارث جواهر، شرح خواجه طوسى بر اشارات ابن سينا بيش تر مطالب كتاب «اسفار» ملاّ صدركتاب نفس، حيوان، نبات و تشريح «شفاى» ابن سينيك دوره تفسير «مجمع البيان» طبرسىشرح شاطيه«هيئت» قوشچى«شرح چغمينى» قاضى زادهرومى با اصول اقليدس«اكرمانالاوس» به تحرير خواجه طوسى، شرح علاّمه خضرى بر تذكره خواجه، از اول تا آخر «زيج» بهادرى «مجسطى» بطليموس به تحرير خواجه طوسىدوره دو جلدى «جامع الرواة» حاج محمّد اردبيلى(در رجال و درايه)قانونچه چغمينى و تشريح كليات «قانون» بوعلى سينا.

      آية الله حسن زاده از علاّمه شعرانى، اجازه اجتهاد و اجازه نقل حديث و مطالب صحيفه سجاديه را گرفت و اصول كافى را با راهنمايى او، اعراب گذارى كرد([12]).

      3 ـ استاد حسن زاده با راهنمايى علاّمه شعرانى، به حضور آية الله حاج ميرزا سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى([13]) (1315 - 1396 هـ .ق.) تشريف فرما گرديد و چند سالى در محضر مباركش به تحصيل علوم نقلى و عقلى پرداخت و «شرح علاّمه فنارى بر مصباح الانس» صدرالدين قونوى و درس خارج فقه و اصول را نزد وى آموخت.

      4 ـ علاّمه حسن زاده يازده سال نزد آية الله ميرزا مهدى الهى قمشه اى (1283 - 1352ش.) حكمت «منظومه» سبزوارى و مبحث نفس «اسفار» و حدود نصف «شرح خواجه بر اشارات» ابن سينا را فرا گرفت و نيز از مجلس تفسير قرآن آن مرحوم فيض برد. آية الله قمشه اى براى پذيرش وى در درس، استخاره مى كند كه آيه (و ممّا رزقناهم ينفقون)مى آيد و به همين دليل، آية الله حسن زاده را به عنوان شاگرد خود مى پذيرد. بعدها روابط استاد و شاگرد بسيار عاطفى و حاكى از پيوندهاى معنوى مى شود و حكيم الهى قمشه اى بر ديوان شعر اين شاگرد خود تقريظ مى نويسد([14]).

      5 ـ آية آلله حاج شيخ محمّد تقى آملى([15])(1320 - 1390 هـ .ق.) استاد خارج فقه و اصول آية الله حسن زاده در تهران بود([16]).

      6 ـ استاد حسن زاده در تهران از خرمن حكيم الهى، شيخ محمّدحسن فاضل تونى (1298 - 1380 هـ .ق.) خوشه ها چيد. وى در اين مورد مى نويسد: «اين كمترين، شرح قيصرى بر فصوص الحكم و قسمتى از اوائل طبيعيّات شفاى شيخ الرئيس را در محضر مباركش خوانده است و مَدرس ما دارالعلم آن جناب، اعنى سراى آن سرور در كوچه ميرزا محمّد وزير بود.»([17])

      7 ـ علاّمه حسن زاده بخشى از شفاى ابوعلى سينا را نزد ميرزا احمد آشتيانى (1300 - 1395 هـ .ق.) فرا گرفت. خودش مى گويد: «آقا ميرزا احمد آشتيانى جامع علوم عقلى و نقلى و بزرگ مرد علم و عمل بود، در تهران قانون و طبّ ]تدريس [مى فرمودند.»([18])

      در شهر مقدّس قم

      آية الله حسن زاده آملى در روز دوشنبه 25 جمادى الاولى سال 1383 هـ .ق. 22/7/1342، از تهران به قم رفت([19]). هفده سال از محضر علاّمه سيد محمّد حسين طباطبايى و برادرش، سيد محمّد حسن الهى قاضى طباطبايى بهره مند گرديد. ايشان از اين توفيق چنين ياد مى كند: «وقتى در محضر مرحوم حاج شيخ محمّد تقى آملى دهان باز كردم و اظهار توقعى نمودم، به من فرمودند: آقا! شما بدانيد اگر انسان بايد در تحت تربيت كامل به جايى برسد، براى شما بهتر از آقاى طباطبايى در قم كسى را نمى شناسم.»([20])

      آية الله حسن زاده كتاب «بحارالانوار» علاّمه مجلسى را نزد علاّمه طباطبايى خواند. در وصف مقام فقهى استاد خويش، خاطرنشان ساخت: «ايشان بدون اغراق و در فن اصول و فقه هر دو مجتهد بود و اين تعليقات ايشان بر كفايه كه چاپ شده است، مشت نمونه خروار است.»([21]) علاّمه طباطبايى پس از اقامت در قم، به تدريس فقه پرداخت، ولى بعد به تدريس حكمت و فلسفه و تفسير قرآن روى آورد. علاّمه حسن زاده فرمود: «ما تمهيد القواعد را نزد علاّمه طباطبايى خوانده ايم. در شب هاى پنج شنبه و جمعه خوانده مى شد و در شب جمعه دوازدهم شعبان سال 1386 هـ .ق. به اتمام رسيد و نسخه تمهيد مرحوم استاد مقابله شده با نسخه استادش مرحوم بادكوبه اى بود.»([22])

      استاد ديگر آية الله حسن زاده، سيد محمّد حسن الهى (1326 - 1387 هـ .ق.) در سال 1345 هـ .ق. به قم آمد. آية الله حسن زاده محضر ايشان را درك كرد و دانسته هاى فلسفى و عرفانى خويش را نزد وى تكميل كرد. خودش نوشته است: «در همه حال، استادم، حكيم متألّه، آية الله آقاى سيد محمّد حسن قاضى طباطبايى مشهور به «الهى» - اعلى الله مقامه - پيوسته مرا به مراقبت و نگاه داشتن ادب در برابر خداوند و محاسبه نفس بسيار توصيه مى فرمود و من نفحات انفاس شريفش و بركات فيوضات منيعش را فراموش نمى كنم.»([23])

      يكى از شخصيت هايى كه استاد حسن زاده در قم از فروغ دانش او برخوردار گرديد، سيد مهدى قاضى طباطبايى فرزند حاج ميرزا على آقا قاضى مى باشد كه در علوم غريبه و حكمت و عرفان تخصّص داشت. و به دليل طىّ مراحل سير و سلوك، رياضت نفس و تصفيه درون بر اثر عبادت و تهجد، به مكاشفاتى دست يافته بود. علاّمه حسن زاده در دست خطى كه به سفارش اين جانب نگاشته است، خاطرنشان مى نمايد:

      «چند سالى به محضر انور آن نور ايزدى افتخار تلمذ در فرا گرفتن رشته هاى ارثماطيقى از علوم اوفاق و تكسير و اعداد و غيرها كه در السنه به علوم غريبه سائر و دائر است، اشتغال داشته است.»

      علاّمه حسن زاده پس از استفاده از محضر استادانى كه اجمالا بدان ها اشاره گرديد، خود در قم حوزه درسى تشكيل داد و صدها شاگرد در عرصه هاى حكمت و فلسفه و عرفان پرورش داد.

      ايشان از همان سال هاى نخست طلبگى در آمل، دروسى را كه مى خواند، تدريس مى كرد. وى وقتى مطول مى خواند، سيوطى و شرح نظام را درس مى گفت. او 6 دوره مطول را تدريس كرد. آية الله حسن زاده در حوزه علميّه قم به تدريس اسفار، «شرح فصوص» قيصرى و شرح تمهيد القواعد و مصباح الانس پرداخت و حدود 17 سال به تدريس رياضيات، هيئت، وقت و قبله پرداخت و «دروس معرفة الوقت و القبله» محصول اين درس ها است.([24])

      حكيم سخنور

      استاد حسن زاده در زمره دانشوران متعهدى است كه جامع حكمت عملى و نظرى مى باشند. وى فقيهى مسلم، فيلسوفى صاحب نظر، عارفى متشرع، حكيمى رياضى دان و اديبى تواناست، و در عمل و سير و سلوك، ترجمان عرفان نظرى مى باشد. حضرت آية الله العظمى سيد على خامنه اى، مقام معظم رهبرى در تجليل از مقام والاى علمى ايشان، فرمود: «استادى كسى همچون حضرت آقاى حسن زاده آملى (دامت معاليه) كه ميان مراتب علمى و مقامات و فتوحات معنوى و روحى جمع كرده اند، براى هر مؤسسه علمى و دانشگاهى و حوزوى مغتنم و موجب افتخار است.»([25])

      استاد حسن زاده از حافظه اى بسيار قوى بهره مند است. وى گاه مطالبى را از كتاب هايى نقل مى كند كه در گذشته هاى دور به مطالعه آن مبادرت ورزيده است، ولى دقت در نقل مضامين به گونه اى است كه گويا منابع مورد نظر را به تازگى خوانده است. ريشه يابى برخى از انديشه هاى مهمّ فلسفى و عرفانى و بررسى مقايسه اى بين نظريات حكما و عرفاى مشهور همچون ملاّ صدرا، ابوعلى سينا و محى الدين عربى و چگونگى تأثيرپذيرى اين بزرگان از انديشه هاى هم، از كارهاى ماندگار و عميق ايشان است. وى در تطبيق بيان متون عرفانى، مهارت خاصى دارد و هنگام تدريس يكى از آثار عرفانى به منابع مشابهى كه در اين زمينه نگاشته شده است، استناد مى كند و نشانى دقيق متون را ذكر مى كند. چنين شيوه اى علاوه بر آن كه احاطه علمى ايشان را به منابع حكيمان و عارفان برجسته مشخص مى كند، از سخاوت علمى و اهتمام وافر ايشان به ايجاد روحيه تحقيق و پژوهش در شاگردان و علاقه مندان به معارف عرفانى حكايت مى كند.

      اين استاد فرزانه در زمينه ادبيات فارسى، صاحب نظر مى باشد. وى چندين دهه قبل كتاب «كليله و دمنه» را كه از متون مهم ادبى به شمار مى رود، تصحيح نمود و به شرح آن پرداخت و دو باب آن را كه آن زمان به زبان فارسى ترجمه نشده بود، با ذوقى شگرف و قلمى شيوا و توانا، به همان سياق متن اصلى، با حفظ امانت و همراه توضيحات و پانوشت هاى عميق و دقيق، به فارسى برگردانيد. از اظهار نظرها و نوع نگارش و شيوه ايشان در تدوين و تأليف آثار بر مى آيد كه بر متون ادبى - اعم از منظوم و منثور - در قلمرو زبان فارسى احاطه دارد. و با انديشه هاى شاعران بزرگ آشنايى كامل دارد و فارسى را زبانى فصيح، اصيل، زنده، كامل، رسا و مفيد مى داند([26]).

      احاطه ايشان بر علوم رياضى، نجوم و هيئت از شگفتى هاست. وى سال هاى زيادى به تدريس هيئت فارسى قوشچى، شرح چغمينى، تشريح الافلاك شيخ بهايى، اصول اقليدس و زيج بهادرى كه درباره رياضيات، هيئت، حساب و هندسه است، پرداخت. وى در علم منطق نيز مهارت دارد و لئالى منتظمه، جوهر نضيد، حاشيه ملاّ عبدالله و شرح شمسيه را تدريس كرده است([27]).

      آية الله حسن زاده فقيهى پارساست. وى درباره ارتباط فقه و عرفان مى گويد:

      «در پيمودن سير عرفان بايد از فقه مذهب حق جعفرى كمك گرفت و اهل عرفان تجليه، تخليه و تحليه دارند كه اولى فقه اداره مى كند و امكان ندارد بشر بدون فقه باشد لذا هيچ منافاتى عارفان و فقيهان با هم ندارند. فقه نياز به اخلاق دارد و اخلاقيون به فقه محتاجند و سير و سلوك قرآنى حق است و بدون طهارت و فقه نمى شود به اين سير و سلوك دست يافت. اگر كسى حرف اختلاف بين آنان را به ميان مى آورد سخن آن ها را درك نكرده است.»([28])

      آية الله ميرزا ابوالحسن شعرانى ضمن تأييد مقام علمى و فقهى ايشان، مى نويسد:

      «مولانا الاجلّ الموفق نجم الدين و نور الصبايه و مصباح العلم و شمس الهدايه شيخ حسن آملى معروف به حسن زاده در علم قرآن: لفظ و معنايش، باطن و ظاهرش، قرائت و كتابتش و ديگر امور متعلق به آن بر اقران خويش فائق و در تتبع احاديث و علوم ادبى مورد نياز در آن بر غير خويش برتر گشته است. كلمات كتاب شريف كافى را ضبط كرده و آن را به نحوه شگفت آور اعراب گذارى كرده است. در علم نجوم و رياضيات وابسته يد طولايى دارد و در استخراج افلاك و كسوفين داراى مهارت است. او در علوم شرعيه عقليه و نقليه سوار كار ماهر ميدان مسابقه است. من او را بر استنباط فروع از اصول توانا ديدم و به او اجازه دادم رواياتى كه نقل آن براى من صحيح است، از من روايت نمايد.»([29])

      تصحيح آثارى چون «كليله و دمنه»، «گلستان» سعدى و اعراب گذارى «اصول كافى» از ذوق ادبى استاد حسن زاده حكايت دارد، امّا طبع لطيف ايشان در آيينه سروده ها و قطعات ادبى متجلى است. ايشان از طريق سروده هاى شيوا و شيرين خود، دقايق عرفانى و انديشه هاى حكيمانه را همراه مباحث اعتقادى و كلامى به مشتاقان معارف عرضه كرده است.

      «الهى نامه»، مناجات هاى زيباى استاد حسن زاده از تسلط او بر واژه ها و مفاهيم نشان دارد: «الهى! از من آهى و از تو نگاهى. الهى عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم. الهى! در بسته نيست، ما دست و پا بسته ايم. الهى! در راهم و همراه درد و آهم، آهم ده و راهم ده» تو گويى كه عارفى شوريده حال از ديار طبرستان سر برآورده و نمى از يم عرفان و شوريدگى را در كام كويريان مى نشاند. ديوان اشعارش چشمه ديگرى است كه نشان مى دهد استاد بر كارگيرى قالب شعر در بيان حكمت هاى متعالى و معارف والاى دينى و رهنمودهاى تربيتى تا چه حد اصرار دارد و نفوس مشتاق به ارزش هاى معنوى را جرعه هايى جاويد مى بخشد.([30])

      معرفت و محبّت مقدّس

      علاّمه حسن زاده آملى از دوران كودكى با قرآن و عترت مأنوس گشت و به تدريج از طريق كسب معارف، اين انس و علاقه را تعميق بخشيد و از پرتو وحى، قلب و روح خويش را نورانى ساخت.

      در رساله امامت ايشان علاقه به ساحت مقدس اهل بيت(عليهم السلام) موج مى زند و اشتياق ايشان در يك پژوهش علمى تجلّى يافته است([31]). در مقاله ليلة القدر و فاطمه زهرا(عليها السلام)نظر ايشان آن است كه حضرت زهرا(عليها السلام)ليلة القدر و يوم الله است. وى در اين رساله مى نويسد: «چرا حضرت صدّيقه ليلة القدر نباشد كه يازده قرآن ناطق در اين ليله نازل شده است»([32]). ايشان بر اين باور مى باشد كه «در اثبات حقانيت امامت و خلافتِ يك يك ائمّه اثنى عشر، همين معارف مروى آن بزرگان كافى است و كلمات سفراى الهى و حاملين وحى و روايات آل پيامبر(عليهم السلام)بهترين حجت بر حجت بودن آنان است.» به باور ايشان، ائمّه «مصداق انسان كامل هستند كه مظهر اتمّ حقيقت عالمند و محلّ ظهور تجلّى جميع اوصاف كمالى پروردگارند.»([33])ايشان تصريح مى نمايد: «روايات صادر از پيامبر و اوصياى احد عشر، بلكه توضيحات و وقايع زمان غيبت صغرى و اخبار به مغيبّات و اظهار كرامات حضرت مهدى(عليه السلام) به حدّى است كه اگر كسى از روى انصاف در آن ها غور و تدبّر كند و غرض ورزى و لجاجت در كار نباشد، جز اعتراف به امامت و غيبت وجود ذى جود آن جناب چاره اى ندارد. هر چند كه از اقامه عقلى بر لزوم وجود حجت واسطه بين مفيض و مستفيضين على الدوام عاجز باشد،اين اخبار وحى آثار همه بطون و اسرار آيات قرآنى اند كه از زبان هاى قرآن هاى ناطق صادر شده اند.»([34])

      حامى امام و انقلاب

      علاّمه حسن زاده قبل از 15 خرداد 1342 كه در تهران مشغول تحصيل و تدريس بود، وقتى شنيد حضرت امام خمينى مبلغينى را كه در ايّام محرّم براى تبليغ به شهرها و روستاها مى روند، موظف نموده است كه مسايل سياسى ـ اجتماعى جهان اسلام را به گوش مردم برسانند، به قم رفت و به محضر امام خمينى شرفياب گرديد و به ايشان عرض كرد: «بنده هم مانند ديگران در خدمتم و شما ان شاء الله در اهدافتان موفق خواهيد شد و همه با هم دست به دست هم مى دهيم و ان شاء الله تعالى كشور را از دست فاسقان و فاجران نجات داده و دين خدا را پياده كنيم.»([35])

      استاد حسن زاده در سمينار «تعليم و تربيت در اسلام» كه در دانشگاه كرمان برگزار شد، چنين دعا كرد:

      «خدايا! از پيشگاه والاى تو خواهانيم كه اين كشتى عظيم انقلاب اسلامى ما را و اين ملت به حق قيام كرده را و رهبر گرامى و دولت و روحانيت متعهد را كه در راه اعلاى كلمه «لا اله الاّ الله»اند همه را در كنف عنايات خاص خود در زير لواى حضرت انسان كامل بقية الله مهدى موعود منتظر محفوظ فرما.»([36])

      ايشان كتاب «انسان در عُرْفِ عِرفان» را به پيشگاه مقام معظم رهبرى تقديم نمود و در مقدمه كتاب نوشت:

      «اين اثر نمونه دوران را به پاس تجليل و تكريم و ابراز شادماندگى از نزول اجلال آن يگانه دوران در دارالاسلام و الايمان شهر هزار سنگر آمل از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار اين بلد طيّب بلكه از جانب همه فرزانگان گرامى و گرانقدر استان مازندران، به پيشگاه مبارك آن ولىّ به حق كه مصداق بارز رساله است، با كمال ابتهاج و انبساط تقديم مى دارم و عزّت و شوكت آن قائد اسوه زمان را همواره از حقيقة الحقايق خداوند سبحان مسألت دارم.»([37])

      خُلق و خوى

      فروتنى و ساده زيستى از مهم ترين خصوصيات علاّمه حسن زاده آملى است. آية الله صالحى مازندرانى مى گويد: «من شخصيت هاى زيادى ديده ام و بزرگان زيادى را درك كرده ام، ولى كسى را مثل ايشان متواضع و ساده از نظر زندگى، فروتن و خاكى و كم هوايى، بلكه على الظاهر بى هوى و وارسته، نيافته ام»([38]).

      وى در سال هاى 1345 - 1346 كه در قم برخى متون فلسفى و رياضى را تدريس مى نمود، به دليل مشكلات مالى، زن و فرزندان را در شهرستان مى گذاشت و در يك اتاق كوچك و ساده به كار علمى مى پرداخت. در اين اتاق، يك چراغ خوراك پزى كوچك وجود داشت كه هم آن جا را در زمستان گرم مى كرد و هم براى پختن غذا از آن استفاده مى شد. در همين اتاق كوچك توسط ايشان اصول كافى اعراب گذارى گرديد، رساله اى درباره قبله نوشته شد، اكرمانالاوس تهيه گرديد و ده ها اثر ديگر به نگارش در آمد. نه از دفتر كار، نور كافى و تهويه خبرى بود و نه از حق التحقيق كافى و يا حق التدريس مكفى!([39]) اكنون نيز ايشان همان سادگى قبلى را حفظ كرده است و با نهايت فروتنى افراد گوناگون را به حضور مى پذيرد و به سخنان آن ها گوش مى دهد. احياناً رهنمودهاى اخلاقى و عرفانى خويش را مطرح مى كند و خودش از مهمانان پذيرايى مى كند.

      استاد حسن زاده احترام استادان خود را در نهايت تكريم و تجليل داشت و در اين مورد يادآور شد: «بنده حريم اساتيد را بسيار بسيار حفظ مى كردم. سعى مى كردم در حضور استاد به ديوار تكيه ندهم. سعى مى كردم چهار زانو بنشينم. حرف را مواظب بودم زياد تكرار نكنم. چون و چرا نمى كردم كه مبادا سبب رنجش استاد شود. مثلا يك وقتى محضر همين آقا قمشه اى نشسته بودم، خم شدم و كف پاى ايشان را بوسيدم. ايشان برگشتند و به من فرمودند: چرا اين كار را كردى؟ گفتم: من لياقت ندارم كه دست شما را ببوسم. براى بنده خيلى مايه مباهات است. خوب چرا اين كار را نكنم.»([40])

      علاّمه حسن زاده بسيارى از نسخه هاى خطّى كتاب هاى معروف را استنساخ كرده اند كه در كتابخانه ايشان نگهدارى مى شود. در اين كتابخانه كه از ذخاير و گنجينه هاى مهم كشور به حساب مى آيد، نسخه هاى خطى ارزشمندى وجود دارد. از ديگر خصوصيات ايشان اين است كه بين حكمت نظرى و عملى جمع كرده اند. آموزش هاى علمى ايشان علاوه بر آن كه به شاگردان توان بالاى علمى مى بخشيد، در واقع يك دوره اخلاق و سير و سلوك بود. وى در وهله نخست، با تزكيه و عبادت و تصفيه درون، خويشتن را از اغراض دنيايى، تمايلات شخصى و امور معارض با ملكات معنوى پيراسته نموده و آن چنان با تهجّد و نماز شب و ذكر و دعا آيينه دل را صفا بخشيده كه نور توحيد بر آن تابيده و جلوه هاى ملكوتى از آن ساطع گرديده است و با اين خود سازى معنوى به شاگردان و افرادى كه با ايشان ملاقات دارند، توصيه مى كنند: «به عالم قدس و ربوبى توجه پيدا كنيد و از وابستگى هاى دنيايى و مادى بپرهيزيد تا حقايق معانى براى شما كشف شود.» و در يكى از درس هاى - ظاهراً نبوّت عامّه - مى فرمودند: «اگر كسى بتواند از اين تكثّرها خود را برهاند و با توشه تزكيه طريق حق را طى كند، علاوه بر احاطه اى كه به لبّ معنا پيدا مى كند، مشاهدات و مكاشفاتى نيز براى او حاصل مى شود و به باطن عالم هستى راه مى يابد. مثلا موقع قرائت قرآن، معانى آيات براى او متمثل مى شودمثل اين كه وقتى آيات سوره نوح را تلاوت مى كند، تمام آن وقايع و قضايايى كه اتفاق افتاده را مشاهده مى نمايد.» و خود ايشان هم از اين مكاشفات داشته اند كه نمونه هايى را در قالب نظم، در ديوان اشعار و مواردى را در كتاب «انسان در عرف عرفان» آورده اند و نكته مهم اين است كه مكرر ايشان تصريح مى فرمايند: راه رسيدن به اين مقامات فقط مراقبه است يعنى مواظب نفس بودن و حدود الهى را رعايت كردن كه مبادا به انحراف كشيده شود و از مرحوم علاّمه طباطبايى نقل فرمودند كه مراقبه، بذر مكاشفه است و تا طهارت نفس نباشد، نمى توان حقيقت علوم را دريافت([41]).

      بر اثر همين حالات معنوى، استاد حسن زاده بر نردبانى از كمال بالا رفت و مدارج ويژه اى را پيمود كه چشم باطنى و بصيرت درونى ايشان را باز كردبه نحوى كه مى توانند باطن افراد را ببينند و از حقيقت وقايع و حوادث با خبر شوند. ايشان مى نويسد: «اگر چشم برزخى انسان در همين نشأت باز شود، اكثر ناس را در اياب و ذهاب به كوى و برزن و سوق كالفراش المبثوث مى بيند. اين كمترين، در برخى از منامات، بلكه در حال يقظه (بيدارى) ارواح را به صورت گنجشك ديده است.»([42])

      يك بار كه نگارنده خدمتشان رفتم، فرمود: «چند لحظه قبل كسى دم درب خانه با من كار داشت و چون در را گشودم، با يك خرس رو برو شدم.» باطن آن فرد در اين حالت بروز كرده بود.

      در عرصه نگارش و پژوهش

      علاّمه حسن زاده آملى در زمينه هاى گوناگون علوم و معارف، دست به تأليفات و تحقيقاتى زده اند كه ذيلا به عناوين آن ها اشاره مى شود:

      الف) قرآنى، تفسيرى و روايى

      1. انسان و قرآن.

      2. تصحيح «خلاصة المنهج» ملاّ فتح الله كاشانى.

      3. تصحيح سه كتاب: ابى الجعد، نثر اللئالى و طب الائمّه.

      4. تصحيح كامل يك دوره نهج البلاغه.

      5. شرح نهج البلاغه به نام «تكملة البراعة» به عربى، در 5 جلد.

      6. رساله اى در اربعين.

      7. شرح چهل حديث در معرفت نفس.

      8 . مصادر و مآخذ نهج البلاغه.

      9. انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه.

      10. تصحيح و اعراب گزارى اصول كافى.

      11. رساله اى در تفسير بسم الله الرّحمن الرّحيم.

      12. ليلة القدر و فاطمه زهرا(عليها السلام).

      ب) مباحث كلامى و اعتقادى

      13. تصحيح و تعليق «رساله قضاو قدر» محمّد دهدار.

      14. تصحيح و تعليق «كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد».

      15. رساله حول الرؤيه.

      16. رساله خيرالاثر در ردّ جبر و قدر.

      17. رساله فى الامامه.

      18. فصل الخطاب فى عدم تحريف كتاب ربّ الارباب.

      19. نورٌ على نور در ذكر و ذاكر و مذكور.

      ج) رياضى، هيئت، نجوم و هندسه

      20. استخراج جداول تقويم.

      21. تصحيح و تعليق «اكرمانالاوس».

      22. تصحيح و تعليق «الدرّ المكنون و الجوهر المصون».

      23. تصحيح و تعليق تحرير اصول اقليدس در حساب و هندسه

      24. تصحيح و تعليق تحرير اكرثا و ذوسيوس.

      25. تصحيح و تعليق تحرير مجسطى.

      26. تصحيح و تعليق تحرير مساكن ثاو ذوسيوس.

      27. تصحيح و تعليق شرح بيرجندى بر بيست باب.

      28. تصحيح و تعليق شرح بيرجندى بر زيج الغ بيك.

      29. تصحيح و تعليق شرح چغمينى.

      30. تعليقه بر «رساله قبله» مولى مظفر.

      31. دروس معرفت اوفاق.

      32. دروس معرفة الوقت و القبله.

      33. دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى.

      34. رساله اى پيرامون فنون رياضى.

      35. رساله در مطالب رياضى.

      36. رساله ظلّ

      37. رساله ميل كلّى.

      38. رساله تكسير دايره.

      39. رسالة فى الصبح و الشفق.

      40. رسالة فى تعيين البعد بين المركزين والاوج.

      41. شرح زيج بهادرى.

      42. شرح قصيده كنوز الاسماء.

      43. رساله سى فصل (دايره هنديه).

      44. رساله اى در تعيين سمت قبله مدينه به اعجاز رسول الله(صلى الله عليه وآله)

      د) آثار فقهى:

      45. تعليقات على العروة الوثقى

      46. وجيزه اى در مناسك حج.

      هـ ) حكمت، فلسفه و مسائل برهانى:

      47. الاصول الحكمية.

      48. الحجج البالغه على تجرّد النفس الناطقه.

      49. النور المتجلّى فى الظهور الظلّى.

      50. ترجمه و تعليق الجمع بين الرأيين.

      51. ترجمه و شرح سه نمط آخر اشارات.

      52. تصحيح و تعليق شرح اشارات.

      53. تصحيح و تعليق شفا.

      54. تقديم و تعليق رساله اتحاد عاقل به معقول.

      55. تقديم و تصحيح و تعليق آغاز و انجام.

      56. دُرّ القلائد على غرر الفرائد.

      57. دروس اتحاد عاقل به معقول.

      58. رساله اعتقادات.

      59. رساله العمل الضابط فى الرابطى و الرابط.

      60. رساله اى در اثبات عالم مثال.

      61. رساله جعل.

      62. رساله رؤيا

      63. رساله نفس الامر.

      64. رساله نهج الولايه.

      65. رساله فى التضاد.

      66. صد كلمه.

      67. عيون مسائل النفس و سرح العيون فى شرح العيون.

      68. گشتى در حركت.

      69. گنجينه گوهر روان.

      70. معرفت نفس.

      71. مفاتيح الاسرار لسلاّك الاسفار.

      72. نثرالدّرارى على نظم اللئالى.

      73. نصوص الحكم بر فصوص الحكم فارابى.

      و) مضامين عرفانى:

      74. تصحيح رساله مكاتبات.

      75. تصحيح و تعليق رساله تمهيد القواعد.

      76. تصحيح و تعليق رساله تحفة الملوك.

      77. تصحيح و تعليق شرح فصوص خوارزمى.

      78. تصحيح و تعليق شرح فصوص قيصرى.

      79. رساله انّه الحق.

      80. رساله اى در سير و سلوك.

      81. رساله لقاءالله.

      82. رساله مفاتيح المخازن.

      83. شرح طايفه اى از اشعار و غزليات حافظ.

      84. مُمِدّ الهمم در شرح فصوص الحكم ابن عربى.

      85. عرفان و حكمت متعاليه.

      86. قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارد.

      87. كلمه عليا در توقيفيت اسما.

      88. فص حكمة عصمتية فى كلمة فاطميه و نيز شرح آن.

      89. انسان در عرف عرفان.

      90. مشكاة القدس على مصباح الانس

      91. منشئات.

      92. وحدت از ديدگاه عارف و حكيم.

      93. ولايت تكوينى.

      94. تازيانه سلوك.

      95. صراط سلوك (رهنمودهاى اخلاقى و عرفانى).

      ز) شرح حال:

      96. اضبط المقال فى ضبط اسماء الرجال.

      97. وجيزه اى در ترجمه و شرح زندگى علاّمه طباطبايى.

      98. در آسمان معرفت (تذكره اوحدى از علماى ربّانى).

      ح) ادبيات و مطالب ذوقى:

      99. امثال طبرى.

      100. تصحيح كليله و دمنه.

      101. تصحيح گلستان سعدى.

      102. تعليقه بر باب توحيد حديقة الحقيقه سنايى غزنوى.

      103. تعليقه بر قسمت معانى مطوّل.

      104. تقديم و تصحيح و تعليق نصاب الصبيان.

      105. قصيده ينبوع الحيوة.

      106. مصادر اشعار ديوان منسوب به اميرالمؤمنين(عليه السلام).

      107. ديوان اشعار با مقدمه الهى قمشه اى.

      ط ) گوناگون:

      108. تقديم و تصحيح خزائن نراقى.

      109. ده رساله فارسى.

      110. كشكول.

      111. مجموعه مقالات.

      112. مجموعه مصاحبه ها.

      113. هزار و يك كلمه.

      114. هزار و يك نكته.

      115. نامه ها و برنامه ها.

      116. حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى.([43])

      [1]نامه ها و برنامه ها، حسن حسن زاده آملى، ص 69 و مجله پيام انقلاب، شماره 112، ص 21.

      [2]منظومه معرفت، از نگارنده، ص 13.

      [3]روزنامه اطلاعات،15 مرداد1377، شماره 21402، ص7روزنامه جوان، سال اول، 2 شهريور 1378، شماره141.

      [4]مصاحبه با آيةالله حسن زاده آملى، قسمت اول، مجلّه حوزه، شماره 21، ص 19 و 20.

      [5]پاسداران اسلام، مجله پيام انقلاب، شماره 112، ص 21.

      [6]هزار و يك كلمه، ج 1، حسن حسن زاده آملى، ص 334 و هزار و يك نكته، همان، ص 549.

      [7]منظومه معرفت، ص 15 و 16 و مجله حوزه، شماره 21.

      [8]مجله پيام انقلاب، شماره 112، ص 52.

      [9]هزار و يك نكته، ص 616.

      [10]گنجينه دانشمندان، محمّد شريف رازى، ج 3، ص 549 و550.

      [11]مجله حوزه، شماره 21، ص 21.

      [12]مجلّه پيام انقلاب، شماره 112، ص 21.

      [13]درباره اين حكيم، ر.ك: دائرةالمعارف تشيّعاتحاد عاقل و معقول، سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى، مقدمه و مجلّه معارف اسلامى، شماره 9، شهريور 1348.

      [14]تفصيل اين مسايل در كتاب «آشناى عرشيان» متعلق به نگارنده آورده شده است.

      [15] - ر.ك: گنجينه دانشمندانمجلّه معارف اسلامى، سال اول، شماره 2، اسفند 1345 و شرح حال دو حكيم فقيه، حسن حسن زاده آملى، كيهان انديشه، شماره 54.

      [16]مجله پيام انقلاب، شماره 112، ص 21هزار و يك نكته، ص 621.

      [17]ر.ك: منظومه معرفت. ص 72 - 80.

      [18]مجلّه حوزه، شماره 21، ص 21.

      [19]هزار و يك كلمه، ج 1، ص 336.

      [20]مجله پيام انقلاب، شماره 150، ص 15.

      [21]نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، شيخ آقا بزرگ تهرانى، ج2، ص 584.

      [22]هزار و يك نكته، ص 715 و 716.

      [23]رساله لقاءالله، حسن زاده، ص 192.

      [24]مجلّه حوزه، شماره 21، ص 26.

      [25]روزنامه ابرار،31 ارديبهشت 1374، شماره 1891، ص8.

      [26]ميراث ماندگار، ج 1، ص 62.

      [27]در آسمان معرفت، ص 428.

      [28]گفتگو با علاّمه حسن زاده آملى، روزنامه رسالت، ويژهنامه 31/2/1374.

      [29]در آسمان معرفت، ص 430.

      [30]نگهبان خطّ ادب، جواد محدّثى، نشريه قم امروز، پيش شماره 7، آذر 1376، ص 1.

      [31]يادها و يادگارها، ص 83هزار و يك نكته، ص 621.

      [32]ده رساله فارسى، علاّمه حسن زاده آملى، ص 187نامه ها و برنامه ها، ص 131.

      [33]گفتگو با آيةالله حسن حسن زاده آملى، رواق نور، ويژه سال امام على(عليه السلام)، ص 4.

      [34]يازده رساله فارسى، حسن حسن زاده آملى، ص 163.

      [35]جلوه اى از حُسن يار (ضميمه كتاب مرورى بر آثار و تأليفات علاّمه حسن زاده)، حسن رمضانى، ص 164 و165.

      [36]مجموعه مقالات، حسن حسن زاده آملى، ص 86جرعه هاى جانبخش، از نگارنده، ص 159.

      [37]ر.ك: انسان در عرف عرفان، مقدمه.

      [38]روزنامه رسالت، ويژه بزرگداشت مقام علمى آيةالله حسن زاده آملى، 31/2/1374.

      [39]روزنامه ابرار، 31/2/1374، شماره 1891، ص8

      [40]مجلّه حوزه، شماره 21، ص 28.

      [41]اظهارات حجةالاسلام و المسلمين سيّد عبّاس حسينى قائم مقامى.

      [42]هزار و يك كلمه، ج 1، ص 83.

      [43]در تدوين فهرست آثار مزبور از منابع ذيل كمك گرفته شده است: 1 - آيت حُسن، ص 365 - 367هزار و يك كلمه، ج 1، ص 337 - 342در آسمان معرفت، ص439منظومه معرفت ص 24 - 29مجله آينه پژوهش، سال اول، شماره 5روزنامه اطلاعات 25/2/1375، شماره 19327 و تذكّرات آيةالله حسن زاده آملى.
      فرهیختگان تمدن شیعه

      منبع:نگارخانه علمای شیعه

      نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی

      شرح حال آیه الله العظمی بهجت(ره)

      محمد تقی بهجت


        حضرت‌ آيت‌الله محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 هـ ق، در شهر مذهبي فومن واقع در استان گيلان، چشم به جهان گشود. شانزده‌ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش به سراي باقي شتافت و از اوان کودکي طعم تلخ يتيمي را چشيد.

        درباره نامگذاري حضرت آيت الله بهجت، خاطره‌اي شيريني که از نزديکان ايشان نقل شده است که ذکر آن در اين مجال سودمند است: پدر آيت الله بهجت در سن حدود هفده سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي‌افتد به گونه‌اي که اميد زنده ماندن او از بين مي‌رود. در آن حال ناگهان صدايي شنيد که گفت:«با ايشان کاري نداشته باشيد؛ زيرا ايشان پدر محمد تقي است.»

        تا اين که با آن حالت خوابش مي‌برد و مادرش که در بالين او نشسته بود گمان مي‌کند وي از دنيا رفته؛ اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي‌شود و حالش رو به بهبودي مي‌رود و کاملاً شفا مي‌يابد.

        چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مي‌گيرد و سخني را که در حال بيماري به او گفته شده بود کاملاً از ياد مي‌برد. بعد از ازدواج نام اولين فرزند خود را به نام پدرش مهدي مي‌گذارد، فرزند دومي دختر بوده، وقتي فرزند سوم را خدا به او عطا مي‌کند، اسمش را«محمد حسين» مي‌گذارد، و هنگامي که خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مي‌کند به ياد آن سخن که در دوران بيماري اش شنيده بود مي‌افتد، و وي را«محمد تقي» نام مي‌نهد؛ ولي وي در کودکي در حوض آب مي‌افتد و از دنيا مي‌رود، تا اين که سرانجام پنجمين فرزند را دوباره« محمد تقي» نام مي‌گذارد، و بدين سان نام آيت الله بهجت مشخص مي‌شود.

        کربلايي محمود بهجت، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم مي‌پرداخت و اسناد مهم و قباله‌ها به گواهي ايشان مي‌رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثي اهل بيت(ع) به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) شعر مي‌سرود، مرثيه‌هاي جانگدازي که اکنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

        آري آيت الله بهجت در کودکي در تربيت پدري چنين که دلسوخته اهل بيت(ع) به ويژه سيد الشهدا(ع) رشد يافته بود، و نيز با شرکت در مجالس حسيني و بهره مندي از انوار آن محافل پرورش يافت. از همان کودکي از بازي‌هاي کودکانه پرهيز مي‌کرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فراواني به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
        تحصیلات
        تحصيلات ابتدايى حوزه را در مکتب‌خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 هـ ق، هنگامى که تقريباً چهارده سال از عمر شريفش مى‌‏گذشت، براى تکميل دروس حوزوى عازم(عراق) شد. حدود چهار سال در کربلاي معلى اقامت گزيد و افزون بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان همچون مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويى(غير از آيت‌الله خويى معروف) بهره برد.

        آن زمان چهارده سال از عمر شريفش مي‌گذشت که به عراق مشرّف شد و در کربلاي معلّي اقامت‌ گزيد. بنا به گفته يکي از شاگردان نزديک ايشان، معظّم له خود به مناسبتي فرمودند:«بيش از يک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.»

        آري، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان کودکي و نوجواني زير نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش را شامل حال آنان کرده است و پيوسته مي‌پايد، تا در بزرگي مشعل راهبري راهپويان طريق الي الله را به دستشان بسپارد.

        بدين سان، آيت الله بهجت حدود چهار سال در کربلاي معلّي مي‌ماند و از فيوضات سيد الشهدا(ع) استفاده مي‌کند و به تهذيب نفس مي‌پردازد و در آن مدت، بخش معظمي از کتاب‌هاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر فرا مي‌گيرد.

        در سال 1352 هـ ق براى ادامه تحصيل به«نجف اشرف» رهسپار شد و سطح عالى علوم حوزه را در محضر آيات عظام همچون حاج شيخ مرتضى طالقانى(ره) به پايان رساند و پس از درک محضر آيات عظام آقا ضياي عراقى و ميرزاى نايينى(ره)، وارد حوزه درسى آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى شد.

        افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ محمد کاظم شيرازى(ره)، صاحب حاشيه بر مکاسب و در حوزه علوم عقلى، کتاب«الاشارات و التنبيهات» و «اسفار» را نزد آيت الله سيد حسين بادکوبه‏اى(ره) فرا گرفت و در زمان شاگردي به تدريس سطوح عالى پرداخت و در تأليف کتاب«سفينه‏البحار» محدث کبير، حاج شيخ عباس قمى(ره) را ياري کرد.

        با اين همه، همّت او تنها مصروف علوم ديني نبوده؛ بلکه عشق به کمالات والاي انساني هماره جان ناآرام او را در جست و جوي مردان الهي و اولياي برجسته مي‌کشاند.

        يکي از شاگردان آيت الله بهجت مي‌گويد: در سال‌هاي متمادي که در درس ايشان شرکت مي‌جويم، هرگز نشنيده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبي فرموده باشد. از جمله سخناني که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، اين است که در ضمن سخني به مناسبت تجليل از مقام معنوي استاد خود، حضرت آيت الله ناييني(ره) فرمود:«من در ايام نوجاني در نماز جماعت ايشان شرکت مي‌نمودم، و از حالات ايشان چيزهايي را درک مي‌کردم.»

        در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش(فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوا«سعيدى» و درکربلا از برخى علماى ديگر بهره برد تا اين که در نجف اشرف در سن حدود هجده سالگي با آيت حق، سيد علي آقاي قاضى(ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت. از آن پس در سلک شاگردان اخلاقى ـ عرفانى ايشان درآمد.

        هجرت
        در سال 1364 هـ ق موافق با 1324 هـ ش با قلبى صيقل يافته از معنويت و سينه ‏اى مالامال از عشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال راهي سرزمين خويش شد و در زادگاهش تشکيل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود، هنگام عبور از قم، در زمانى که هنوز چندين ماه از مهاجرت حضرت آيت الله بروجردى(ره) به قم نگذشته بود، موقتاً مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يکى پس از ديگرى مى‏شنود، از اين رو در شهر مقدس قم رحل اقامت مى‏افکند.

        حضرت آيت الله بهجت پس از ورود به قم، خدمت آيات عظام کوه کمره‏اى حضور يافت و در بين شاگردان درخشيد همچنين در درس حضرت آيت الله بروجردي همچون ديگر شاگردان برجسته اش حضرات آيات امام خميني(ره)، گلپايگاني(ره) و... حاضر شد.

        آيت الله مصباح در اين باره مي‌گويد:«آيت الله بهجت از همان زماني که مرحوم آيت الله بروجردي(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته و از مُستَشکِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولاً استاداني که درس خارج مي‌گويند، در ميان شاگردانشان يکي دو سه نفر هستند که ضمن اين که بيش از همه مطالب را ضبط مي‌کنند، احياناً اشکالاتي به نظرشان مي‌رسد که مطرح و پيگيري مي‌کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشکالاتشان علمي تر و نياز به غور و بررسي بيشتري دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيتي را در درس مرحوم آيت الله بروجردي داشتند.»
        اساتید
        آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح و درک محضر استادان بزرگي چون آيات عظام آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، آقا ضياي عراقي(ره) و ميرزاي ناييني(ره)، به حوزه گران قدر و پر محتواي آيتِ حقّ حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني(ره) معروف به کمپاني، وارد شد و در محضر آن علامه کبير به تکميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت. به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي از تفکرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علامه کمپاني، که داراي فکري جوّال و متحرک و همراه با تيزبيني بوده، بهره‌ها برد.

        آيت الله محمد تقي مصباح درباره استفاده آيت الله بهجت از استادان خود مي‌گويد:«در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد کاظم شيرازي که شاگردان مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود، استفاده کرده و در اصول از مرحوم آقاي ناييني و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين کمپاني اصفهاني فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهاني بيشتر بود و هم استفاده‌هاي جنبي ديگر.»

        سیر و سلوک

        حضرت آيت الله بهجت، در کنار تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استکمال معنوي همّت گمارده و در کربلا در تفحّص استاد و مربي اخلاقي برآمده که به وجود آقاي قاضي که در نجف بوده، پي برده بود. پس از مشرف شدن به نجف اشرف نيز از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني کمپاني استفاده‌هاي اخلاقي کرده است.

        آيت الله مصباح در اين باره مي‌گويد:«پيدا بود که از نظر رفتار هم خيلي تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني بودند؛ چون گاهي مطالبي را از ايشان با اعجابي خاص نقل مي‌کردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مي‌ديديم. پيدا بود که اين استاد در شکل گرفتن شخصيت معنوي ايشان تأثير بسزايي داشته است.»

        همچنين در درس‌هاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده مي‌کرد، تا اين که در سلک شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ايشان بر مي‌آيد و در سن هجده سالگي به محضر پرفيض عارف کامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي‌يابد و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي‌گيرد. در عنفوان جواني چنان مراحل عرفان را سپري مي‌کند که غبطه ديگران را بر مي‌انگيزد.

        آيت الله مصباح مي‌گويد:«ايشان از مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي در جهت اخلاقي و معنوي بهره برده و سال‌ها شاگردي ايشان را کرده بودند. آيت الله قاضي از کساني بودند که مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوي و عرفاني بودند، مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد تقي آملي و مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي و عده زيادي از بزرگان و حتي مراجع در جنبه‌هاي اخلاقي و عرفاني از وجود آقاي قاضي بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگري نيز گه گاه نکاتي نقل مي‌کردند مثل مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني و ديگران...

        خود آقاي بهجت نقل مي‌کردند: شخصي در آن زمان درصدد برآمده بود که ببيند چه کساني سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امير(ع) در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي مي‌خوانند، آن طور که خاطرم هست، اگر اشتباه نکنم کساني را که مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير(ع) انجام بدهند، شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند.

        به هر حال، بزرگاني که تقيد به جهات عبادي و معنوي داشتند، در آن عصرها زياد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر اين نمونه‌ها را مشاهده مي‌کنيم. البته علم غيب نداريم، شايد آن کساني که پيشتر در حرم‌ها اين عبادت‌ها را انجام مي‌دادند، حالا در خانه‌هاي شان انجام مي‌دهند؛ ولي مي‌شود اطمينان پيدا کرد که تقيد به اعمال عبادي و معنوي سير نزولي داشته و اين بسيار جاي تأسف است.»

        يکي ديگر از شاگردان حضرت آيت الله بهجت، حجت الاسلام و المسلمين آقاي تهراني، جريان يادشده را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت نقل مي‌کند:«شخصي در آن زمان شنيده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امير(ع) در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي را مي‌خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود، ببيند در زمان خودش چند نفر اين کار را انجام مي‌دهند، رفته بود و شمارش کرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر(آن طور که بنده به ياد دارم) در حرم(اعّم از نزديک ضريح مطهّر، و رواق‌هاي اطراف) دعاي ابوحمزه را در دعاي نماز وتر خود قرائت مي‌کنند.»

        تدریس
        آيت الله بهجت در همان ايام که در درس آيات عظام اصفهاني، کمپاني و شيرازي حضور مي‌يافت، ضمن تهذيب نفس و تعلم، به تعليم هم مي‌پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مي‌کرد.

        پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مي‌دادند. درباره تدريس خارج فقه ايشان نيز در مجموع مي‌توا ن گفت که ايشان بيش از چهل سال است که به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به سبب شهرت گريزي غالباً در منزل تدريس کرده است و فضلاي گران قدري ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده‌اند.

        محل تدريس درس خارج ايشان ابتدا در حجره‌هاي مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطميه واقع در گذرخان تشکيل مى شود و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ايشان نيز همين مسجد است.

        شیوه تدریس
        آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مي‌گويد:«ايشان در بيان مطالب سعي مي‌کردند، ابتدا مسأله را از روي کتاب شيخ انصاري(ره) مطرح کنند و بعد هر کجا مطلب قابل توجهي از ديگران به خصوص از صاحب جواهر(ره) در طهارت و از مرحوم حاج آقا رضا همداني و ديگران مطالب برجسته‌اي داشتند آن را نقل مي‌کردند و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصي داشتند آن را بيان مي‌کردند. اين شيوه از يک سو سبب اين مي‌شد که انسان از نظر استادان بزرگ در يک موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويي در وقت مي‌شد. استادان ديگر هم براي تدريس شيوه‌هاي جالبي داشتند که شايد براي مبتدي مفيدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مي‌کردند؛ ولي خوب اين باعث مي‌شد که وقت بيشتري گرفته بشود و احياناً مطالبي تکرار بشود.


        در ضمن تدريس، در ميان نکته‌هايي که از خود ايشان ما استفاده مي‌کرديم و طبعاً بعضي از اين نکته‌ها چيزهايي بود که ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت کرده بودند، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراي دقت‌هاي کم نظيري بر مي‌خورديم.»


        آيت الله مسعودي که خود سال‌ها از درس حضرت آيت الله بهجت بهره برده‌اند درباره ويژگي تدريس ايشان مي‌گويد:«سبک درس ايشان سبک خاصي است. معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يک مسأله‌اي را مطرح مي‌کنند و اقوال ديگران را يکي يکي ذکر مي‌کنند، سپس يکي را نقد مي‌کنند و ديگري را تأييد، و سرانجام يکي از آن نظرات را مي‌پذيرند، يا نظريه ديگري را انتخاب مي‌کنند؛ ولي ايشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمي‌کنند؛ بلکه ابتدا مسأله را مطرح مي‌کنند و بعد روند استدلالش را بيان مي‌کنند. اگر شاگرد آراي علما را ديده و مطالعه کرده باشد، مي‌فهمد که دليلي را که استاد ذکر مي‌کند چه کسي گفته است، و اشکال يا تأييدي را که مي‌کند، مي‌فهمد به سخن چه کسي اشکال يا قول چه کسي را تأييد مي‌کند. لذا هر کس بخواهد در درس ايشان شرکت کند بايد مباني و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد.»

        آيت الله محمد حسين احمدي فقيه يزدي درباره شيوه درس ايشان مي‌گويد:«نوعاً ايشان چند مسأله اصلي يا فرعي را که عنوان مي‌فرمودند بعد از توجه به ظرافت‌هاي حديث و روايت و يا آيه شريفه‌اي که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقايسه‌اي بين موضوع بحث و ساير بحث‌هاي مشابه مي‌کردند و دقت عقلي و فکري خاصي در تعادل آن دو انجام مي‌دادند، آن گاه نتيجه مي‌گرفتند که انصافاً نتيجه علمي و جديد بود. و حقيقتاً مطلبي را که ذکر مي‌کردند ناشي از اوج و عظمت ديد و فکرشان بود که از ائمه(ع) و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل کردن است.»
        موعظه در درس
        حجت السلام و المسلمين قدس، امام جمعه کلاچاي که خود سال‌ها در درس ايشان حضور داشته است مي‌گويد:«روال حضرت آيت الله بهجت اين بود که پيش از شروعِ درس، حدود ده دقيقه موعظه مي‌کرد؛ ولي نه با عنوان موعظه؛ بلکه با عنوان حکايت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلي آيت الله مصباح يزدي که سال‌ها در درس خارج فقه ايشان شرکت مي‌کردند(15سال)، افزون بر استفاده علمي، استفاده از روحيه ملکوتي آقا بوده است.»

        آيت الله مصباح در اين باره مي‌گويد:«حضرت آيت الله بهجت گاهي داستاني را يا حديثي را نقل مي‌کردند که براي ما تعجب آور بود، ايشان چه اصراري دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکيه مي‌کنند، از جمله مطلبي که ايشان در تذکّرات پيش از درس اصرار مي‌کردند؛ امامت اميرالمؤمنين(ع) بود، ما تعجب مي‌کرديم که ما مگر در آن حضرت شک داريم که ايشان اين قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علي(ع) را براي ما بيان کنند. يک خورده ته دلمان گله مند بوديم که چرا به جاي اين مطالب يک چيز‌هايي که بيشتر حاجت ما است(در امور اخلاقي و معنوي) مطالبي را نمي‌گويند. اما بعد از اين که به پنجاه ـ شصت سالگي رسيديم، در بسياري از مباحث ديديم که آن نکته‌هايي که ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت علي(ع) مي‌فرمودند به دردمان مي‌خورد. گويا ايشان آن روز را مي‌ديد که يک مسائلي بنا است در آينده مورد غفلت و تشکيک قرار بگيرد.

        شايد اگر توجه‌هاي ايشان نبود، ما انگيزه‌اي نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه‌اي داشته باشيم، حتي از نکته‌هايي که ايشان چهل سال پيش بيان مي‌کردند، امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادي يا جاهاي ديگر استفاده کرده‌ام.»

        جایگاه علمی
        گواهي استادان و هم دوره اي‌ها و نيز شاگردان برجسته که بخشي از آن در ذيل مي‌آيد، نمايانگر دقت نظر و نبوغ برجستگي علمي ايشان است:

        روزي ايشان در درس کفايه يکي از شاگردانِ مرحوم آخوند خراساني به چگونگي تقرير مطالب آخوند خراساني از سوي استاد اعتراض مي‌کند؛ ولي با توجه به اين که از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدي پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مي‌گيرد، ولي در آن هنگام ناگهان استاد وارد و متوجه اعتراض شاگردان به ايشان مي‌شود. سپس خطاب به آنان مي‌فرمايد:«با آقاي بهجت کاري نداشته باشيد.» همه ساکت مي‌شوند آن گاه استاد ادامه مي‌دهد:«ديشب که تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي‌کردم متوجه شدم که حقّ با ايشان است.» و پس از اين سخن، از جديت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مي‌کند.

        يکي از دانشمندان نجف مي‌گويد:«ايشان در درس، به مرحوم آيت الله کمپاني امان نمي‌داد، و پيوسته بحث‌ها را مورد نقد قرار مي‌داد.»

        مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي‌گويد:«ايشان با اظهار نظرهاي دقيق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزي مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي‌دادند معلوم مي‌شد اگر بالاتر از ديگران نباشند، بي شک کمتر از آنان نيستند.»

        مرحوم علامه محمد تقي جعفري مي‌گويد:«آن هنگام که در خدمت آقا شيخ کاظم شيرازي مکاسب مي‌خوانديم، آيت الله بهجت نيز که اينک در قم اقامت دارند، در درس ايشان شرکت مي‌کردند، خوب يادم هست که وقتي ايشان اشکال مي‌کردند، آقا شيخ کاظم با تمام قوا متوجه مي‌شد، يعني خيلي دقيق و عميق به اشکالات آقاي بهجت توجه مي‌کرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.»

        آيت الله سيد محمد حسين طهراني در کتاب«انوارالملکوت» مي‌نويسد:«آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني، وصيّ سيد علي آقاي قاضي مي‌فرمودند: آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني حاضر مي‌شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيّد باز مي‌گشتند، بعضي از طلابي که در درس براي آنها اشکالاتي باقي مانده بود به حجره ايشان مي‌رفتند و اشکالشان را رفع مي‌کردند و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مي‌پرسيدند و ايشان هم مانند بيداري جواب مي‌دادند، جواب کافي و شافي، و چون از خواب بر مي‌خاستند و از قضايا و پرسش‌هاي در حال خواب با ايشان سخن به ميان مي‌آمد، ابداً اطلاع نداشتند و مي‌گفتند: هيچ به نظرم نمي‌رسد و از آنچه مي‌گوييد در خاطرم چيزي نيست.»

        آيت الله مشکيني(ره) مي‌گويد:«ايشان از جهت علمي(هم در فقه و هم در اصول) در يک مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند.»

        حجت السلام و المسلمين امجد مي‌گويد:«ايشان در علميت در افق اعلي است. فقيهي است بسيار بزرگ، و معتقدم که بايد مجتهدين پاي درسشان باشند تا نکته بگيرند و بفهمند، و حق اين است که درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايي که به نقل اقوال بسنده مي‌کنند.»

        تشويق بزرگان به شرکت در درس ايشان

        آيت الله مصباح مي‌گويد:«اولين چيزي که ما را جذب کرد؛ آن جاذبه معنوي و روحاني ايشان بود. ولي تدريجاً متوجه شديم که ايشان از لحاظ مقامات علمي و فقاهت هم در درجه بسيار عالي قرار دارد. اين بود که سعي کرديم خدمت ايشان درسي داشته باشيم تا وسيله‌اي باشد هم از معلومات ايشان بهره‌اي ببريم، و هم بهانه‌اي باشد که هر روز خدمت ايشان برسيم و از کمالات روحي و معنوي آقا بهره مند شويم. کتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع کرديم، ابتدا در يکي از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شرکت مي‌کردند، و بعد از گذشت يک سال، يکي دو سالي هم در حجره‌اي در مدرسه خان(مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي) خدمت ايشان درس داشتيم. بعدها که ضعف مزاج ايشان بيشتر شد، از آن به بعد در منزل، خدمتشان مي‌رفتيم که يک دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم و بعد يک دوره هم مکاسب و خيارات را که تقريباً حدود پانزده سال ادامه پيدا کرد. ما در درس ايشان استفاده‌هايي مي‌برديم که در بسياري از درس‌ها کمتر يافت مي‌شد.»

        شهيد بزرگوار استاد مطهري(ره) نيز به درس ايشان عنايت خاصّي داشتند. آيت الله محمد حسين احمدي يزدي در اين باره مي‌گويد:«آيت الله شهيد مطهري درباره درس آيت الله بهجت به ما خيلي سفارش مي‌کرد و مي‌فرمود: حتماً در درس ايشان شرکت کنيد مخصوصاً در اصول، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شرکت کنيد.»

        استاد خسرو شاهي مي‌گويد:«بنده در درس فقه خارج خيارات حضرت آيت الله شيخ مرتضي حائري شرکت مي‌کردم. ايشان اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد. يک روز وقتي که آيت الله حايري از حرم بيرون مي‌آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع مي‌فرماييد؟ فرمودند: نه. بعد فرمودند:«شما که جوان هستيد من يک ضابطه‌اي را در اختيار شما قرار بدهم، و آن اين که درس کساني شرکت بکنيد که فقط نقل اقوال نکنند؛ بلکه اقوال را بررسي کرده و نکاتي را در درس بيان کنند که در فعليت رساندن ملکه اجتهاد خيلي سودمند باشد. چون درسي براي شما مفيد است که اين ملکه اجتهاد را از قوه به فعليت برساند، و تنها به نقل اقوال کفايت نکند.»


        من همان جا به ايشان عرض کردم: جناب عالي کسي را با اسم براي ما معرفي بفرماييد. فرمودند:«من از اسم بردن معذورم.» عرض کردم: من در درس آيت الله العظمي بهجت شرکت مي‌کنم. ايشان اظهار رضايت نمود و تبسم کردند و فرمودند:«درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه‌اي را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ايشان شرکت مي‌کنيد. درس ايشان از هر جهت سازنده است، هم از جهت علمي هم از جهت اخلاقي، اين درس را ادامه بدهيد.»

        مرجعیت
        با اين که ايشان فقيهي شناخته شده‌اند و بيش از سي سال است که اشتغال به تدريس خارج فقه و اصول دارند؛ ولي هماره از پذيرش مرجعيت سرباز زده‌اند.


        آيت الله مصباح درباره علت پذيرش مرجعيت از سوي ايشان و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيت آيت الله بهجت بعد از مرجعيت مي‌گويد:«بعد از مرجعيت، منزل آيت الله بهجت هيچ تغييري نکرده است، ملاقات و پذيرايي از بازديدکنندگان در منزل امکان ندارد؛ لذا در اعياد و ايام سوگواري، در مسجد فاطميه از ملاقات کنندگان پذيرايي مي‌شود. اصولاً قبول مرجعيت ايشان به نظر من يکي از کرامات ايشان است، يعني شرايط زندگي ايشان آن هم در سن هشتاد سالگي به هيچ وجه ايجاب نمي‌کرد که زير بار چنين مسؤوليتي برود و کساني که با ايشان آشنايي داشتند هيچ وقت حدس نمي‌زدند که امکان داشته باشد آقا يک وقتي حاضر بشوند پرچم مرجعيت را به دوش بکشند و مسؤوليتش را قبول بکنند. بدون شک جز احساس يک وظيفه متعين چيزي باعث نشد که ايشان اين مسؤوليت را بپذيرند. بايد گفت که رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگي و پارسايي، حجت را بر ديگران تمام مي‌کند که مي‌شود در عين مرجعيت با سادگي زندگي کرد، بدون اين که تغييري در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرايط زندگي پيش بيايد.»


        تا اين که بعد از رحلت مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري(ره) جلد اول و دوم کتاب«ذخيره العباد» (جامع المسائل کنوني) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواص گذاشتند، و پيش از رحلت مرجع عالي قدر، حضرت آيت الله اراکي(ره) اجازه نشر رساله عمليه خويش را دادند، سرانجام وقتي جامعه مدرسين با انتشار اطلاعيه‌اي هفت نفر از آن جمله حضرت آيت الله بهجت را به عنوان مرجع تقليد معرفي کرد و عده‌اي از علماي ديگر از جمله آيت الله مشکيني و آيت الله جوادي آملي و... مرجعيت ايشان را اعلام کردند، به دنبال درخواست‌هاي مصرانه و مکرر راضي شدند تا رساله عمليه ايشان در تيراژ وسيع به چاپ برسد، با اين حال از نوشتن نام خويش بر روي جلد کتاب دريغ ورزيدند.

        در همين ارتباط يکي از نزديکان ايشان مي‌گويد: ايشان پيش از درگذشت حضرت آيت الله اراکي، چون مطلع شدند جامعه مدرسين نظر به معرفي ايشان را دارند، پيغام دادند که راضي نيستم اسمي از بنده برده شود.

        پس از رحلت آيت الله اراکي و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند:«فتاواي بنده را در اختيار کسي قرار ندهيد. از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند: صبر کنيد، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسي ماند و از ديگران تقليد نکرد و فقط خواست از ما تقليد کند آن وقت فتاوا را منتشر کنيد.» چندين ماه پس از اين رخداد رساله ايشان از سوي بعضي از اهل لبنان به چاپ رسيد.

        آثار
        حضرت آيت الله بهجت داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول هستند که خود براي چاپ اکثر آنها اقدام نکرده‌اند و گاه به کساني که مي‌خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ کنند، اجازه نمي‌دهند و مي‌فرمايند: هنوز بسياري از کتاب‌هاي علماي بزرگ سال‌ها است که به گونه خطي مانده است، آنها را چاپ کنيد نوبت اينها دير نشده است.

        برخي از آثار اين عالم عارف عبارتند از يک دوره کامل اصول، حاشيه بر مکاسب شيخ انصارى (ره) و تکميل آن تا پايان مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت، دوره کامل کتاب صلاه، دوره کامل کتاب زکات، دوره کامل کتاب خمس و حج، حاشيه بر کتاب ذخيره العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى، چندين مجلد تقريباً يک دوره فقه فارسى، حاشيه بر مناسک شيخ انصارى (ره) و...

        فهرست عمده تأليفات ايشان که برخي نيز با اصرار و پشتکاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده، عبارتند از:

        1. رساله توضيح المسائل(فارسي و عربي)،

        2. مناسک حجّ،
        دو کتاب ياد شده از سوي برخي از فضلا بر اساس فتاواي ايشان تأليف و پس از تأييد آقا به چاپ رسيده است.

        3. وسيله النجاه،
        اين کتاب دربردارنده نظرات فقهي ايشان در بيشتر ابواب فقه است که در متن وسيله النجاه حضرت آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تأييد ايشان به چاپ رسيده است.


        4. جامع المسائل.
        اين کتاب مجموعه حواشي ايشان بر کتاب«ذخيره العباد» استادش حضرت آيت الله محمد حسين غروي اصفهاني، و نيز تکميل آن تا آخر فقه است، که قسمت‌هايي از آن ابتدا با نام«ذخيره العباد» با حروفچيني نه چندان زيبا و در تعداد نسخه‌اندک در اختيار برخي از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از اين مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به سبب کثرت فروع فقهي که از سوي حضرت آيت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعيت آن«جامعُ المسائل» نام گرفته که به همت برخي از شاگردان ايشان به چاپ رسيد.


        تالیفاتی در درس چاپ است که به مرور به انتشار خواهد رسید:
        1. جلد اول از کتاب صلوه،
        آيت الله بهجت در اين کتاب با سبکي ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث «جواهر الکلام» به بيان نظريات نو و ابتکاري خويش پرداخته‌اند.


        2. جلد اول از دوره اصول،
        اين کتاب تقريبا" به ترتيب « کفايه الاصول» نگارش يافته است، و بارها توسط ايشان مورد مداقّه و تجديد نظر قرار گرفته، و نظرياتي نو در بسياري از مباحث اصول را در بردارد.

        3. تعليقه بر مناسک شيخ انصاري،
        اين کتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسک حجّ است.

        آثاري که چاپ و منتشر نشده است

        1. بقيه مجلّدات دوره اصول،

        2. حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري،
        که به ترتيب مکاسب شيخ انصاري(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثي که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن«شرايع الاسلام» نگارش يافته است، ايشان در اين دوره از مباحث فقهي نظرات جديدي را ارائه داده‌اند.

        3. دوره طهارت،
        در اين کتاب نيز آيت الله بهجت بسان دوره«کتاب الصلوه» به ترتيب مباحث«جواهر الکلام» با تلخيص و نوآوري نظرات خويش را مطرح کرده‌اند.

        4. بقيه مجلّدات دوره کتاب الصلوه.

        همچنين ايشان در تأليف«سفينه البحار» با مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) همکاري داشته‌اند و قسمت زيادي از سفينه البحار خطي، به خط ايشان نوشته شده است.

        شاگردان
        با توجه به اين که ايشان به سبب شهرت گريزي عمدتاً در منزل خود تدريس مي‌کردند، با وجود اين افراد بسياري از محضر آن جناب استفاده کرده و مي‌کنند. که برخي از آنان خود صاحب رساله و فتوا هستند.

        اينک نام برخي از شاگردان را با حذف القاب ذکر مي‌کنيم:

        1. محمد تقي مصباح يزدي،
        2. عبدالمجيد رشيد پور،
        3. سيد مهدي روحاني،
        4. علي پهلواني تهراني،
        5. مختار امينيان،
        6. محمدهادي فقهي،
        7. هادي قدس،
        8. محمود امجد،
        9. محمد ايماني،
        10. محمد حسن احمدي فقيه يزدي،
        11. محمد حسين احمدي فقيه يزدي،
        12. مسعودي خميني،
        13. سيد رضا خسروشاهي،
        14. حسن لاهوتي،
        15. عزيز علياري،
        16. سيد محمد مؤمني،
        17. حسين مفيدي،
        18. جواد محمد زاده تهراني،
        19. سيد صابر مازندراني،
        20. شهيد نمازي شيرازي.
        رحلت
        مرحوم بهجت بعد از عمری تهذیب و تقواپیشگی، سرانجام در 27 اردیبهشت 1388 شمسی برابر با 23 جمادی الاول 1430 هجری قمری به علت عارضه مغزی در شهر مقدس قم از دنیا رفت و پیکر پاکش بعد از تشییع میلیونی در حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.
        منبع:http://www.ahlulbaytportal.com
        نگاشته شده توسط:حجه الاسلام سجادرضائی
         

        شرح حال علامه میرحامدحسین هندی(ره)

        مير حامد حسين هندي


          علامه ابوالظفر میر سید حامد حسین موسوی نیشابوری هندی فرزند علامه سید محمد‏قلی، از علماء و فقهای شیعه و مدافعان حریم ولایت و امامت ائمه اطهار(ع)، در پنجم محرم سال 1246 قمری در "میرتهه" هندوستان به دنیا آمد.

          تحصیلات

          از آنجایی که پدر میرحامد حسین از علما و بزرگان دین بود لذا میرحامد حسین وقتی به هفت سالگی رسید، پدرش او را به مكتب گذاشت. او مقدمات و دروس ابتدایی را نزد اساتید خود خواند و سپس مقامات حریری و دیوان متنّبی را نزد سیّد بركت علی صاحب، و نهج البلاغه را در محضر سید عباس شوشتری آموخت و بعد از آن بود که به فراگیری علوم عقلی در نزد سید مرتضی خلاصه العلماء و علوم شرعی در محضر سید محمد سلطان العلماء و سید حسین سیّد العلماء، پرداخت و پس از سالها تلاش و همّت و ممارست در علم، تحصیلات خود را با موفقیت به اتمام رساند.

          علامه میر حامد حسین مرد تحقیق و تتبّع بود. اطلاعات وسیع و گسترده‏ای در زمینه‏های مختلف داشت همچنین از آشنایی کامل و درخور تحسین نسبت به احادیث و اخبار و فرهنگ اسلامی برخوردار بود.

          آثار و تالیفات


          این عالم مجاهد در زمانی زندگی می‏کرد که استعمارگران و دشمنان اسلام، همواره برای دست یافتن به اهداف شوم خود، دوست ‌داشتند كه مسلمانان با هم اتّحاد نداشته باشند به همین منظور دانشمندانی را در میان خود مسلمانان تحریك می‌كردند تا با نوشتن و یا گفتن حرفهایی اختلاف انگیز، صفوف آنان را بر هم زنند. لذا ایشان تصمیم گرفت همچون پدرش، در عرصه قلم و تحقیق و تتبّع و بیان حقائق اسلام و وقایع تاریخ اسلام، به دفاع از مذهب حقه تشیع برخیزد و به تهمتهای مغرضانه و جاهلانه و خصومت آمیز دشمنان تشیّع، پاسخ دهد.

          لذا به نوشتن آثار بزرگی دست زد که از آن جمله است:
          کتاب استقصاء الافحام در پاسخ به منتهی الکلام تالیف حیدرعلی فیض آبادی حنفی، به زبان فارسی، در این كتاب مطالبی را پیرامون قرآن كریم، حضرت مهدی (عج) شرح حال بسیاری از دانشمندان اهل سنّت و اصول و فروع دین، مطرح كرده است. کتاب شوارق النصوص، در علم كلام. کتاب افحام اهل المین در پاسخ به ازالة الغین تألیف حیدر علی فیض آبادی حنفی. کتاب اسفار الانوار، سفرنامه حج و كربلا. کتاب كشف المعضلات فی حلّ المشكلات. کتاب العضب البتار فی مبحث آیه الغاز. کتاب النجم الثاقب فی مسأله الحاجب، كتاب فقهی در موضوع ارث. کتاب الدرر السنیّه فی المكاتیب و المنشآت العربیه. کتاب زین الوسائل الی تحقیق المسائل، مسائل فقهی و گوناگون. کتاب الدّرایع، در شرح شرایع محقق حلّی. و کتاب عبقات الانوار فی مناقب الائمه الاطهار.

          عبقات الانوار

          این کتاب بزرگترین و مهمترین کتاب میرحامد حسین هندی است. كتاب در مناقب ائمه اطهار و در جواب كتاب ضدّ شیعی "تحفه اثناعشریه" نوشته عبدالعزیز دهلوی می‏باشد. کتاب تحفة اثناعشریه عقاید و آراء شیعه را بطور عموم و فرقه اثناعشریه را بالخصوص در اصول و فروع و اخلاق و آداب و تمامی معتقدات و اعمالشان را با عباراتی خارج از نزاكت مورد حمله و اعتراض قرار می‏دهد. این كتاب مملو از افتراآت و تهمتهای شنیعه ساخته است و باعث تشتّت جبهه اسلامی هند شد.

          علاّمه میرحامد حسین، كتاب عبقات را به سادگی و آسانی جمع‏آوری نکرد او در راه تألیف چنین كتاب عظیمی، خود به تنهایی سخت‌ترین سفرها و پرزحمت‌ترین كارها را پذیرفت. زیرا همه اسناد و منابع تتبّع و تحقیق را در اختیار نداشت، بویژه كتابها و منابع اهل سنت را. گاهی به عنوان خادم و كارگر در یكی از روستاهای دور افتاده شهر مكّه به خانه عالمی سنّی وارد شد تا در كتابخانه او به كتابی كه دنبالش می‌گشت، دست یابد.

          از سوی عالمان شیعه کتب زیادی بر رد "تحفة اثناعشریه" نگاشته شده از آن جمله است: . سيف‏الله المسلول على مخربى دين الرسول، احياء السنة وامامة البدعة، النزهة الاثنى عشريه، برهان السعادات، الوجيزة فى الاصول، الامامة، جواهر عبقريه در رد تحفه اثناعشريه، هدية العزيز، برهان الصادقين، تكسير الضمين، تصحيف المنحة الالهيه عن النفثة الشيطانية، المنحة الالهية و طعن الرماح. ولی متاسفانه عالمان هم‏انديش مولوى عبدالعزيز و شاگردان وى در صدد پاسخ به آن بر مى‏آمدند اما از آن‏جايى كه كتاب عبقات‏الانوار ميرحامد حسين از قوت بالاتر و منطقى محكم‏تر برخوردار بود آنان را ياراى مبارزه و پاسخ نبود. ميرحامد حسين در این کتاب علاوه بر مستندنويسى، آداب اسلامى را كاملا رعايت مى‏كرد. وى با برهان، دليل، منطق و با حلم، صبر، عدل و انصاف از عهده پاسخ صاحب تحفه اثناعشريه برآمد.

          کلمات بزرگان

          علاّمه بزرگوار امینی صاحب كتاب ارزشمند الغدیر، درباره عبقات الانوار می‌گوید: "بوی دلپذیرش در تمامی جهان پیچیده و آوازه‌اش از خاور تا باختر را فرا گرفته است، هر كس آن را دیده، دانسته كه كتاب اعجاز آمیز روشنگری است كه هیچ باطلی در آن راه ندارد، و من در نوشتن الغدیر از دانشهای با ارزش نهفته در آن بهره فراوان بردم."

          همچنین علاّمه شیخ آقا بزرگ تهرانی درباره آثار میرحامد حسین بویژه عبقات‏الانوار می‌نویسد: "كتابهای با عظمت و مفید میرحامد حسین، دریای ژرف نگری و باریك بینی را پر موج گردانده است ... مهمترین و پرآوازه‌ترین اثر او "عبقات الانوار" در مناقب ائمّه اطهار است ... و میرحامد حسین تمام حقایقی را كه دهلوی در باب امامت منكر شده با بهره‌گیری از احادیث و اخباری كه از طریق اهل سنّت نقل شده، ثابت كرده است."

          امام خمینی نیز می‏گویند: "هر كس بخواهد اطلاع از چگونگی حدیث غدیر پیدا كند، باید رجوع كند به كتاب عبقات الانور سید بزرگوار میرحامد حسین هندی، كه چهار جلد بزرگ در حدیث غدیر تصنیف كرده و چنین كتابی تا كنون نوشته نشده ... اهلِ سنّت درصدد جمع این كتاب و تضییع آن هستند و ما ملّت شیعه در خواب هستیم تا آن وقت كه یك چنین گنج پرقیمت و گوهر گرانبهائی از دست برود! ... بر علماء شیعه بالخصوص و دیگر طبقات لازم است كه این كتاب بزرگ را كه بزرگترین حجّت مذهب است نگذارند از بین برود."

          وفات

          سرانجام آیت الله میرحامد حسین موسوی هندی، در سن شصت سالگی و در هجدهم صفر سال 1306قمری، در "لكهنو" هندوستان از دنیا رفت و جهان تشیع مخصوصا شیعیان هندوستان را داغدار کرد. بالاخره بدن مطهر میرحامدحسین در حسینیه خود یعنی حسینیه غفران‏مآب مدفون شد.

          منابع

          ريحانةالادب في تراجم المعروفين بالکنية او القلب، محمدعلی مدرس تبریزی، تهران، چاپخانه شفق.

          ميرحامد حسين، محمد رضا حكيمى، قم، دفتر تبليغات اسلامى.

          نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، آقابزرگ تهرانی.

          پيام انقلاب، شماره پانزدهم.
          منبع:http://www.ahlulbaytportal.com
          نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی

          شرح حال آبه الله احمدی میانجی(ره)

        • میرزا علی احمدی میانجی


            میلاد

            آیت‌اللّه احمدی میانجی، چهارم محرم الحرام ۱۳۴۵ ه.ق (۱۳۰۶ ش) در روستای پورسخلو از توابع میانه آذربایجان شرقی دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را در چنین محیط خانوادگی، که سرشار از تلاش و کوشش، صفا و صمیمیت و عبودیت و معنویت بود، سپری کرد و در دامن مادری از سلاله رسول اکرم صلی الله علیه و آله تربیت یافت.

            در محضر پدر

            مرحوم میرزا علی ؛ آموزش کتاب های «نصاب الصبیان»، «گلستان سعدی»، «منشأت امیر نظام»، «ابواب الجنان»، «تاریخ نادر» و مقدمات عربی را نزد پدر گذرانیده و با پشتکار خود توانست حدود دویست بیت از «نصاب» را حفظ کند و تا حدودی به زبان فارسی مسلط شود.

            اساتید

            مرحوم احمدی میانجی از محضر بزرگانی چون آیت الله میرزا ابو حامد حجتی [۱] آیت الله شیخ علی زنوزی [۲] آیت الله میرزا رضی زنوزی و همچنین آیت الله بروجردی، گلپایگانی، محقق داماد و… (رضوان الله علیهم اجمعین) بهره‌مند شد.

            ورود به حوزه تبریز و راهیابی به محضر علامه طباطبایی ( ره )

            آیت الله شیخ علی زنوزی با مشاهده استعداد و ضمیر پاک آیت‌اللّه احمدی به گوهر وجودی او پی برد. لذا برای شکوفایی استعداد شاگردش، توقف بیش از پنج سال در حوزه میانه را به صلاح وی ندانست. بدین جهت به آیت‌اللّه احمدی پیشنهاد کرد که هر چه زودتر به یکی از حوزه های قوی و مهم هجرت کند و نامه ای به علامه طباطبایی (صاحب تفسیر المیزان)، که در تبریز بود، نوشت و از ایشان خواست تا مقدمات تحصیلات سطوح عالی را در آن شهر برای آیت‌اللّه احمدی فراهم کند. بدین ترتیب آیت‌اللّه احمدی ، در سال ۱۳۲۳ ه . ش بنا به اصرار آیت‌اللّه زنوزی، عازم حوزه تبریز شد و در مدرسه «حسن پاشا» ساکن گردید. ایشان خود در این باره نقل می کرد: «…بعد از استقرار در مدرسه، خواستم به خدمت علامه طباطبایی برسم و نامه را تقدیم کنم. لذا از طلاب و اساتید و سایر علمای شهر، نشانی منزل ایشان را خواستم؛ اما هیچ کس ایشان را نمی شناختند و می گفتند ما تا به حال یک همچون اسمی و شخصی را نشنیده و ندیده ایم. به مدارس دیگر مانند طالبیه رفتم، آنها هم چنین گفتند. چند روز به همین سبب معطل شدم تا این که بالاخره پس از مدتی با مشقت بسیار نشانی منزل ایشان را به دست آوردم. فوری به خدمتشان رسیدم و نامه را تحویل دادم. ایشان مرا مورد لطف قرارداد و به آیت‌اللّه میرزا رضی زنوزی که در آن ایام از مدرسین بزرگ حوزه تبریز بود، معرفی کرد»

            هجرت به قم

            آیت‌اللّه احمدی، درمدت کوتاهی که در حوزه تبریز بود، از محضر اساتید بزرگ از جمله آیت‌اللّه میرزا رضی زنوزی کسب فیض نمود؛ اما بنا به دلایلی در همان سال به میانه برگشت و از آنجا به سوی شهر مقدس قم روانه شد، او در این شهر، سطوح عالی را نزد مرحوم آیت‌اللّه سید حسین قاضی آموخت. و بخش دیگری از آن را هم در محضر حضرت علامه طباطبایی (صاحب تفسیر المیزان) که به تازگی از تبریز به قم مشرف شده بود، فرا گرفت. آیت‌اللّه احمدی پس از اتمام سطوح عالی فقه و اصول، درس خارج اصول را در خدمت مرحوم آیت‌اللّه آقا میرزا احمد کافی الملک یاد گرفت. همزمان با این درس، دروس خارج فقه را در ابواب مختلف، از محضر بزرگانی چون: بروجردی، گلپایگانی، محقق داماد و علامه طباطبایی (ره) بهره می جست و حتی در درس خصوصی مرحوم محقق داماد و علامه طباطبایی نیز شرکت می کرد، البته با مرحوم علامه طباطبایی انس بیشتری داشت و به طور خصوصی در زمینه فقه، اصول و اخلاق بهره ها برد. [۳]

            فعالیت های علمی فرهنگی

            ایشان در کنار تحصیل، با همکاری و همفکری چند تن از دوستان فاضل خود، همچون آیات: سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، سید مهدی روحانی و سید ابوالفضل میرمحمدی، اقدام به برگزاری بحث تفسیر هفتگی کردند و پس از ایشان نیز آیات دیگری مثل: آقا موسی زنجانی، احمد آذری قمی، احمد پایانی، موسوی زنجانی و… به جمع آنان پیوستند. این محفل علمی، به طور مرتب در هر هفته برگزار می شد. اعضای جلسه هر کدام به تفاسیر مختلف مراجعه می کردند و پیرامون آیات مباحث مفیدی را مطرح می نمودند که اغلب ظریف و دقیق و پربار بود. چنان که این اواخر آیت‌اللّه احمدی تأسف می خورد که چرا مذاکرات این جلسات از اول یادداشت و ضبط نشد.

            معلم اخلاق و مدرّس فقه

            این عالم وارسته از همان دوران طلبگی ضمن تحصیل، به تدریس نیز اهتمام داشت و درس های پیشین را به طلاب و فضلای پایین تر از خود می آموخت. آیت‌اللّه احمدی در حوزه علمیه قم از اساتید شناخته شده در سطوح عالی به شمار می رفت.

            به فقه و به خصوص به کتاب ارزشمند مکاسب شیخ انصاری، عنایت و علاقه خاصی داشت و هر سال آن را برای عده ای تدریس می نمود.

            او در امر آموزش طلاب، با شهید آیت‌اللّه قدّوسی در مدرسه حقّانی همکاری داشت و از اساتید سرشناس این مرکز علمی و انقلابی محسوب می شد.

            همچنین درس اخلاق ایشان نیز در سطح حوزه علاقمندان زیادی داشت. لذا از مدارس مختلف دعوت می شد و برای طلاب و فضلا در سطح های گوناگون درس اخلاق، که با جذابیت ویژه ای توأم بود، ارائه می داد. او که یک عمر فقه را با اخلاق به هم آمیخته بود، تبلور عینی یک «فقیه اخلاقی» بود.

            آثار و تالیفات

            آیت‌اللّه احمدی میانجی، در وادی قلم و تحقیق نیز به حق نبوغ، نوآوری، استعداد و تلاش طاقت فرسای خود را به وضوح در معرض دید و قضاوت تاریخ گذاشته است. آثار این دانشمند فرزانه از جهات مختلف قابل توجه و تأمل می باشد؛

            بعضی از آثار ایشان عبارتند از :

            مکاتیب الرسول [۴] / مواقف الشیعه / التبرک / الاسیر فی السلام / السجود علی الارض /مالکیت خصوصی / لزوم وزارت اطلاعات در حکومت اسلامی / حاشیه و تعلیقه بر کتاب های «معادن الحکمه» مرحوم فیض کاشانی و «شیعه در اسلام» مرحوم علامه طباطبایی و…

            یار امام

            سال ۱۳۴۱، که قیام مراجع معظم تقلید به رهبری حضرت امام خمینی بر ضد لایحه «انجمن های ایالتی ولایتی» آغاز شد، آیت‌اللّه احمدی حضور متعهدانه خود را در این نهضت بزرگ اسلامی به خوبی نشان داد. او در هر رخداد مهمی، در صورت لزوم، نخست به خدمت حاج آقا روح اللّه خمینی و سایر مراجع معظم می رسید. بعد از کسب رهنمودهای لازم، عازم میانه می شد و پیام آنان را به روحانیت و مردم آن دیار می رساند و با سازماندهی روحانیت و روشنگری مردم، در جهت آرمان های نهضت اسلامی گام های مؤثر و بلندی برداشت.

            حکومت از منظر آیت الله میانجی

            یکی از ویژگی های بارز آیت‌اللّه احمدی، این بود که مسائل اسلامی را از دیدگاه حکومتی ارزیابی می کرد و اعتقاد داشت که فقه اسلامی و شیعی برای اداره بشر از گهواره تا گور است و می تواند جوامع بشری را به خوبی اداره کند.

            ایشان با این بینش و تفکر وارد میدان تحقیق و پژوهش شد و از آیات، احادیث و روایاتی که تا دیروز تنها در ابعاد فردی استفاده می شد، در ابعاد حکومتی از آنها بهره برداری کرد و کتابی را تحت عنوان «اطلاعات و امنیت در حکومت اسلامی» به رشته تحریر درآورد که از این نظر در نوع خود، کم نظیر و بدیع می باشد. بر اساس همین بینش، ایشان به «احکام حکومتی» که زیر نظر ولایت ولی فقیه جامع الشرایط اداره شود، به جدّ اعتقاد داشت و از این رو، حتی مقررات و قوانین معمولی را هم لازم الاجراء می دانست؛ به طوری که اظهار می داشت: «اگر کسی در نیمه شب مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت نکرد و پلیس هم حضور نداشت، واجب است خود، جریمه خلافش را به صندوق حکومت واریز کند؛ در غیر این صورت ذمه اش مشغول خواهد شد»

            ایشان در باب اخذ وجوه شرعیه (خمس، زکات و…) نیز نظر خاصی داشت که از همان نظریه حکومتی ایشان نشأت می گرفت. او اخذ وجوه شرعی و مصرف آن را، ابتدائاً یکی از شئون اساسی ولی فقیه می دانست. به همین سبب با این که ایشان مجتهد مسلم بودند؛ اما در این باب خود را ملزم کرده بودند تا از مقام معظم رهبری اجازه بگیرند.

            اندرز‌هایی از مرحوم میانجی

            آثار وضعی گناه
            گناه آثار وضعی دارد حتی بعد از توبه نیز آن آثار در روح انسان باقی می ماند و برای همین نیز، در آیات قرآن بعد از کلمه «تابوا» [توبه کنید] کلمه «اصلحوا» [اصلاح کنید] آمده است؛ یعنی صرف توبه کافی نیست. بعد از آن باید با جدیت به اصلاح روح پرداخت تا آثار وضعی گناه از جان و دل زدوده شود.

            مناجات با خداوند
            از خدا حاجت خواستن، خودش توفیق است. در دعا هست که، «امّا الراحِلُ الیک قریبُ المسافة» منظور از راحل این است که خدایا، کسی که می خواهد به سوی تو بیاید، قریب المسافة است. من به ذهنم آمده که شاید «قریب المسافة» این باشد که عبد هر قدر هم دور باشد، اگر بخواهد برگردد، فاصله نزدیک است؛ فقط یک دفعه بگوید: نفهمیدم؛ خدایا، نفهمیدم؛غلط کردم.

            آزمون الهی
            امتحان «خوشی» خیلی مشکل است. من خیال می کنم از هزار، یک نفر از عهده امتحانش بیرون می آید. خدا پول بدهد، مقام بدهد، صحت بدن بدهد، وسایل و امکانات بدهد، آدم خودش را گم نکند. چند نفر می توانند از عهده چنین امتحان بیرون بیایند؟!

            آداب دعا
            یکی از آداب دعا این است که به خدا راه نشان ندهیم.ما باید از فضل خدا بخواهیم، بقیه کارها دیگر به دست اوست. بگوییم خدایا می دانی که من احتیاج دارم به فلان عطیه شما.مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: آداب دعا این است که از فضل خدا بخواهی و در راه و خصوصیات آن دخالت نکنی.


            آشنایی با شرح حال بزرگان
            وقتی آدم شرح حال بزرگان و وارستگان را می خواند، فایده اش این است که احساس کمبود می کند. مقامات آن‌ها را می بیند و آن وقت می فهمد چقدر از نظر معنوی کمبود دارد. آیت الله بهاءالدینی می فرمودند: اگر کسی «وصل » را درک نکند، نمی فهمد معنای «فصل » چیست و چرا علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: توان فراق تو را ندارم.

            کمالات اخلاقی

            احترام به همسر
            نقل شده است که: «در این چند سال اخیر، چون همسر آیت‌اللّه میانجی کسالت داشتند، ایشان هیچ دعوتی و مهمانی را نمى پذیرفت.»


            پول هنگفت
            آیت‌اللّه احمدی میانجی نقل مى فرمود: یکی از ثروتمندان، پول هنگفتی را به من داد که برای رفع مشکل محرومان خیلی کارساز بود؛ امّا احساس کردم او مى خواهد بعداً بیاید برای کارهای خود از من تأییدیه و توصیه نامه بگیرد. لذا آن همه پول را رد کردم!»

            به مجلس شهدا مى آیم
            بارها آیت‌اللّه احمدی میانجی را برای سخنرانی دعوت مى کردیم. ولی ایشان نمى پذیرفتند؛ ولی هر بار وقتی که عرض مى کردیم مجلس شهید است، مشتاقانه مى پذیرفتند و مى گفتند: «چشم مى آیم!»

            فقط برای خدا
            نقل شده است که «آقا جعفر، فرزند آیت‌اللّه احمدی میانجی در عملیات کربلای پنج به مقام شامخ شهادت نایل آمد. ایشان در تشییع جنازه فرزندشان حضور پیدا کرده بود، ولی ناگهان از نیمه راه بازگشتند. وقتی که علّت را از ایشان جویا شدیم، گفت: چیزی را که در راه خدا داده ام، نمى خواهم دنبالش راه بیفتم! ایشان در مجلس هفت نیز شرکت نکردند!»

            عزّت نفس
            سال‌های اول که آیت‌اللّه میانجی به تبلیغ مى رفتند، مردم وجوهات خود را به ایشان مى دادند؛ ایشان با این که در اوج احتیاج و نیاز بودند، آن وجوهات و خمس را به طلبه‌های دیگر مى دادند که آنها خدمت مراجع تقلید ببرند، تا مقداری از پول دست آن طلبه ها را بگیرد. آیت‌اللّه میانجی بزرگوار بودند و با تهیدستی مى ساختند و مشکلات را تحمّل مى کردند ولی عزّت نفس خود را حفظ مى نمودند.»

            امامت جماعت فیضیه را نپذیرفت
            نقل شده است که: «بعد از ارتحال آیت‌اللّه العظمی اراکى، از ایشان دعوت شده که امامت نماز جماعت با شکوه مدرسه فیضیه را بپذیرند، ولی ایشان قبول نکردند و در همان مسجد کوچک که پیشتر نماز مى خواندند، نماز جماعت خود را ادامه دادند.»


            ساده زیستى
            یکی از محافظان ایشان مى گوید: «حاج آقا نمونه بارز تقوی و اخلاص بودند. همیشه سر یک سفره مى نشستیم و بسیار صمیمی با هم غذا مى خوردیم. ساده زیستى ایشان همواره ما را شگفت زده مى کرد.»

            از ایشان کار مکروه ندیده ام!
            یکی از نزدیکان ایشان مى گوید: «حدود پنجاه سال با آیت‌اللّه احمدی میانجی از نزدیک آشنا و با ایشان هم بحث بوده ام؛ در این مدت طولانى، حتّی یک کار مکروه نیز از ایشان ندیده ام؛ چه برسد به اینکه از ایشان، کار حرام از قبیل غیبت و تهمت و… ببینم! در این مدت حتّی تصور انجام چنین کارهایی از ایشان را نداشتم.»


            بعضی روضه ها را نخوانید
            یکی از مداحان پیشکسوت که سالها در محضر ایشان بود، نقل نموده است: «آیت‌اللّه احمدی میانجی درباره روضه‌ها بسیار حساس بودند و مى فرمودند، که: بعضی روضه هایی که بعضى ها مى خوانند خوب نیست کاش این نوع روضه ها را نخوانند؛ چرا که در چنین روضه هایی یک نوع ذلّت برای اهل بیت – علیهم السلام – در ذهن مستمعان متصور مى شود. روضه ها باید مطابق شأن و منزلت معصومین – علیهم السلام – ارایه شود.

            در برخی موارد از محضر ایشان مى پرسیدیم که: حاج آقا نقل این مطلب یا روضه چطور است؟ ایشان مى فرمودند: من جایی آن را ندیده ام و مى فرمودند: «اهل بیت -علیهم السلام- آن قدر فضایل و مقامات و کرامات دارند که هیچ نیازی به این مطالب بى مأخذ و ضعیف نداریم.»

            درِ نیمه سوخته
            روزی به مناسبت ایام فاطمیه، ایشان جهت سخنرانی به مجلسی دعوت شده بودند؛ همین که وارد آن مجلس شدند و ماکتِ در نیمه سوخته را – که به یاد واقعه ی دلخراش آتش زدن خانه ی فاطمه زهراسلام الله علیها درست کرده بودند- دیدند، بى اختیار به شدت گریستند؛ همه اهل مجلس نیز با ایشان گریستند. آخرالامر، ایشان در آن شب، نتوانست منبر برود.

            روضه، بیشتر بخوان!
            یکی از فضلای حوزه علمیه قم مى گوید: «آیت‌اللّه احمدی میانجی به من سفارش مى فرمود که: سعی کنید روضه، زیاد بخوانید!ایشان دلباخته ی سیّدالشهدا – علیه السلام – بود. همین که اسم یکی از چهارده معصوم – علیهم السلام – به گوش ایشان مى خورد، دگرگون مى شد و به شدّت گریه مى کرد.»

            امسال، سال آخر است
            از داماد ایشان نقل شده است که: «آیت‌اللّه احمدی میانجی بعد از ویرایش نهایی جلد چهارم کتاب معروف شان – مکاتیب الرّسول – در عالم رؤیا خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شدند و حضرت رسول(ص) با دست مبارک خود، شال منبری را به گردن ایشان انداخته و فرموده بودند: «امسال، سال آخر شماست!»

            وصیتنامه

            مرحوم آیت‌اللّه احمدی میانجی در بخشی از وصیت نامه خود، توصیه هایی پدرانه خویش را چنین به یادگار گذاشتند: «شما را به تقوا و پرهیز از گناه شدیدا توصیه می کنم. روابط خود را با اهل بیت علیهم السلام روز به روز زیادتر کنید. همواره توسل داشته باشید ولو با خواندن زیارت جامعه یا امین اللّه یا زیارت عاشورا. با آنان درد دل کنید و به در خانه غیرآنان نروید. با امام زمان علیه السلام همیشه رابطه برقرار کنید.»

            رحلت

            ین عالم فرزانه پس از هفتاد و سه سال زندگی توأم با تلاش، تحقیق و پژوهش، بامداد روز دوشنبه، بیست و یکم شهریور ۱۳۷۹ چشم از جهان فرو بست و روح بلندش به سوی معبود متعال پرواز کرد. پیکر این فقیه خستگی ناپذیر، با حضور مراجع معظّم تقلید، علمای اعلام، طلاب و فضلا و انبوهی از مردم قم، میانه، تهران و… از مسجد امامِ قم به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تشییع شد و با تجلیل فراوان، در جوار کریمه اهل بیت علیهم السلام جنب مرقد علامه طباطبایی (ره) و شهید مرتضی مطهری (ره) به خاک سپرده شد.

            پی نوشت
            [۱] – سال ۱۳۵۸ ه. ق (بهار ۱۳۱۸) در سن دوازده سالگی، پدر میرزا علی را به شهر میانه آورد و فرزندش را به دست عالمی فداکار و دلسوز سپرد تا به صورتی که خود مصلحت می داند، تعلیم و تربیت کند.این روحانی ربّانی، مرحوم حضرت آیت اللّه آقا میرزا ابومحمد حجتی، یکی از دوستان صمیمی و قدیمی پدر و از شاگردان حضرت آیت اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در قم به شمار می رفت.

            [۲] – حاج شیخ لطفعلی، برادرزاده آیت اللّه میرزا رضی زنوزی تبریزی است. در نجف اشرف از محضر آیات عظام: نایینی، ایروانی و کاشف الغطا استفاده شایان برد و با آیات عظام: میلانی، خویی و مرعشی نجفی نیز هم بحث و هم درس شد. وی مجتهدی مسلم و از علمای بزرگ تبریز محسوب می شد؛ اما به دلیل آن که در شهر میانه ساکن بود، قدر و منزلت وی در محافل علمی شناخته نشد.

            [۳] – آیت اللّه احمدی درباره آشنایی خود با علامه نقل می کرد:

            «اوائل، با این که از طریق مرحوم آیت اللّه زنوزی به ایشان معرفی شده بودم، اما چندان توجهی به من نمی کردند تا این که بعداً مأنوس شدیم و رفت و آمدم به خدمت ایشان زیاد شد و معظم له نیز به بنده لطف داشتند. ولی همیشه در ذهنم بود که چرا آقای طباطبایی در اوایل این طور برخورد می کردند؟ یک روز که فرصتی پیش آمد، این سؤال را با ایشان در میان گذاشتم، فرمودند: اول تصورم این بود که می خواهید بی جهت وقت مرا بگیرید و عمر خودتان را هم ضایع کنید. این بود که نمی خواستم این طور بشود. اما بعد دریافتم این طور نیست. لذا نظرم عوض شد…»

            [۴] – آثار معنوی و علمی بزرگانی چون حضرت آیت اللّه احمدی میانجی را نمی توان با مقیاس های معمولی سنجید؛ چرا که قلمرو تأثیر آن در همه زمان ها جاری خواهد بود. با این وجود، برخی از آثار قلمی ایشان، از برکات خاصی برخوردار بوده و زحمات زیادی را برای ایشان داشته است. در این میان، خود استاد، توجه خاصی به کتاب مکاتیب الرّسول صلی الله علیه و آله که در آن نامه های پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شده، داشته اند و درباره آن فرمودند که: «این کتاب، حاصل عمر من است و من حدود پنجاه سال برای نگارش آن زحمت کشیده ام»

            منابع (به نقل از حوزه نیوز):

            گلبرگ، شهریور ۱۳۸۳، شماره۵۴

            خاطرات فقیه اخلاقی آیت الله احمدی میانجی ؛ به کوشش: عبدالرحمن اباذرى

            پایگاه اطلاع رسانی آیت الله احمدی میانجی (ره)

            اسوه پارسایان ؛ صادق حسن زاده
            منبع:http://www.ahlulbaytportal.com
            نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی

            شرح حال آیه الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره)

            موسس حوزه علمیه قم


              سال 1326 ه -.ق در روستای ((مهرجرد)) یزد در خانه مردی پاکدل و پرهیزکار به نام ((محمد جعفر)) کودکی پا به عرصه حیات گذاشت و عبدالکریم نام گرفت .وی دروان کودکی را در دامان پر مهر مادری سپری کرد تا به شش سالگی رسید. در آن روزگار که عبدالکریم بایستی پایش به مکتب باز می شد در مهرجرد از مدرسه و مکتب خبری نبود و کودکانی که بزرگ می شدند به دنبال کار و حرفه پدران خود رفته ، بهار عمرشان را در مزارع سپری می کردند، اما عبدالکریم که گویی سرنوشتی جز این داشت مورد لطف الهی قرار گرفت و خیلی زود وسیله درس و دانش ‍ اندوزی برایش فراهم شد.
              آغاز تحصیل
              ((روزی یکی از بستگانش به نام محمد جعفر معروف به (میر ابو جعفر) - که خود عالم و در کسوت روحانیت بود - به مهرجرد آمد و (در دیدار نخست ) آثار استعداد و پرتو نبوغی خارق العاده را در سیمای این کودک مشاهده نمود و این بود که تحصیل عبدالکریم را عهده دار شد و در همین سفر با رضایت پدر و مادرش ، او را به اردکان برد و به مکتب سپرد.))
              عبدالکریم ، در شهر ناآشنا چندین سال در رفت و آمد بود. روزها در درس ‍ استادان حاضر می شد و شبها در خانه میر ابو جعفر به سر می برد و گاهی در شبهای جمعه به منظور دیدار با پدر و مادر راه مهرجرد را پیش می گرفت . عبدالکریم هر چند بار رحلت پدر مدتی از تحصیل باز ماند اما این فراق از مکتب چندان طول نکشید و دیگر بار شوق مدرسه و مکتب ، قرار از کف اختیار او ربود و عشق به معارف قرآن در دلش جوانه زد و این بار راه حوزه علمیه یزد را در پیش گرفت .
              حوزه یزد
              در آن دروان (اواخر قرن سیزدهم ) یزد حوزه علمی پر رونقی داشت . پنج مدرسه علوم دینی در این شهر، بخش عمده ای از دانشجویان علوم اسلامی را در خود جای داده بود و دانشمندان بزرگی که تربیت یافته حوزه پر آوازه نجف و شاگردان شیخ بزرگ انصاری و میرزای شیرازی بودند، در آنجا به تدریس علوم مختلف اسلامی اشتغال داشتند.
              ((در میان مدرسه های مختلف علوم دینی ، مدرسه بزرگ (و زیبای ) ((محمد تقی خان )) از معروف ترین آنها به شمار می فت .))که بسیاری از درسهای دوره سطح و خارج در آنجا تدریس می شد. عبدالکریم جوان ، در چنین جو معنوی وارد دارالعباده یزد گردید و در مدرسه محمد تقی خان سکنی گزید و سالها با شور و اشتیاق فراوان در پای درس استادان بزرگ به تحصیل علوم اسلامی پرداخت .
              شوق دیدار
              هنوز بیش از 18 بهار از عمر عبدالکریم سپری نگردیده بود که شوق دیدار عتبات در دل وی جوشیدن گرفت و راهی سرزمین عراق شد. چهار شهر مذهبی عراق (نجف ، کربلا، کاظمین و سامرا) که فرزندان پیامبر خدا را میزبان هستند و خاکشان وجود پاک امامان بزرگوار ما را در آغوش خود کشیده است ، عتبات می گویند.
              او به همراه مادر خویش با کاروان زیارتی راهی آنجا شد و بی درنگ به حلقه دانشوارن و عالمان بزرگی که گرداگرد امامان را گرفته بودند، پیوست . عبدالکریم ابتدا چند سالی در حوزه علیمه کربلا در محضر آیة الله فاضل اردکانی بود و پس از آن با راهنمایی استادش به حوزه علیمه سامرا و به محضر میرزای بزرگ شیرازی شتافت .
              در حوزه سامرا
              میرزای شیرازی در آن زمان مرجع وقت و در راس حوزه علمیه سامرا بود. وی از آنجا که به علم و معنویت آیة الله ادرکانی احترام زیادی می گذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرار داد. می گویند وقتی نامه فاضل اردکانی را خواند و رو به عبدالکریم کرد و فرمود: ((من به شما اخلاص پیدا کردم .))از همین رو آن طلبه جوان و پر تلاش را در منزل خود جای داد. آیة الله حائری پس از اینکه به مقام اجتهاد نایل گشته بود از این دوران به نیکی یاد کرده ، از خانه میرزا خاطراتی را این گونه نقل می کند: ((سرداب خانه میرزا هم محل مطالعه ام بود و هم محل استراحتم و در ماه مبارک رمضان سحری را نیز در آنجام می خوردم اما برای افطار به خانه میرزا باز نمی گشتم ، بلکه به علت گرمای طاقت فرسای هوا، به سوی فرات رفته ، آب مفصلی می خوردم و شنا می کردم ))
              شیخ عبدالکریم در حوزه علیه سامرا دوازده سال تمام به تحصیل علم پرداخت . او در این مدت . با همه رنجها و مشتقها ساخت و فارغ از هرگونه اشتغال دیگری با دلی پر امید، به آینده روشن خویش چشم می دوخت و سرانجام نیز به کمالات علمی و معنوی نایل گشت .
              در محضر استادان
              گذشته از اراده محکم و تلاش خستگی ناپذیر شیخ عبدالکریم در راه تحصیل دانش ، استادان پرمایه نیز در شکلی گیری شخصیّت علمی و معنوی او نقش اساسی ایفا می کردند.
              وی در سالهایی که در حوزه علمیه سامرا حضور داشت از خرمن دانش ‍ فقهای بزرگی چون آیة الله سید محمد فشارکی ، آیة لله محمد تقی شیرازی و آیة الله شیخ فضل الله نوری ، که هر یک از ستاره های درخشان آسمان فقاهت به شمار می رفتند، خوشه علم و معنویت چید.
              اقامت در کربلا
              آیة الله حائری پس از رحلت میرزای شیرازی راهی نجف گردید و در آنجا رحل اقامت افکند اما به زودی در یافت که حوزه علمیه کربلا اکنون به وجود او نیاز بیشتر دارد. به همین سبب شهر امام مظلومان حسین علیه السلام را بر گزید و راهی کربلا گردید.
              کربلا که روزگاری حوزه علمیه معروف و باشکوهی داشت در آن روزها دیگر شکوه رونق خود را از دست داده بود و هیچ جنب و جوشی در مدرسه های علمیه به چشم نمی خورد و از تراکم طلاب مثل سالهای دوران تحصیل او خبری نبود.
              بارگاه مقدس حسینی نیز آرام و خالی از درس و بحث علمی ، روزگار خود را تنها با زمزمه شیفتگان اهل بیت و زائران مشتاق ضریح حسین علیه السلام می گذارند. وی به موجب همین اوضاع تاءسف بار حوزه علمیه ، این شهر را انتخاب کرد و اینجا بود که او لقب حائری را برای خود برگزید با حضور اندک مدت خود در حوزه علمیه کربلا، غبار عزلت و فراموشی سالهای گذشته را از چهره این شهر زدود و پس از سالها آرامش و سکوت بار دیگر همهمه طلاب در مدراس پیچید و بارگاه امام حسین علیه السلام نیز با طنین افکندن بحثهای علمی دانش پژوهان در آن ، جلوه ای دیگر گرفت . آیة الله حائری در مدت دو درس عمده خارج اصول و فقه تدریس می کرد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب علوم دینی قرار داد و علاوه بر اینها، در مقام کسی که آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی مرجع تقلید شیعه احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده ، پاسخگویی به مسائل دینی مردم را نیز بر عهده گرفت .
              در حلقه خوبان
              آیة الله حائری در اواخر سال 1332 ه -.ق وقتی ماجراجوی انگلیس در عراق شدت گرفت و دامنه آشوب به شهر کربلا نیز کشیده شد به دعوت مردم اراک عزم سفر به ایران کرد. و تا سال 1340 که عازم قم شد در کنار مردم این دیار و در خدمت حوزه علمیه شهر اراک بود. گویند در این ایام امام خمینی (ره ) جوانی بیست ساله بود که با شنیدن آوازه حوزه علمیه شهر اراک ، از عزیمت به حوزه اصفهان صرف نظر کرد و به سوی اراک شتافت و تا انتقال این حوزه به شهر مقدس قم از حوزه دانش و معروف این مرد بزرگ بهره ها جست .
              آیة الله حائری به مدت هشت سال در این حوزه پر شکوه بر مسند تدریس ‍ تکیه زد و در کنار مسؤ ولیت سنگین مرجعیت از پرورش و شکوفایی استعدادهای طلاب جوان نیز لحظه ای غافل نبود و به موجب اهمیت فوق العاده به این امر صدها جان پاک طینت دیگر را که امید آن می رفت همه در زمره مراجع بزرگ بشمار آینده در دامان پر مهر و محبت پدرانه خود پرورش داد.
              قم شهر فضلیت
              قم از بزرگترین شهرهای مذهبی جهان تشیع به بشمار می آید که از روزگاران نخست تولد تشیع در ایران ، به مرکزیت شیعه شهرت داشته و تاکنون نیز مرکزیت خود را دانش و بینش اسلامی و تصمیم گیری درباره حوادث سیاسی و اجتماعی حفظ کرده است . این شهر همانند شهرهای نجف و کربلا در سالهای پس از ظهور اسلام ایجاد گردید و با ورود دختر امام موسی کاظم علیه السلام و بعدها به سبب وجود بارگاه عظیم آن حضرت به عظمتش افزوده شد و مورد توجه مشتاقان اهل علم و ایمان قرار گرفت .
              قم تاریخ درخشانی در خصوص برپای حوزه علمیه و پایگاه دینی مردم دارد. اولین کسانی که در این شهر برای تاءسیس حوزه علیمه قیام کردند محدثان و روات قبیله اشعری بودند که از یاران امامام معصوم علیه السلام به شمار می رفتند. سپس ظهور شخصیتهای بزرگی چون شیخ کلینی و شیخ صدوق و پس از آنها رو آوردن شیعیان علوی بدین حوزه بر رو نقش افزود. اما با اینهمه این شهر روزگاری نیز خالی از عالمان بوده است و از قرن ششم هجری تا دوران صفویه چندان رونقی نداشته است و بر حجره های مدارس ‍ آن گرد غربت و تنهایی نشسته بود.
              ((در اوایل قرن یازدهم ه -.ق چند سالی شخصیتهای بزرگی چون صدرالدین شیرازی ، فیاض لاهیجی و فیض کاشانی و بعدها میرزای قمی در مدارس این شهر به بحث و اشاعه علوم اسلامی در فقه ، تفسیر کلام ، فلسفه و عرفان پرداختند.))و با تشکیل جلسات پر شکوه علمی مدتی کور سوی دانش را در این شهر روشن نگه داشتند. اما پس از آن تا روزی که آیة الله حائری پا به این شهر می گذارد وضع حوزه های علمیه همچنان اسفبار و مدتها عضمت گذشته آن فراموش شده بود.
              آیة الله حائری پیش از آنکه از طرف اهالی قم به این شهر دعوت شود یک بار در سال 1332 ه -.ق در سفری که به مشهد رضوی عزیمت نمودند، از قم نیز دیدن کرده و چند شبی را در کنار حرم حضرت فاطمه معصومه علیه السلام گذارنده و اوضاع مدارس دینی را از نزدیک مشاهده نموده بود. مدرسه فیضیه را دیده بود که حجره های پر غوغای دیروزش اکنون خالی از همهمه محصلام علوم دینی شده و بر قفسه های کتاب گرد فراموشی نشسته است . انگار هیچ گاه زمزمه دانش پژوهان اسلامی در فضای قم طنین انداز نبوده است ! مدرسه بزرگ ((دارالشفا)) را دیده بود که سالنهای درس و بحث آن اکنون محل اسکان فقرای شهر یا زائران شده است ((و بعضا کسبه اطراف حرم از حجره هایش به عنوان انبار اجناس استفاده می کردند.))و از همه غمناک تر حال و روز طلاب جوانی بود که به علت محروم بودن از استادان چیره دست و نبود نظم با چهرهای افسرده ، عمر خود را به بیهودگی می گذارنیدند و در آن حجره های تاریک و غبار گرفته با مباحثات سطح ، روزگار سپری می کردند.
              گویند ایشان پس از آنکه از نزدیک اوضاع اسفبار مدارس علمی این شهر را دید، بسیار ناراحت و افسرده خاطر قم را ترک گفت و اطرافیانش بارها از او شنیدند که می گفت : ((چه می شد اگر حوزه علمیه قم سرو سامان می گرفت !))
              آیة الله حائری در اواخر زمستان 1300 ه -.ش (22 - رجب 1340 ق ) بود که با فرزند بزرگش حاج شیخ مرتضی حائری به همراه آیة الله محمد تقی خوانساری به قصد اجابت دعوت مردم ، از اراک به سمت قم حرکت کردند و در میان انبوه جمعیت استقبال کننده وارد شهر قم شدند.
              تاسیس حوزه قم
              تاسیس حوزه علمیه قم چیزی بود که زمزمه آن قرنها پیش از حوزه علمیه نجف شروع شده بود و ریشه در روایات امامان معصوم علیه السلام داشت امام صادق علیه السلام در قرن دوم هجری قمری به یاران خود درباره شهر قم و مرکزیت این شهر برای دانش اسلامی چنین فرموده بود:
              زود باشد که کوفه روزگاری از مؤ منان خالی گردد و دانش و در آن ناپدید شود... و به شهری که آن را ((قم )) گویند ظاهر شود و معدن اهل علم و فضل شود.
              حضور آیة الله حائری در قم این نوید امامان بزرگوار شیعه را که همواره زبان به زبان نقل شده و در ذهن شیعیان جای گرفته بود، تحقق می بخشید.
              اوایل بهار 1301 ش ، پس از دو ماه اقامت آیة الله حائری در شهر قم ، در منزل آیة الله پایین شهری ، جلسه ای از طرف علما، بازاریان ، و کسبه تهران تشکیل شد که بزرگانی از فقهای قم چون آیة الله بافقی ، آیة الله کبیر و آیة الله فیض در آن شرکت داشتند. در این جلسه ، گفتگو پیرامون حوزه علمیه قم ، ساعتها به درازاکشید و سرانجام نظر نهایی به آیة الله حائری محول شد.
              همه علما و بزرگان علم و معرفت قبول این امر مهم به آیة الله حائری اصرار کردند و نیز بسیاری از بازاریان و کسبه در تاءمین مالی حوزه اعلام آمادگی نمودند. آیة الله حائری ابتدا بر این عقیده بود که بزرگان قم خود این کار را انجام دهند و از عهده این امر خطیر نیز بر خواهند آمد. اما چون اصرار بی حد علما را مشاهده کرد تکلیف را بر عهده خود ثابت دید و این نکته را بیان فرمود: ((استخاره خواهیم کرد آیا صلاح است در قم مانده ، به فضلا و محصلین حوزه اراک که انتظار بازگشت مرا دارند، بنویسم به قم بیایند یا نه ؟))
              وی صبح روز بعد، پس از آنکه نماز صبح را به پایان رساند در حرم حضرت معصومه علیه السلام به دعا و نیایش ایستاد و به قرآن روی آورد. نقل است که آیة الله حائری به قرآن استخاره نمی کرد و می فرمود من درست نمی فهمم ((یسبح له ما فی السموات و الارض ، نسبت به موضوع استخاره خواب است یا بد.)) اما در مورد ماندن در قم به قرآن استخاره کرد و خود را به مشیت الهی سپرد، که آیه ای زیبا و مناسب حالش ((...واتونی باهلکم اجمعین ))خط مشی آینده او را ترسیم نمود و آیة الله حائری را مصمم ساخت حوزه علمیه قم را سامان داده ، شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند.
              با اقامت گزیدن آیة الله حائری در قم بنیان حوزه علمیه قم نیز نهاده شد و با گامهای بزرگی که ایشان بر داشت این حوزه بتدریج رشد کرد و در ردیف بزرگترین حوزه های علمیه جهان تشیع در آمد.
              اساسی ترین گام آیة الله حائری پس از تاسیس حوزه ، تعمیر مدراس دینی و تغییر روشن آموزشی بود که تحولی عظیم را در آنها به وجود آورد. و دوران نابسامان حوزه علمیه قم که پس از میرزای قمی وضع رقت باری یافته بود، پایان گرفت . ابتکار آیة الله حائری پس از توجه دادن محصلان علوم دینی به ژرف نگری در درس و بحث علمی گزینش ((هیات ممتحنه )) برای گرفتن امتحان از دروس حوزوی بود که امروز چنین روشی در آموزش و پروش ‍ همه کشورها از ضروریات کار محسوب می شود.
              شکوه و عظمت حوزه علمیه قم از آغاز تا به امروز که بیش از هفتاد سال از شکل گیری آن می گذرد هر سال چشمگیرتر از گذشته در عرصه های مختلف ، نمود داشته است و پرتو آثار وجودی اش افقهای جدیدی از دورترین نقاط عالم را در نوردیده است . این حوزه با شکوه گذشته از اینکه بزرگ ترین دانشگاه علوم اسلامی است در رشته های اعتقادات ، فقه و حقوق ، عرفان ، فلسفه ، اقتصاد، تفسیر، کلام و... پاسخگوی نیازهای اجتماعی ، فرهنگی و فکری جامعه نیز بوده و هست و در این راه اندیشمندان و فرزانگان فراوانی در دامن خود پرورانده است و اکنون بیش ‍ از 40 هزار دانشجوی علوم اسلامی از ایران و هزاران نفر از 45 کشور اسلامی را در خود جای داده است .
              به طور کلی حوزه علمیه در زمینه های مختلف فرهنگی ، اعتقادی ، سیاسی و اجتماعی آثار و برکات فراوانی به جای گذاشت که می توان در یک کلام از آن ، احیای عظمتهای فراموش شده این سرزمین تعبیر آورد. پس از تاسیس ‍ حوزه علمیه قم بود که در کمترین زمان ، روح بالندگی و تحرک علمی و فرهنگی در بسیاری از شهرهای ایران نمایان گردید. پرورش یافتگان حوزه علمیه قم به سایر بلاد سرازیر گشتند، و دهها کتابخانه و مدرسه علوم دینی در سراسر کشور تاسیس شد. در آن روزگار که چند مدرسه دولتی ایران محدود به شاهزادگان و حکومتیان بود درگاه حوزه های علمیه سراسر کشور، به روی فرزندان همه اقشار ملت گشوده بود و حتی در دورترین نقاط کشور هم به همت علمای اسلام آثار اسلامی انتشار می یافت و مکتبهای درسی رونق می گرفت و از هر خانه گلی در دل کوهها و میان جنگلها هم صدای دلنشین قرآن بچه های مسلمان در آسمان این کشور طنین انداز می شد و روز به روز فرهنگ اسلامی و معارف تشیع در ایران راه می یافت .
              به برکت شکل گیری حوزه علمیه قم در زمانی اندک فروغ درخشان آن به افقهای دور دست رسید. وضع مدارس دیگر شهرستانها - نیز با گسیل شاگردان مکتب آیة الله حائری بدان مناطق - رو به بهبود گذاشت . و در خود شهر قم علاوه بر احیای مدرسه های علمیه قدیمی چون ، فیضیه ، دارالشفاء، مومنیه ، خان ، مدرسه های بزرگ دیگری نیز تاسیس شد که امروزه تعداد آنها ((به بیش از 70)) مدرسه می رسد.
              در قلمرو قلم
              در کنار همه تلاشهای خستگی ناپذیر آیة الله حائری آثار قلمی مهمی نیز از ایشان به یادگار مانده است که از آن میان می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد:
              1. کتاب الصلوة - کتاب مفصلی درباره مسائل نماز است .
              2. کتاب دررالاصول - این کتاب تقریرات درس آیة الله سید محمد فشارکی است .
              گویند آیة الله محمد حسین کمپانی اصفهانی ، صاحب کتاب گرانقدر ((نهایة الدرایه فی شرح الکفایه )) بحثهای درس خارج خود را مطابق با سرفصلهای همین کتاب پیش می برده و از مؤ لف آن با عنوان ((بعض ‍ الاءجله )) (یکی از مردان بزرگ ) تعبیر می فرموده است
              3. کتابهای دیگر آیة الله حائری مجموعه رسائلی است که در ابواب مختلف فقهی مانند احکام ارث ، احکام شیر دادن و مسائل ازدواج و طالق به رشته تحریر درآورده است .
              شاگردان مکتب آیة الله حائری
              آیة الله حائری در دوران زندگی پربار خود علاوه بر خدمات بسیار ارزشمند فرهنگی و اجتماعی به اسلام و مسلمانان ، در مکتب خود فرزانگان و اندیشمندان بزرگی را تربیت کرد.
              او که در دوران تدریس توجه ویژه ای نسبت به شاگردان خود داشت افراد خوش استعداد را همواره تشویق می نمود و مورد حمایت خویش قرار می داد و بدین ترتیب توانست شخصیتهای بارزی را به جهان اسلام تقدیم دارد که از میان آنان می توان از آیة الله العظمی امام خمینی ، آیة الله العظمی آقای گلپایگانی ، آیة الله العظمی آقای اراکی ، آیة الله العظمی آقای مرعشی نجفی و صدها فرزانه دیگر نام برد.
              در خدمت مردم
              آیة الله حائری کسی نبود که در مقام فقاهت و رسیدگی به امور دینی ، مشکلات دیگر اجتماعی و اقتصادی جامعه را به فراموشی سپارد. او در حالی که بر مسند مرجعیت تکیه زده و استوارترین انسان عصر خود به شمار می رفت ، در مقابل مشکلات و نیازهای مردم محروم ، تحمل را از دست می داد. از این جهت در کنار مسئولیت سخت اداره حوزه علمیه برطرف کردن نیازهای اساسی مردم را از وظایف اصلی خویش می دانست ، که به طور خلاصه اشاره می شود.
              در حادثه سیل 1313 ش . سیل بسیاری از خانه های مردم فقیر ساحل رودخانه را طعمه خود ساخت و انبوهی از آنان را آواره و بی خانمان کرد.
              در این حادثه آیة الله حائری با ارسال پیام به سایر شهرهای ایران ، خواستار کمک دیگر هموطنان به این شهر سیل زده شد و انبوه کمکهای مردم را به شهر قم سرازیر ساخت .
              ایشان در رسیدگی به این مهم قطعه زمین وسیعی را در منطقه خاک فرج که متعلق به آستانه حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بود، خریداری نمود و با کمک دیگر اقشار جامعه ، خانه هایی منطبق با اصول مهندسی وقت ، به منظور اسکان آوارگان احداث کرد که هم اکنون این منطقه به کوچه رهبر شهرت دارد.
              در روزگاری که بسیاری از مردم در خیابانهای قم زندگی خود را به تکدی می گذراندند وی محلی را به ((خانه فقرا)) اختصاص داد و مستمندان شهر را در آن مکان گرد آورد و بدین ترتیب صدقات و کمکهای مالی مردم نیک اندیش را در مسیری صحیح ، صرف اداره امور آنان کرد.
              بیمارستان فاطمی قم به پیشنهاد به آیة الله حائری و با مساعدت یکی از مؤ منین به نام آقا سید محمد فاطمی تاءسیس شده و بعدها با وجوهی از ارث آقای سهام الدوله توسعه یافته است .
              از خدمات دیگر آیة الله حائری انتقال قبرستان قم به خارج از شهر است . در آن روزها قبرستان بزرگ قم در جوار در شمالی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها قرار داشت و چهره ناخوشایندی به بافت قدیمی شهر داده بود و شهری که پذیرای زائران اهل بیت و محل درس و بحث طلاب علوم دینی به شمار می رفت ، به صورت قبرستانی بزرگ به نظر می آمد و ای بسا این امر موجب هتک حرمت به مقبره بزرگان تلقی می شد. آیة الله حائری در این مورد نیز گام ارزشمندی برداشت و در آن سوی رودخانه که آن روزها خارج از شهر محسوب می شد زمین وسیعی را خریداری و آن را به عنوان قبرستان عمومی شهر کرد. (این قبرستان قدیمی هم اکنون به ((قبرستان نو)) معروف است ).
              ویژگی روحی
              از خصوصیات بارز آیة الله حائری که سایر خصوصیات اخلاقی دیگر او را تحت الشعاع خویش قرار می داد، زهد و ساده زیستی و زندگی بی آلایش - قبل و پس از مرجعیت - او بود. پای بندی او به طلبگی زیستن تا آخر عمر، از او تندیسی از زهد ساخته بود. او همواره خدا را شاکر بود که از همان اندک چیزی که در دست دارد می تواند به وضع فقرا رسیدگی کند. روزی یکی از بزرگان ، عبای گرانقیمتی را به فرزندش هدیه کرد و آیة الله حائری چون از آن مطلع گردید با فرزندش به سخن نشست و با این جمله که ((فرزندم ، این عبا برای تو زیاد است )) او را متقاعد ساخت که آن را فروخته ، با پولش سه عبای متوسط برای خود و دو طلبه دیگر تهیه نماید.
              در مقام زهد ایشان ، همین بس که امام خمینی (ره ) وقتی به یاوه گوییهای پسر رضاخان پاسخ می دهد، با اشاره به زهد آیة الله حائری چنین می فرماید:
              ((ما مفت خوریم !... مایی که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری ما از دنیا می رود، همان شب آقازاده های ایشان شام ندارند، مفت خوریم ! با آنها که بانکهای خارج را پر کرده اند و باز دست از مملکت برنمی دارند مفت خور نیستند!))
              در جای دیگر حضرت امام (ره ) در خصوص زندگی زاهدانه استاد معظم خود فرموده است :
              ((جناب استاد معظم و فقیه مکرم حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری - که از سال 1340 تا سال 1355 ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت همه دیدیم که چه سیره ای داشت . با نوکر و خادم خود همسفره و هم غذا بود و روی زمین می نشست .))
              از دیگر ویژگیهای روحی آیة الله حائری اینکه اخلاق بسیار در معاشرت با مردم داشت وی کم حرف بود و با مردم با مهربانی و ملایمت رفتار می کرد و در برخورد با طلاب جوان حال و روحیه آنها را مراعات می نمود و همواره چهره ای بشاش و بر لبهایش تبسم داشت .
              گاهی در دمادم سحر برای سرکشی و شناخت طلاب پرکار و سحر خیز، راهی مدارس می شد و در رفع مشکلات مالی و رفاهی آنان همواره تلاش ‍ می کرد. بارها می شد که به صاحبان مغازه های اطراف حرم مراجعه می کرد و بدهی طلابی را که از آنها اجناس نسیه برده بودند، ادا می نمود.
              بردباری
              صبر و بردباری یکی از خصوصیات روحی آیة الله حائری در مقابل مشکلات بود که از وی رادمردی پراستقامت ساخته بود. ایشان در مقابل حوادث و مسائل سیاسی در اوایل شکل گیری حوزه که مصادف با روی کار آمدن رضاخان پهلوی و به دنبال آن ماجرای کشف حجاب بود همواره صبر و بردباری را پیشه خود ساخت و حراست از حوزه علمیه نو پا را که انهدام آن در راءس توطئه دشمنان دین بود، تلاش بسیاری نمود و همواره می فرمود: ((من حفظ حوزه علمیه را اهم می دانم )) آیة الله حائری در ماجرای کشف حجاب بارها با رضاخان برخورد و ستیز نمود.
              معروف است که : پس از ماجرای کشف حجاب و کشتار مسجد گوهرشاد ایشان هیچ گاه حال و روز خوشی نداشت و این اندوه را تا پایان عمر در دل داشت .
              غروب آفتاب
              موسس حوزه علمیه قم حضرت آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی پس از عمری تلاش و تحمل رنج و مشقت ، در 81 سالگی ، در 17 ذیقعده 1355 ه - ق (1315 ه - ش ) به دیار ابدی شتافت و در جوار مرقد قدسی حضرت معصومه سلام الله علیها به آغوش خاک سپرده شد.

              منبع:http://www.ahlulbaytportal.com

              نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی

              شرح حال آیه الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)

              محمد فاضل لنکرانی


                آيت‏الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى در سال 1310 هجرى شمسى در شهر مقدس قم و در خانواده علم و فضيلت و عمل چشم به جهان گشودند. والد معظم ايشان، مرحوم آيت‏الله حاج شيخ فاضل لنكرانى از علماى صاحب نام و از اساتيد بزرگ حوزه علميه و از معتمدان و مصاحبان آيت‏الله العظمى بروجردى مرجع بزرگ شيعيان جهان و از اصحاب استفتاء ايشان، و والده مكرمه شان از فرزندان سادات معروف مبرقع از طوايف اصيل و پاك و خدوم قم بودند.

                موقعيت خاص خانوادگى و آشنائى و رابطه نزديك اين خانواده اصيل علمى و معنوى با بزرگان حوزه علميه قم همانند حضرت امام خمينى، ايجاب ميكرد كودك با استعدادى كه در اين خانواده چشم به جهان گشوده بود، عرصه علوم دينى و سيراب شدن از زلال معنويت و فضائل اخلاقى و عملى را بر هر صحنه و عرصه ديگرى ترجيح دهد و خود را به سرچشمه علوم اهل بيت كه حوزه علميه قم در آن زمان به بركت وجود مرحوم آيت‏الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس حوزه و مرحوم آيت‏الله العظمى حاج سيد حسين طباطبائى بروجردى احياگر اين حوزه، اعلى الله مقامهما الشريف، رونق چشمگيرى داشت بسپارد و از اين گنجينه سرشار از علم و فضيلت و معنويت بهره بردارى نمايد. به همين جهت بود كه، همانطور كه در مبحث زندگى علمى ايشان خواهيد خواند، ايشان بعد از پايان تحصيلات ابتدائى و دبستانى، ورود به حوزه علميه را بر هر چيز ديگرى ترجيح داده و مشتاقانه براى برآوردن خواست درونى خود كه بهره مند شدن از علوم دينى و معنويت بود، به تلاش بى امان و درخشانى در زمينه درس و بحث و مصاحبت بزرگان حوزه پرداختند.

                در سايه همين اشتياق وافر و تلاش و پشتكار بود كه ايشان در عنفوان جوانى به مقامات عاليه علم و كمالات رسيدند بطوريكه از مرحوم آية ا لله محسنى ملايرى كه روابط نزديكى با مرحوم آيت‏الله العظمى بروجردى داشت نقل است كه ميگفتند مرحوم آية العظمى بروجردى در زمانى كه آيت‏الله فاضل در سن جوانى بودند بارها تصريح به اجتهاد ايشان داشتند. در سالهاى دهه 40 كه آيت‏الله فاضل لنكرانى دوران جوانى را به كمال ميرساندند و فاصله بين سى تا چهل سالگى را سپرى مى كردند، از مدرسان معروف، برجسته و كاملا شناخته شده اى بودند كه فضلاى آن روز حوزه علميه قم سطوح عاليه را در محضر ايشان ميخواندند و حوزه هاى درس مكاسب و كفايه ايشان بسيار پرجاذبه و مجمع اهل فضل بود. در همين سالهاى دهه 40 بود كه ايشان به درخواست جمعى از شاگردان كفايه خود، درس خارج اصول را آغاز كردند و در جمع علماى والامقام حوزه علميه قم كه در صراط هدايت حوزه در عرصه علم و عمل و فضيلت و معنويت حركت مى كردند، درخششى فوق العاده داشتند.

                قدرت بيان، تسلط بر مبانى علمى علماى علم اصول و فقهاى نامدار شيعه، آگاهى از آراء اهل سنت، فحص كامل و جامع، همراهى با شاگردان براى درك صحيح و كامل مطالب و ارائه پاسخ هاى همراه با اتقان و شكيبائى به اشكالات مستشكلين، از ويژگيهاى اين مدرس پركار و جامع نگر حوزه بود. به همين جهت، فضلاى آن روز حوزه علميه قم كه سطح عالى را به پايان برده بودند، به سرعت جذب حوزه درسى ايشان شدند و بعد از مدت كوتاهى كه علاوه بر اصول، تدريس خارج فقه را نيز به تقاضاى فضلا پذيرفتند، حوزه هاى درسى فقه و اصول ايشان از پررونق ترين حوزه هاى درسى قم بود. از بركات اين خرمن پرفيض علم و معنويت، وجود فضلا و علماى برجسته ايست كه تعدادى از آنها از مدرسين صاحب نام حوزه هاى علميه هستند، تعدادى از ممتحنين برجسته حوزه علميه قم در عاليترين سطوح فعاليت مى كنند و تعدادى نيز در نقاط مختلف كشور به اداره حوزه هاى علميه و ارائه خدمات علمى و فرهنگى و اجتماعى به مردم اشتغال دارند.

                ساده زيستى، تقوا، تواضع، حسن سلوك با مردم و بويژه با شاگردان خود، از ويژگيهاى اخلاقى و زندگى عملى حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى است كه از همان دوران كودكى در سرشت ايشان بود و در جوانى با برخوردارى از امتيازات معنوى حوزه تكامل يافت و از وجود اين عالم نورسته، شخصيت با فضيلتى ساخت كه زمينه هاى معنوى مرجعيت را در كنار برجستگى هاى علمى شكل داد. بدين ترتيب، اين عالم عامل متقى در سالهاى دهه 50 در رديف بزرگان علم و فضيلت و معنويت مورد توجه علما، فضلا و مؤمنين به عنوان يكى از برجسته ترين افرادى كه داراى صلاحيت مرجعيت مى باشند قرار گرفت بطوريكه مراجعات زيادى براى انتشار رساله عمليه به ايشان ميشد و بسيارى از علماى صاحبنظر حوزه و شهرستانها ايشان را به عنوان مرجع تقليد بعد از مراجع موجود در آن زمان معرفى ميكردند. سوابق درخشان مبارزاتى عليه رژيم طاغوت و حمايت هاى مستمر از نهضت امام خمينى و توجه خاصى كه حضرت امام به ايشان داشتند، بطوريكه در پاسخ تسليت شهادت آيت‏الله حاج سيد مصطفى خمينى در سال 1356 با عبارت «انشاالله تعالى موفق به خدمت به حوزه هاى اسلامى باشيد و افاضل از بركات شما بهره مند شوند» اعتماد علمى خود و در سالهاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى با محول نمودن اداره امور حوزه علميه قم به ايشان به عنوان شخصيتى كه در رأس جامعه مدرسين حوزه علميه در آن زمان قرار داشت، مراتب اعتماد عملى خود را به ايشان ابراز نمودند، جايگاه ويژه اجتماعى آيت‏الله العظمى فاضل را نشان ميداد كه مكمل جنبه هاى علمى و معنوى ايشان بود.

                صفاى باطن و ارادت خالصانه به معصومين عليهم السلام كه گوشه اى از آن در حضور مستمر آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى در مراسم بزرگداشت رسول گرامى اسلام و ائمه طاهرين و ام الائمة المعصومين حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليهم اجمعين، اعم از عزادارى ها و جشن ها و اهتمام به برپائى اين مراسم متجلى است، از جلوه هاى معنوى اين عالم عامل و مرجع بزرگ است. نكته بسيار ارزنده اينكه توجه به اين امور هرگز ايشان را از تلاش براى پالايش عزادارى ها و جشن ها از خرافات و زياده روى ها غافل ننموده بطوريكه در بيانات و پاسخ به استفتائات، بر رعايت نوع برگزارى و بر اتقان مطالبى كه در مجالس مربوط به معصومين عليهم السلام مطرح ميشود تاكيد دارند. همچنين توجه به امور معنوى هرگز ايشان را از تلاش هاى علمى مستمر و تحقيق و تاليف باز نداشته بطوريكه اكنون ده ها جلد از تحقيقات علمى ايشان انتشار يافته و دردسترس فضلا و محققين مى باشد.

                توجه به مشكلات مردم و تلاش براى حل مشكلات و رفع گرفتاريهاى آنان و توصيه به مسئولين امر براى رسيدگى به مردم نيز از امورى است كه هرگز مورد غفلت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى قرار نگرفته است. در سطح جهان اسلام نيز ايشان به مصائب مسلمين توجه خاص مى نمايند و با شناخت دقيقى كه از مسائل سياسى جهان دارند، همواره مواضع روشنى عليه دشمنان اسلام و دشمنان بشريت اتخاذ نموده اند كه موضعگيريهاى ايشان در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و عراق و افغانستان و حمايت قاطع ايشان از حكم امام خمينى به ارتداد سلمان رشدى و برخورد با توطئه هائى كه عليه اين حكم صورت گرفت از نمونه هاى اين موضعگيريهاست.

                مجموعه اين ويژگيهاى علمى، عملى و معنوى كه گوشه اى از آنها را برشمرديم موجب شد بعد از رحلت مراجع تقليد طبقه قبل يعنى حضرت امام خمينى و حضرات آيات خوئى، گلپايگانى و اراكى، زمانى كه مسئوليت خطير مرجعيت برعهده بزرگان ديگرى قرار ميگرفت، حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى به عنوان مرجع تقليد مورد توجه علما و مردم قرار گرفتند و اكنون از مراجع طراز اول تقليد مى باشند.

                اخلاص در عمل، شرط همه موفقيت هاست. اين ويژگى براى عالمان دينى و بخصوص مراجع تقليد بالاترين ضرورت است كه با برخوردارى از آن، خداى متعال نفوذ معنوى بالائى در اختيار آنان قرار ميدهد و ابواب متعددى را براى خدمت به دين و بندگان خود در برابرشان ميگشايد. اين، واقعيتى است كه در طول تاريخ مرجعيت شيعه كاملا مشهود بوده و نمونه هاى زيادى در تاريخ پرافتخار مرجعيت شيعه ثبت است.

                برخوردارى حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى از همين ويژگى موجب شد ايشان با عنايت خداى متعال خدمات ارزنده اى به حوزه هاى علميه در ايران و خارج از ايران ارائه نمايند. پرداخت شهريه قابل توجه به روحانيون حوزه علميه قم كه اكنون داراى 43000 روحانى است، حوزه علميه مشهد با 10000 روحانى، حوزه علميه اصفهان با 6000 روحانى و حدود 200 حوزه علميه داخل كشور و تعدادى از حوزه هاى علميه خارج از كشور از قبيل جمهورى آذربايجان از الطاف الهى است كه شامل حال ايشان شده است. اهميت اين خدمت بزرگ به حوزه هاى علميه زمانى روشن مى گردد كه به اين نكته توجه شود كه حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى اجازه نميدهند از غير وجوه شرعيه، شهريه پرداخت شود و شهريه هائى كه ايشان به طلاب و فضلا و علماى حوزه هاى علميه پرداخت مى كنند، تماما از وجوه شرعيه است كه توسط مؤمنين و مقلدين ايشان تامين مى شود.

                شايستگى هاى اخلاقى و فضائل معنوى حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى وديعه اى است كه با خانواده پرفضيلت فاضل لنكرانى از ديرباز همراه بوده است. والد معظم ايشان مرحوم آيت‏الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به دليل برخوردارى از فضايل معنوى آنچنان مورد توجه و اعتماد مرجع بزرگ جهان تشيّع مرحوم آيت‏الله العظمى بروجردى بودند كه ايشان در وصيت نامه خويش تصريح نمودند سهم امامى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط فرزند بزرگشان و نيز آيت‏الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به مصرف حوزه علميه برسد. نمونه همين اعتماد كامل را حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه نسبت به حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى دامت بركاته ابراز داشتند بطوريكه دستور فرمودند وجوه شرعيه اى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى و شوراى مديريت حوزه علميه قم به مصرف حوزه برسد. بعد از رحلت حضرت امام، با اقدام فرزند برومند ايشان حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد آقا خمينى رحمة الله عليه شهريه حضرت امام توسط حضرت آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى تا 27 ماه پرداخت شد.

                با اينكه سالهاست اين وجود پربركت از بيمارى رنج مى برند و دچار مشكلات زيادى هستند، اما از خدمات علمى، تحقيقى، معنوى و اجتماعى لحظه اى غفلت نمينمايند. حمايت از نظام مقدس جمهورى اسلامى و رهبرى آن، تقويت حوزه هاى علميه، توجه ويژه به مجامع علمى و دانشگاهى، اهتمام به حل مشكلات مردم، رسيدگى به اقشار ضعيف جامعه و تلاش براى حفظ وحدت مسلمين، ارتقاء معنويت و تقويت ارزشها و آرمانهاى اصيل اسلامى و انقلابى همواره وجهه همت اين مرجع بزرگ تقليد است. بى ترديد، نهاد اصيل مرجعيت شيعه كه از اركان مهم جهان اسلام است، با استمرار خدمات گرانبهاى چنين شخصيت هاى برجسته اى كه تجلى علم، فضيلت و معنويت هستند، تقويت خواهد شد، انشاالله.


                مرورى بر زندگى علمى آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى

                آيت‏الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل موحدى لنكرانى در سال. 1310 ش مطابق با سال. 1350 ق ديده به جهان گشود.

                پدر بزرگوارشان حضرت آيت‏الله فاضل لنكرانى يكى از روحانيون جليل القدر و از محترم ترين بزرگان و اساتيد حوزه علميه قم به شمار مى رفت و ارتباط نزديكى با آيت‏الله بروجردى داشت و يكى از اصحاب استفتاء ايشان و مورد اعتماد وى بود، همچنين از دوستان امام خمينى بود.

                آن بزرگ مرد كه از مهاجران قفقاز بود و سال ها در مشهد مقدس و حوزه علميه زنجان به تحصيل وتدريس اشتغال داشت، يك سال بعد از آن كه حوزه علميه قم به دست تواناى حضرت آيت‏الله حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى رحمة الله عليه، تأسيس شد، وارد حوزه علميه مقدسه قم گرديد.

                در همان اوان با يكى از خاندان هاى اصيل وصلت كرده و از اين ازدواج فرزندان نيكوتبار به دنيا آمدند و آيت‏الله حاج شيخ محمد فاضل موحدى لنكرانى، چهارمين فرزند آن خاندان و تنها فرزند روحانى پدر به شمار مى رود كه در خانواده علم و تقوى و روحانيت تولد يافت ايشان از همان سالهاى كودكى، سخت تحت تأثير جاذبه معنويت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بى آلايش كودكى تصميم گرفت راه و روش زندگى پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانيت بپيوندد.

                دوران تحصيل

                ايشان پس از پايان شش سالگى به مدرسه ابتدايى وارد شد و به محض آنكه دوره شش ساله تحصيل ابتدايى را به پايان برد، با آنكه در تحصيلات جديد، رشد و توفيق زيادى بدست آورد و هوش و استعداد فراوان از خود بروز داده بود، از ادامه تحصيل در مدارس جديد صرفنظر كرد و باتوجه به علاقه شديدش به تحصيل علوم دينى به جمع طلاب پيوست.

                آيت‏الله فاضل در اين رابطه نقل مى كند: «پس از پايان تحصيلات ابتدائى كه در آن زمان شش سال بود، بلافاصله شروع به تحصيل رشته علوم دينى كردم، زيرا از همان دوران كودكى علاقه شديدى نسبت به اين رشته در خود احساس مى كردم. در آن زمان كه سالهاى حاكميت طاغوت به شمار مى رفت، خفقان شديدى در كشور حكمفرما بود، با اين حال هر وقت موضوع انشائى به دانش آموزان داده و ضمن آن از ما سؤال مى شد: «پس از پايان دوره ابتدايى در چه رشته اى ادامه تحصيل خواهيد داد» با اينكه استعداد فوق العاده اى در علوم جديد از خود نشان مى دادم و حتى در امتحانات نهايى پايان دوره ابتدايى، عنوان رتبه اول در شهرستان قم را احراز كردم و به همين مناسبت كتابهايى كه با دست خط رئيس آموزش و پرورش وقت توشيح شده بود از طرف اداره فرهنگ به من داده شد كه هنوز هم پيش من موجود است - تمايل شديد خود را به ادامه تحصيل در رشته علوم دينى پس از پايان دوره ابتدايى پنهان نكرده و آن را با آب و تاب تمام در ورقه انشاء شرح مى دادم.» شروع دروس حوزوى ايشان زمانى بود كه 13 سال از عمرشان مى گذشت كه از يك سو شور و علاقه وافر ايشان به طلبگى و از سوى ديگر آشنايى و رفاقت ايشان با مرحوم آيت‏الله حاج سيد مصطفى خمينى فرزند بزرگ امام راحل، زمينه اى را به وجود آورد تا سختى هاى اين راه را به خوبى پشت سرگذارد و به موفقيت دست يابد.

                ايشان مى گويند: «وجود اين دوست عزيز - حاج آقا مصطفى - در شدت علاقه ما به راهى كه در پيش گرفته بوديم، نقش مهمى داشت و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصيل شديم.» ايشان پس از گذراندن دروس ادبيات و سطح، قسمتى از كتاب رسائل و مكاسب را نزد والد خود و بخشى را نيز نزد آيت‏الله سلطانى و همچنين حضرات آيات شيخ عبدالجواد جبل عاملى و آيت‏الله شيخ مرتضى حائرى آموخته و اهميت زيادى به مباحثه درسها مى داده و بيشتر درسها را با آيت‏الله مصطفى خمينى مباحثه مى نمودند. ايشان در اين زمينه مى فرمايند: «درسهاى هر روز را شبانه با دقت كامل مطالعه كرده و روز بعد، آن را با هم مباحثه مان كه قبلاً براى خود انتخاب كرده بوديم، به بحث و بررسى بگذاريم بدين ترتيب بود كه از هر نقطه ابهامى كه ممكن بود در جلسه درس براى ما باقى بماند رفع ابهام مى شد. از وقتى كه مطول مى خواندم هم مباحثه اى براى خود انتخاب كردم كه تا پايان دوره سطح و حتى قسمتى از خارج، كليه دروس را با ايشان، بحث و بررسى مى كرديم. در آن زمان روزهاى سرد زمستانى، صبح زود هنوز آفتاب بالا نيامده مجبور بوديم بحث هاى مان را در همين ايوانهاى بقعه هاى صحن در آن شرايط سخت و آزار دهنده دنبال كنيم و غير از اين هم چاره اى نداشتيم.» شور و علاقه بى حد ايشان نسبت به درسها موجب شد كه دوره هاى ادبيات و سطح را در مدت 6سال سپرى نمايد.

                بدين ترتيب در حالى كه فقط 19 سال از عمر خود را پشت سر گذاشته بود وارد آخرين مرحله تحصيلات حوزه يعنى درس خارج گرديد.

                براى اولين بار در درس خارج فقه آيت‏الله بروجردى شركت كرد و با شوق و علاقه تمام درس را از استاد مى گرفت و به منظور عدم فراموشى مطالب درس، و حفظ آنها، درس هر روز را در پايان روز به زبان عربى مى نوشت و اين نشان مى داد كه نه تنها درس را درك كرده است بلكه به مفاهيم آن نيز احاطه هم پيدا كرده است.

                اين امرموجب تعجب استادشان آيت‏الله بروجردى شده و مورد تشويق ايشان قرار مى گيرند. ايشان اين جريان را چنين نقل مى نمايند: «مرحوم والد به مناسبت ايام فاطميه مجلس روضه اى در منزل ترتيب داده بودند كه مرحوم آيت‏الله بروجردى روزى به عنوان شركت در روضه به آنجا تشريف آوردند، من مشغول پذيرايى از ميهمانان بودم همين كه مرحوم آيت‏الله بروجردى مرا ديدند لبخندى زده و خطاب به مرحوم والد فرمودند: فلانى هم در درس شركت مى كند، تصور مى كنم كمى سن من باعث تعجب ايشان شده بود، پدرم كه متوجه اين نكته شده بود، به عرض رساندند كه نه تنها در درس شركت مى كند بلكه درسهاى شما را به عربى مى نويسد و شنيدن اين مطلب تعجب معظم له را بيشتر برانگيخته و فرمود: امكان دارد اين نوشته ها را ببينم؟ پدرم به من دستور داد تا آنها را آورده و به خدمت ايشان دادم، معظم له نسبت به مسائل علمى و به طلابى كه علاقمند به تحصيل بودند توجه خاصى از خود نشان مى دادند، بطورى كه اين كار از خصايص وجودى وى به شمار مى آمد، نوشته مرا حدود نيم ساعت بدون آنكه با كسى حرف بزند و يا به حرف كسى گوش بدهد ملاحظه فرمود و تنها در سند روايتى كه من از صاحب وسائل نقل كرده بودم، اشكال فرموده و گفتند اين روايت طى سند ديگرى غير از اين سند وارد شده كه اين اشكال در واقع متوجه صاحب وسايل مى شد. پس از آن هم، همواره مرا مشمول عنايت خود قرار داده و با كلمات اعجاب انگيزى تشويق مى فرمودند و هر چند وقت يك بار نوشته مرا خواسته و پس از مرورى در آن به من پس مى دادند و پس از آن كه به چهار صد يا پانصد صفحه رسيد دستوردادند كه آن را چاپ كنم.» تقريرات درس آيت‏الله بروجردى در دو جلد بنام «نهاية التقرير» آماده و با ملاحظه و اجازه وى چاپ و منتشر شد. و اين زمانى بود كه فقط 26 سال از عمر وى سپرى شده بود.

                مدت حضور ايشان در درس آيت‏الله بروجردى پانزده سال به طول انجاميد كه قسمت عمده آن بحث «صلاة» بود، همچنين بحث «خمس» نيز در اين مدت تدريس شد.

                در همين زمان بود كه آيت‏الله فاضل در جلسات درس خارج اصول امام خمينى شركت كرد، و يك دوره كامل اصول را از ابتدا تا پايان از محضر امام فرا گرفتند كه اين دوره حدود 7سال به طول انجاميد.

                ايشان در بيان چگونگى حضور خود در درس خارج اصول امام مى گويند: «چون حضرت آيت‏الله بروجردى مخصوصاً در هفت هشت سال آخر عمرشان تنها به يك درس در روز اكتفا مى كردند و يك درس خوب در روز براى يك طلبه كافى نيست لذا من در فكر پيدا كردن و شركت در درسهاى ديگرى بودم كه شنيدم امام بزرگوارمان تازه شروع به تدريس اصول فرموده اند من بدون كوچكترين سابقه اى از درس، و طرز بيان و كيفيت القاء مطالب ايشان، در درس معظم له شركت كردم و پس از چند روز احساس كردم كه گمشده اى را كه مدتها به دنبال آن به هر درى مى زدم پيدا كرده ام، ايشان با بيان جالب و فكر صائب خود، بدون هيچگونه اعوجاج و هيچگونه انحرافى از اصل مطلب آن هم با تسلط كاملى كه در فنون مختلف مخصوصاً در فلسفه و عرفان و مسائل ديگر داشتند و باتوجه به وجود ارتباط كامل ميان بعضى از مسائل اصول و فلسفه، مطالب را طورى القا مى فرمودند كه چون آفتاب براى انسان روشن مى شد.»

                ايشان مباحث خارج اصول امام را به صورت تقريرات نوشته اند و آنها را منتشر كرده اند. همچنين در يك دوره درس خارج فقه امام كه از كتاب طهارت آغاز شده بود، از همان روزهاى نخستين شركت نموده و با دقت و هوشيارى ضبط و ثبت نموده اند.

                آيت‏الله فاضل ايامى را كه در درس امام خمينى شركت مى كردند از شيرين ترين روزهاى زندگى خود ياد مى كنند و آن را افتخارى براى خود مى دانند و مى گويند: «روزهايى كه در محضر امام بودم و از جهات علمى ايشان استفاده مى كردم براى من به عنوان يك طلبه، از شيرين ترين روزهاى زندگانى محسوب مى شد، براى اينكه امام بزرگوار در آن اوان و آن ايام، هيچ مشغله اى غير از مساله مطالعه و تدريس و نوشتن نداشتند و تمام وقت خود را در اين رابطه صرف مى كردند. گاهى درس ايشان مخصوصا درس فقهشان، به يك ساعت و نيم مى رسيد، بدون اينكه خودشان احساس خستگى بكنند و يا شاگردان احساس خستگى داشته باشند. دقت ها و تحقيقات و نكاتى را كه ذهن مستقيم و صاف ايشان آنها را اقتضا كرده بود و توجه كرده بود بقدرى شيرين و قابل قبول بود كه شايد براى ايشان هيچ نقطه ابهامى باقى نمى ماند.... من هنوز شيرينى جلسات بحث ايشان و آن خاطره از ذهنم بيرون نمى رود.

                باتوجه به آن، يك حالت نشاط و التذاذى براى من پيدا مى شود. چه روزهاى بسيار با ارزش و شيرينى بود او يكى از افتخاراتى بود كه خداوند نصيب من كرد كه بتوانم از محضر اين امام بزرگوار، استفاده كنم.»

                ايشان بسيارى از مباحث درس خارج فقه امام را به صورت تقريرات نوشته اند كه بخشى از آنها چاپ و منتشر شده است.

                بدين ترتيب آيت‏الله فاضل در سال هاى جوانى خود حدود 11 سال در درس مرحوم آيت‏الله بروجردى و مجموعا حدود 9 سال نيز در درس هاى فقه و اصول امام خمينى شركت نمود و از محضر آن دو بزرگوار بهره بردند.

                ايشان علاوه بر درس هاى فقه و اصول، چند سال از عمر خود را در درس حكمت و فلسفه گذرانيد و با حضور در درس مرحوم علامه طباطبايى، مباحث منظومه سبزوارى و كتاب اسفار ملاصدرا را استفاده كردند.

                البته در كنار اين دروس در مباحث ديگرى همچون مسائل عقيدتى و نيز درس اخلاق شركت مى كرده و از استادان ديگر هم به طور پراكنده كسب فيض مى نمودند.

                ايشان با هوش و استعداد سرشارى كه داشتند بسيار زود به درجه اجتهاد رسيده و در حاليكه جوانى 30 ساله بودند، ديگر نياز به تقليد نداشتند و پس از وفات آيت‏الله بروجردى، به استنباط خود متكى شده و غوامض امور و رموز مسائل دينى و مذهبى را به اجتهاد خويش از پيش پاى برداشت.

                تدريس

                آيت‏الله فاضل لنكرانى از نخستين سالهاى بعد از ورود به حوزه علميه قم، همواره در كنار تحصيل به تدريس پرداخته و به اين امر اهتمام خاصى داشتند.

                ايشان در حاليكه هنوز بيش از 16 سال نداشتند و با شور خاصى مشغول تحصيل علم از محضر اساتيد بودند، خود نيز شاگردانى را پرورش ميدادند و تعليم و تعلم را همزمان پى ميگرفتند. بعد از سالها تدريس كتابهاى ادبيات، منطق و اصول و تربيت صدها نفر از فضلا، ايشان در رديف اساتيد سطح عالى حوزه قرار گرفته و به تدريس رسائل و مكاسب پرداختند. اين مدرس عالى مقام حوزه، پس از آنكه 5دوره مكاسب را تدريس كردند به عنوان يكى از شناخته شده ترين اساتيد كفاية الاصول مورد مراجعه فضلاى حوزه علميه قم بودند. حوزه درس كفايه آيت‏الله فاضل لنكرانى دربرگيرنده صدها طلبه فاضل و جوان بود كه تعداد آنها را تا 700 نفر نيز گفته اند.

                در اواخر دهه 1340 آيت‏الله فاضل لنكرانى به خواهش جمعى از شاگردان سطح عالى خود، درس خارج فقه را آغاز كردند و از آن پس تاكنون يعنى به مدت 3دهه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و شاگردان زيادى را كه بسيارى از آنها به درجه اجتهاد نائل شده اند تربيت كرده اند.

                فضائل و ويژگى‏هاى آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى

                گفتگو با آيت‏الله استادى
                اشاره: علم و تقوى دو گوهرى هستند كه علاوه بر تعالى بخشيدن به واجدان خود، صاحبان فطرت سالم را نيز به سوى خود جذب مى كنند. آيت‏الله العظمى فاضل لنكرانى در زمره برجستگان متصف به فضيلت دانائى و پاكى مى باشند. ايشان هم از سرمايه علمى بهره مندند و هم از نزاهت و وارستگى اخلاقى. در مصاحبه اى كه پيش رو داريد، آيت‏الله استادى با اشاره اى به مقامات علمى به فضائل اخلاقى ايشان پرداختند كه خود قدمى است در شناساندن فقهاى وارسته و مسؤوليت شناس.

                سابقه آشنايى
                آشنايى من با ايشان سه مرحله داشته است مرحله اول هنگامى كه به حوزه علميه قم وارد شدم مانند سائر طلاب با شخصيت ايشان به عنوان يك مدرس حوزه علميه و چهره شناخته شده ميان اهل فضل آشنا شدم در آن زمان شايد بنده شرح لمعه يا رسائل و مكاسب مى خواندم و ايشان اين قبيل كتابها را تدريس مى كردند. مرحله دوم هنگامى بود كه بنده جزوه اى درباره حضرت سيدالشهدا عليه السلام نوشته و منتشر كرده بودم و آگاه شدم كه آيت‏الله فاضل با همكارى مرحوم آيت‏الله آقاشهاب الدين اشراقى دو كتاب ارزنده درباره اهل بيت عليهم السلام و حضرت حسين عليه السلام نگاشته و منتشر ساخته اند از اين رو از آن تاريخ گاهى از نزديك خدمت ايشان بودم. مرحله سوم از آغاز پيروزى انقلاب بود كه به مناسبت اينكه از بنده هم دعوت شد در جلسات جامعه مدرسين شركت كنم، از اين تاريخ با ايشان حشر و انس و ارتباط صميمى بيشترى پيدا كردم.

                نقش آيت‏الله العظمى فاضل در نهضت اسلامى
                از آغاز نهضت امام رضوان الله تعالى عليه وجهه غالب بر حوزه علميه، از طلاب گرفته تا فضلا و اساتيد و بزرگان حوزه وجهه ارادت به امام و حمايت از او بود اما اين طور نبود كه همه در اين راه خطر و زحمت را هم تحمل كنند بلكه كسانى كه بخصوص هنگامى كه طاغوتيان فشار را زياد كرده بودند به استقبال خطر هم مى رفتند، معدود و محدود بودند و بيشترين آنها از طلاب و افراد بى اسم و رسم بودند و در اين ميان آنچه هم مبارزان را تقويت مى كرد و هم به طاغوت مى فهماند كه حاميان امام فقط طلاب مبتدى نيستند اقدام افرادى از مدرسان معروف حوزه مانند آيت‏الله فاضل بود و طاغوت هم به اين افراد خيلى بيشتر حساس بود و ضمنا شخصى مانند آيت‏الله فاضل، در طرز فكر طلاب و اينكه آنها هم اهل مبارزه و حمايت از امام و نهضت باشند بسيار موثر بود.

                از روزى كه امام امت رضوان الله تعالى عليه نهضت خود را شروع كرد آيت‏الله فاضل وظيفه خود مى دانست كه در راه امام و خواسته هاى او تلاش و اقدام كند. مى دانيد هر مدرسى حاضر نبود درس عمومى آنچنانى را فداى نهضت امام كند، بودند افرادى كه اين طور فكر مى كردند كه در پيروى از امام نبايد تا آنجا پيش رفت كه برايشان ايجاد زحمت كند وا ز درس و بحث محروم شوند.

                اما آيت‏الله فاضل زحمات و مشكلات، تبعيدهاى بسيار سخت را تحمل كرد. و با اينكه با خطر مواجه شد دست از امام و همراهى با امام برنداشت و در آن دوران كه بايد بگويم امام غريب بود و فداكارى افرادى مانند آيت‏الله فاضل بسيار موثر بود بنده يادم هست كه برخى از علما در آغاز با امام امت همراهى كردند اما ادامه پيدا نكرد، و آيت‏الله فاضل از مدرسان و چهره هاى علمى شناخته شده اى بود كه در اين راه تا پيروزى انقلاب به خدمات و فداكارى هاى خود ادامه داد.

                انقلاب پيروز شد از نهادهاى بسيار موثر در مسائل مربوط به انقلاب جامعه مدرسين حوزه علميه قم بود. آيت‏الله فاضل از مؤسسان اين نهاد و از شخصيتهاى طراز اول اين نهاد بود و سالها نيز در رأس جامعه مدرسين و به اصطلاح دبير جامعه بود جهت عمده اين وجاهت، همان جنبه هاى علمى و اخلاقى و نيز سوابق مبارزاتى ايشان بود كه بطور طبيعى در رأس جامعه قرار مى گرفت. از آغاز تأسيس جامعه و بخصوص پس از پيروزى انقلاب تا زمان مرجعيت از افراد بسيار فعال و مؤثر جامعه مدرسين بودند و از زمان مرجعيت هم همواره جامعه مدرسين را مورد لطف خود قرار داده اند.

                فضايل و ويژگى‏ها
                بسيارى از امتيازات ممكن است در تعداد فراوانى از فضلا و مدرسان و مجتهدان و مراجع تقليد باشد اما گاهى به زندگى افرادى بر مى خوريم كه داراى مجموعه اى از ويژگى ها هستند كه اين مجموعه در كمتر كسى جمع مى شود به نظر من آيت‏الله العظمى فاضل از همين افراد است يعنى فضايل و ويژگى هايى است كه انصافا اين مجموعه در يك فرد بسيار كم اتفاق مى افتد.

                1 ـ ايشان در سايه پدرى مجتهد و مادرى از بيت صالحان پرورش يافت كه هرگز نبايد از تأثير اين بيوت و بركت آنها نسبت به فرزندى كه در اين خانه به دنيا مى آيد و پرورش مى يابد غافل بود والد آيت‏الله فاضل از مجتهدان عالى مقدار و مورد توجه خاص آيت‏الله العظمى بروجردى بود و صداقت و علاقه به اسلام و روحانيت در زندگى او نمايان بود فراموش نمى كنم هنگامى كه رئيس شهربانى وقت به برخى از طلاب اهانت كرده بود، اين بزرگوار عكس العمل بسيار مناسبى نشان داد كه هر كه آگاه شد تحسين كرد و آفرين گفت بله غيرت دينى و حساس بودن نسبت به مسائل دين و روحانيت يكى از امتيازات اين پدر بود كه بحمدالله بأَبه اقتدى عدي فى الكرم.

                2 ـ آيت‏الله فاضل در سايه استعدادى خدادادى به حدى بودند كه بتوانند از درس استادى مانند آيت‏الله العظمى بروجردى استفاده و درس ايشان را تقرير كند و آيت‏الله بروجردى با اينكه بسيار مشكل پسند بود تقرير ايشان را تاييد كرد.

                3 ـ درس سطح آيت‏الله فاضل از آغاز تا انجام مورد توجه و استقبال طلاب و فضلا بود چرا؟ براى اينكه عوامل يك تدريس خوب و قابل قبول در ايشان جمع بود يعنى تسلط بر محتواى كتاب، بيان بسيار واضح و منظم، با طمأنينه و آرامش تدريس كردن، بطورى كه شاگرد پس از تمام شدن درس احساس كند گرفتار سردرگمى و ابهام نشده است اينها خصوصيات درس ايشان بود.

                شما اگر پياده شده درس كفايه الاصول راكه توسط يكى از فضلا تنظيم و چاپ شده ملاحظه كنيد تصديق خواهيد كرد كه اين سبك تدريس بايد با استقبال طلاب و فضلا روبرو شود.

                4 ـ معظم له با شركت چندين ساله در درس سه استاد كه هر سه از امتيازات فراوان علمى و اخلاقى برخوردار بودند (آيت‏الله العظمى بروجردى، آيت‏الله العظمى امام خمينى و حضرت علامه طباطبائى) كمال استفاده را بردند و استعداد درونى خود را شكوفا ساختند و براى هر سه استاد خود افتخار آفريدند زيرا همانطور كه استاد خوب براى شاگرد موجب افتخار است شاگرد خوب هم كه بتواند مراتب علمى اساتيد خود را تلقى و به ديگران منتقل كند موجب افتخار استاد است

                5 ـ تدريس خارج فقه و اصول ايشان تدريسى است به سبك استادشان آيت‏الله العظمى بروجردى، و حتما مى دانيد امام امت هم سبك تدريس آيت‏الله العظمى بروجردى را پسنديده و همان سبك را دنبال مى كردند و اصولاً بايد گفت آيت‏الله العظمى بروجردى از جهت سبك استنباط تدريس خارج فقه و اصول در حوزه قم و حتى حوزه نجف تحولى ايجاد كرد و اين را هم بايد تذكر بدهم كه آيت‏الله فاضل شاگردان خوبى هم داشته و دارند كه از افتخارات حوزه مى باشند.

                6 ـ مى دانيد خوب درس خواندن و حتى درس سودمند داشتن ملازم با خوب تقرير كردن نيست آيت‏الله فاضل با نگاشتن تقريرات بحث صلاة آيت‏الله العظمى بروجردى و برخى تقريرهاى ديگر، اين امتياز را يعنى خوش تقرير بودن را نيز به خوانندگان ارائه داد و تقريرات بحث صلاة آيت‏الله العظمى بروجردى كه مورد تحسين آن بزرگوار هم قرار گرفت و آن را ذخيره علمى خود در حوزه ها دانست از كتابهايى است كه همواره در حوزه مورد استفاده خواهد بود.

                7 ـ بنده مدرس خوب و حتى مقرر خوب ديده ام كه توان تأليف نداشته و از اين حيث راجل بوده است زيرا ملازمه بين تدريس و تقرير و تأليف نيست اما تاليف موسوعه تفصيل الشريعه كه بيش از بيست جلد آن منتشر شده، و نيز تأليفات ديگر مانند كتابى كه در قواعد فقهيه و نيز كتابى كه در مقدمات تفسير و علوم قرآن نگاشته اند نشان مى دهد كه معظم له علاوه بر دو امتياز گذشته يعنى بيان خوب، تقرير خوب در بعد تاليف هم از مؤلفان ممتاز بشمار مى آيند ايشان از حدود بيست سالگى تا امروز يعنى در حدود پنجاه سال به نوشتن مباحث علمى اشتغال دارند و اين نگارش و تاليف از مشاغل عادى ايشان بحساب مى آيد زيرا بدون هيچ زحمت و تكلف و با نظم و ترتيب خاص مطالب خود را مى نويسند.

                لازم است اين جمله را هم عرض كنم كه علاقه و ارادت آيت‏الله فاضل به امام امت (رحمه الله) موجب شد كه براى موسوعه فقه خود تحرير الوسيله امام را متن قرار دهندو ديگران هم شايد به پيروى از ايشان اين كار خوب را انجام دادند تا بدينوسيله هم د ر طول ساليان دراز تدريس همواره نام امام را به زبان داشته باشند و هم عاملى باشد براى اينكه امام و كتاب امام در حوزه ها بيشتر ياد شود.

                8 ـ كنار اين امتيازات علمى حوزوى، تواضع ايشان، با طلاب و فضلا و دوستان حتى غيرروحانى خود جاذبه خاصى را در ايشان ايجاد كرده بود تواضع و خاكى بودن يكى از عوامل محبوبيت است اما اگر اين تواضع از عالم و مدرس و مجتهدى ديده شود اثرش چندين برابر است مجلس و محفل ايشان با دوستانش بسيار شيرين و با نشاط و خالى از هرگونه تكبر و تكلف و خود بزرگ بينى بود و همين خصلت خوب باعث شده كه معظم له اكنون هم كه از مراجع تقليد شيعه هستند با دوستان و ارادتمندان قديمى خود گر چه اهل علم و روحانى هم نباشند همان برخورد آن دوره ها را دارند.

                9 ـ كسانى كه با مسائل علمى سر و كار پيدا كنند و به اصطلاح مستغرق در مباحث علمى و درس و بحث مى شوند كمتر حاضر مى شوند به كارهاى شبه اجرايى تن دهند.

                اما آيت‏الله فاضل به خاطر علاقه به حوزه و حوزويان و ترقى و تعالى آنان سالهاى متمادى در رأس مديريت حوزه علميه قم بودند و براى اين خدمت وقت مى گذاردند و در برنامه ريزى ها و اصلاحاتى كه پس از انقلاب تا امروز در حوزه انجام شده سهم بسزايى داشته اند.

                مجموعه اين ويژگيها باعث شده كه معظم له از مقبوليتى خاص نزد مراجع، مدرسان و فضلا و طلاب و نيز نزد همه جناح هاى سياسى علاقمند به نظام اسلامى پيدا كنند و حتى كسانى كه در پيروزى انقلاب براى خود سهم موثرى قائلند و به اين زودى ها هر كسى را نمى پذيرند در مقابل آيت‏الله فاضل كمال خضوع را دارند و نسبت به ايشان اظهار ارادت مى كنند.

                براينها كه گفتم بيفزاييد كه ايشان هم اكنون هم با همه اشتغالاتى كه دارند گهگاه از راه دلسوزى براى حوزويان از افت تحصيلى طلاب نگرانند و براى جبران اين نقيصه با برنامه هاى خوبى تا آنجا كه شرائط به ايشان اجازه مى دهد در صددند كه در دروس سطح، طلاب مستعد و كوشا را تشويق وتعدادى از فضلا را به جديت در راه اجتهاد و فقيه شدن سوق دهند.

                و اين قبيل تشويق ها را ايشان از سالها قبل كه هنوز مراجع گذشته رحمه الله در حال حيات بودند به طرق ديگر مانند كمك مالى به تعدادى از فضلا انجام مى داد.

                كسانى كه سرگرم درس و بحث و مسائل علمى مى شوند گاهى از حوادث جهان و آنچه در جهان اسلام و شيعه مى گذرد غفلت ورزيده و در موارد لازم احساس وظيفه نكرده و موضع گيرى لازم را ندارند اما آيت‏الله فاضل از معدود و محدود مجتهدانى است كه از آغاز تا امروز و بخصوص امروز كه از مراجع بزرگ شيعه هستند به مسائل جهان اسلام و تشيع و نيز انقلاب و نظام اسلامى و مصالح آن توجه لازم را دارند و در مواقع حساس با موضع گيرى هاى به موقع خود هم مردم را روشن و هم نظام اسلامى را تقويت مى كنند.

                همه اين مطالبى كه گفتم و آنچه نگفتم يك طرف، و اين جمله اى كه الآن عرض مى كنم يك طرف، آنچه بنده را بيش از همه اين بزرگوارى ها، امتيازات، ويژگيهاى اخلاقى و علمى و غيره كه در ايشان است جلب مى كند علاقه خاص ايشان به اهل بيت و حضرت سيدالشهدا است آرى اشك جارى بر گونه هاى ايشان در مجالس مربوط به حضرت امام حسين شاهد و گواه است كه با ارتباط با آن رحمت واسعه و سفينه نجات و مصباح هدى به اين همه خيرات و بركات دست يافته است هنيئاًلأر باب النعيم نعيمهم.

                دو استاد برجسته در خاطره آيت‏الله فاضل لنكرانى

                اشاره: حضرت آيت‏الله فاضل لنكرانى به مناسبت هاى مختلف خاطرات و نظرات زيادى را در باره اساتيد خود بيان داشته است.در اينجا نمونه هايى از خاطرات و نظرات ايشان در باره اساتيدشان را مى آوريم.

                اولين ديدار با آيت‏الله بروجردى
                مرحوم حضرت آيت‏الله بروجردى تازه به قم تشريف آورده بودند كه روزى به وسيله يكى از آشنايان به يكى از آباديهاى اطراف قم دعوت شدند در اين سفر من هم به همراه مرحوم والد كه از نزديكان ايشان بودند، حضور داشتم. در آن روزها من مطول مى خواندم حضرت آيت‏الله، شعرى از مطول عنوان فرموده و سئوالاتى در رابطه با نكات ادبى آن نمودند و من بلافاصله جواب دادم وايشان مبلغ پنجاه تومان كه در آن زمان مبلغ معتنابهى به حساب مى آمد به من جايزه دادند واين پيش آمد و تشويق آن مرجع بزرگ در روحيه وعلاقه من نسبت به درس واعمال دقت هرچه بيشتر در آن، تأثير شگفت انگيزى بجاى گذاشت.

                حافظه قوى آيت‏الله بروجردى
                روزهاى پنجشنبه و جمعه، اول آفتاب، بنده به همراه مرحوم آقا ميرزاحسن نورى، آقا سيد جعفر احمدى - داماد آيت‏الله بروجردى -، آقا سيد محمد حسن - پسر آيت‏الله بروجردى -، و مرحوم آقا ميرزا مهدى صادقى، به خدمت ايشان مى رفتيم. آيت‏الله بروجردى در باره رجال واسانيد، مطالبى را به صورت رمز نوشته بودند; ايشان اين رمزها را توضيح مى دادند و اين گروه، به صورت تفصيلى، آنها را در فيش هائى يادداشت مى كردند.

                يكى از روزها در باره يك راوى، داستان مفصلى نقل كردند. اين داستان، با تمام جزئيات، حدود نيم ساعت طول كشيد. طبع نقل به گونه اى بود كه به ذهن من آمد، حتماً ديشب در باره اين راوى، تصادفا، مطالعه اى داشته اند، ولى داستان كه به پايان رسيد، فرمودند: من، اين جريان را چهل و دو سال قبل، در فلان كتاب، مطالعه كرده ام. همه تعجب كرديم از اين حافظه قوى. معمولاً افرادى كه حافظه قوى دارند، استعدادشان قوى نيست، ولى ايشان از كسانى بود كه بين استعداد و حافظه قوى جمع كرده بود.

                رعايت ادب
                معمول اين بود كه وقتى خدمت آيت‏الله بروجردى مى رسيديم، دست ايشان را مى بوسيديم، ولى گاهى اوقات، مانع مى شدند كه دستشان را ببوسيم. هر چند هم اصرار مى كرديم فايده اى نداشت. گاهى اوقات، نه تنها مانع نمى شدند كه دستشان را جلو هم مى آوردند.

                اين مسأله براى من تا مدتى، سئوال انگيز شده بود كه سرِّ اين كار چيست؟ تا اين كه به خاطر تكرار، سرِّ قضيه را فهميدم و معلوم شد: آن گاه كه ما خودمان، به اختيار، خدمت ايشان مى رسيم، مانع از دست بوسيدن ما نمى شوند، ولى آن گاه كه ايشان ما را به خاطر كارى كه دارند احضار مى كنند، به هيچ وجه اجازه نمى دهند دستشان را ببوسيم، زيرا اين را بر خلاف ادب مى دانستند كه فردى را احضار كنند وبعد به او اجازه بدهند دستشان را هم ببوسد. اين دقت ايشان در رعايت ادب براى من بسيار اعجاب آور بود.


                آشنايى و ارتباط با امام خمينى
                ما از دو طريق با حضرت امام ارتباط و آشنايى داشتيم. از همان دوران كودكى در دوره دبستان بنده با شهيد بزرگوار حضرت آيت‏الله حاج آقا مصطفى همدرس بودم و پدرم با حضرت امام رفاقت بسيار نزديكى داشتند وبه علت همين رفاقت و ارتباطى كه پدرم با حضرت امام داشتند، ايشان مكرر به منزل ما تشريف مى آوردند و متقابلا پدرم به منزل ايشان مى رفتند من از دوران بچگى تشخيص داده بودم كه حضرت امام با ساير دوستان پدرم تفاوت خاص دارند چون كه در ايشان جاذبه مخصوصى وجود داشت و ما را جذب كرده بود و با ديده احترام فوق العاده كه منحصراً اين معنا در ايشان وجود داشت به ايشان نگاه مى كردم.

                كم كم دوران دبستان را پشت سر گذاشتيم با شادروان حاج آقا مصطفى وارد حوزه شديم. به واسطه درس و بحثى كه با يكديگر داشتيم ارتباط ما با امام خيلى نزديك بود، به طورى كه گاهى اوقات حضرت ايشان وضعيت درسى حاج آقا مصطفى را از من مى پرسيدند مثلاً سئوال مى كردند: درس مى خواند؟ نزد چه كسى درس مى خواند؟

                امام، جامع علوم
                امام بزرگوار، در مقام علمى يك فرد جامع به تمام معنا بود. فقيه كامل، اصولى متبحر، فيلسوف بى نظير، عارف به تمام معنى الكلمه، متخصص در علم اخلاق و تربيتهاى علمى اخلاقى و همينطور جهات مختلف ديگر و حتى در شعر هم داراى يك سهم بسيار چشم گيرى بودند.

                تقيّد امام به مسائل اخلاقى
                يك خاطره اى كه تقيد امام را به مسائل اخلاقى روشن مى كند مربوط به دوران طلبگى ما مى شود. امام آن موقع در مدرسه فيضيه تدريس داشتند، طلبه ها به درس ايشان مى آمدند، يك روزى هنگام درس امام بود مشاهده كرديم كه ايشان وارد مدرس شدند و بلافاصله برگشتند. ما تعجب كرديم كه چرا ايشان درس نگفتند، بعداً معلوم شد كه ايشان وقتى وارد مدرس شدند ديدند چند تا طلبه در آنجا در حال درس و بحث هستند وقتى كه از حضرت امام سئوال كرديم كه چرا درس نگفتيد وبرگشتيد فرمودند ما با آنها چه فرقى داريم ! همه ما طلبه ايم ما مى خواستيم درس بگوييم آنها زودتر از ما آمدند، حق آنهاست كه امروز در آنجا مشغول درس و بحث باشند. فردا ما مى آييم اگر آنها باز هم بودند درس نخواهيم گفت.

                از بستر خواب بيرون آمدم براى ديدن شما
                در سال شهادت مرحوم حاج آقا مصطفى، در ماه رجب همان سال من توفيق زيارت عتبات عاليات را پيدا كردم. شب نيمه رجب بود واين معنا روشن است كه شب نيمه رجب يكى از ايام وليالى زيارت مخصوص امام حسين (عليه السلام) است. حدود 2 ساعت از شب مى گذشت كه من وارد كربلا شدم.

                البته همان سفرهاى 8 روزه كه از طريق اوقاف ترتيب داده مى شد به يك مناسبتى ما هم راه پيدا كرديم و خواستيم ضمن زيارت عتبات عاليات، خدمت امام مشرف شده و ديدارى با مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى داشته باشيم، كه تصادفاً اين همان آخرين ديدار ما بود و پس از چند ماه مرحوم حاج آقا مصطفى به شهادت رسيد.

                بر طبق برنامه اى كه براى مسافرين ترتيب داده شده بود، ما را به يك هتلى هدايت كرده و ما وارد آن هتل شديم. به علت اينكه يك مقدار وقت دير شده بود، صاحب هتل گفت: قبل از اينكه به اتاقهايتان برويد، در سالن غذاخورى اجتماع پيدا كنيد، غذا را بخوريد، بعد به اتاقهايتان برويد.

                ما به سالن غذاخورى رفته ومشغول خوردن غذا شديم، اواسط خوردن غذا بود كه من ديدم مدير هتل با صداى بلند گفت كه آقاى فاضل كيست؟ گفتم: من هستم. گفت : كسى دم در ايستاده و منتظر شماست. من فورى شام را تمام كردم و به عجله آمدم. ديدم آقاى دعايى كه الآن مسئول روزنامه اطلاعات و وكيل مجلس شوراى اسلامى هستند، دم در هتل ايستاده اند.

                پس از مصافحه و سلام و عليك واحوال پرسى فرمودند: من از طرف حاج آقا مصطفى آمده ام و پيغامى براى شما دارم. - معمولا امام در مواقع زيارتى از نجف به كربلا مى آمدند ودر آنجا منزلى در اختيار ايشان گذاشته شده بود ودر آن منزل، يكى دو روز مى ماندند - حاج آقا مصطفى پيغام دادند كه همين الآن شما بايد پيش ايشان برويد. من تعجب كردم اولاً از اينكه ايشان از ورود ما به كربلا از چه راهى اطلاع پيدا كرده و ثانياً وقت گذشته بود. شب دير شده بود، گفتم در اين موقعيت شايد مناسب نباشد. گفتند: ايشان اصرار كردند كه با هم به آنجا برويم. رفتيم آنجا. چند لحظه اى بعد امام بزرگوار وارد شدند، فرمودند: «من براى خواب مهيا شده بودم وبه رختخواب رفته بودم، ولى چون به من اطلاع دادند كه شما آمديد فكر كردم كه اگر تا صبح بخواهم صبر بكنم و شما را ببينم دير است، لذا از بستر خواب بيرون آمدم براى ديدن شما.» امام در باره مسائل ايران سئوالاتى كردند، توضيحاتى دادم. امام شديداً اظهار تأثر و ناراحتى كردند. بعد از چند دقيقه حاج آقا مصطفى تشريف آوردند و ما از امام خواهش كرديم كه تشريف ببرند به اندرون... فرداى آن روز بر حسب دعوتى كه امام توسط مرحوم آقاى اشراقى از من كردند، ناهار را آنجا رفتيم و تا ساعت 5 يا 6 بعدازظهر خدمت ايشان و خدمت حاج آقا مصطفى بوديم، و مسائل مختلفى آنجا مطرح شد.

                شما را به منزله مصطفى مى دانم
                ارتباط ما - با امام خمينى - مثل ارتباط يك خانواده بود، ويك عواطف خاصى نسبت به من داشتند و من نسبت به ايشان، حتى يادم هست در يك جريانى كه من خدمت امام رسيدم و راجع به يك موضوعى كه خود من ناراحت شده بودم وبعد هم معلوم شد كه بى جهت ناراحت شده ام، امام بزرگوار به من فرمود: فلانى من تو را به منزله مصطفى مى دانم، رفتارى كه با مصطفى داشتم با تو دارم، و تعبير ايشان اين بود كه من تو را از كوچكى بزرگ كرده ام و همينطور هم بود.

                تعبد و تقدس امام
                يكى از ويژگيهاى امام بزرگوار كه تا اين حد در كمتر كسى تحقق داشته و دارد، تعبد و تقيّد ايشان به تمام احكام الهى است، حتى آنهايى كه از نظر ما پيش پا افتاده است و خيلى مورد اهميت نيست. اما امام بزرگوار عملاً به اين معنا خيلى مقيّد و معتقد بودند. مسأله نماز شب را كه عمرى موفق بودند، حتى در همان ايّام كسالت آن طورى كه سيماى جمهورى اسلامى حالات امام را در آن شبهاى آخر نشان مى داد، كسى كه در آن درجه از فشار درد و ناراحتى بود، به طوريكه من شنيدم در همان روزها كسى از ايشان سئوال كرد كه مثلا كجاى شما درد مى كند، ايشان جواب داده بودند: سر تا پاى بدنم ; مع ذلك (آن حالت نماز شب كه تصويرش بدون توجه ايشان گرفته شده بود) در همان حال ايشان مقيد بود كه عمامه به سر داشته باشد، «تحت الحنك» انداخته باشد، مستحبات را رعايت كند ، قرائت قرآن كند، اينها سطحى نيست، ولو اينكه انسان مى بيند كه خيلى شايد به عمقش توجه نكنند، انسان يك مختصر سر درد پيدا مى كند، نه تنها ديگر حال مطالعه ندارد، حال يك آية قرآن خواندن را هم ندارد، انسان حوصله ندارد بنشيند در حال كسالت قرآن بخواند، اما كسى كه در آن درجه از فشار، ناراحتى، درد و ضعف است، مع ذلك مى بينيم دست مى برد و قرآن را بر مى دارد و آن مقدارى كه مى بايست قرآن بخواند مى خواند.

                سه بار قرائت قرآن در روز
                در همين رابطه يكى از برادران كه اكثراً در خدمت امام بود ، به من گفت و من تعجب كردم، گفت: فلانى شما مى دانيد امام در شبانه روز چند نوبت قرآن مى خواند، گفتم: نه، خوب معمولاً در شبانه روز انسان يك نوبت قرآن مى خواند، اگر اهل قرائت قرآن باشد. ايشان خنده اى كرد گفت: نه، در شبانه روز حداقل سه نوبت ايشان مقيد به خواندن قرآن است. حالا چه موقع ودر چه شرائطى؟ كسى كه در حقيقت، نظام اسلامى به او قوام دارد، كسى كه قدرتها اين مقدار مشكلات براى كشور او و براى اسلام به وجود آورده اند، كسى كه تمام قدرتها عليه كوبيدن او و كوبيدن نظامى كه او به وجود آورده بود، تجهيز شده بود كه الآن هم اين تجهيز به قوت خودش باقى است، مع ذلك اين قدر مقيد به مستحبات است، اينقدر در رابطه با خدا خودش را موظف مى بيند كه در شبانه روز سه نوبت كتاب خدا را قرائت مى كند. اينها براى من و شما درس است، اينها سبب مى شود كه ما بيشتر نسبت به رعايت احكام خدا اهتمام داشته باشيم.

                تحول عظيم به دست امام
                تحولى را كه امام بزرگوار در جامعه ايران به وجود آورد شبيه همان تحولى است كه رسول گرامى اسلام(ص) در مردم جاهليت به وجود آورد. ما قبل از پيروزى انقلاب، در دوران رژيم طاغوت، به راهى مى رفتيم كه عاقبت آن راه، ختم اسلام واز بين رفتن اسلام در جميع ابعاد و حتى نسبت به ظواهر اسلام بود.

                كارهائى كه رژيم طاغوت انجام مى داد حاكى از اين معنا بود كه يك برنامه تنظيم شده براى از بين بردن حتى تمام ظواهر اسلام در كار بود. مسأله تغيير تاريخ اسلام، با اين كه تاريخ يك مسأله اى نيست كه كسى بگويد: منافات با استكبار داشت، منافاتى با رژيم داشت، اما رژيم با تاريخ هم به مبارزه برخاسته بود.

                هدف رژيم وابسته اين بود كه اثرى از اسلام باقى نماند، لذا با تاريخ اسلام به مبارزه برخاسته بود و سالها تاريخ اسلام را به تاريخ شاهنشاهى مبدل كرده بود. نقش امام، در رهبرى امت اين بود كه به اسلام يك حيات مجددى بخشيد، اسلامى كه مى رفت به طور كلى از جامعه ايران و حتى جوامع مختلف جهان رخت بربندد. امام با پيروزى انقلاب خود، و از بين بردن رژيم طاغوت و برقرار كردن نظام جمهورى اسلامى، مهمترين اثر رهبرى خويش را نشان داد. اين اثر رهبرى آن بزرگ مرد و شخصيت كم نظير، بلكه بى نظير در تاريخ اسلام و بلكه در تاريخ جهان بود. امام در سايه اسلام، نه تنها قوانين اسلام را پياده كرده، بلكه به مردم ايران و جهان بينش داد و به مردم ايران به تمام معنى آزادى و استقلال داد.

                آثار

                نهاية التقرير في مباحث الصلاة «المجلد الاول»
                نهاية التقرير في مباحث الصلاة «المجلد الثاني»
                نهاية التقرير في مباحث الصلاة «المجلد الثالث»
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، كتاب الحج «الجزء الأول»
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، كتاب الحج «الجزء الثانى»
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، كتاب الحج «الجزء الثالث»
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، كتاب الحج «الجزء الرابع»
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، كتاب الحج «الجزء الخامس»
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة الاجتهاد و التقليد
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة كتاب الطهارة فصل في المياه
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة أحكام التخلّي والوضوء
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، كتاب الصلاة
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، النجاسات و أحكامها
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، كتاب غسل الجنابة، التيمم و المطهرات
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، الاجارة
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، کتاب الوقف
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، کتاب الخمس
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، کتاب النکاح
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، الطلاق و المواريث
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، القضاء و الشهادات
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، کتاب الحدود
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، کتاب القصاص
                تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة، کتاب المضاربة
                الاحکام الواضحة
                معتمد الأصول المجلد الأول
                معتمد الأصول المجلد الثاني
                رساله توضيح المسائل (فارسى)
                احکام جوانان (فارسى)
                وفات
                آيت‌الله محمد‌ فاضل لنكراني سرانجام پس از مدتي عارضه‌ي قلبي در روز 26 خرداد 1386 مصادف با اول جمادی الثانی 1428قمری، در بیمارستانی در لندن دار فاني را وداع گفت و پيكر آن مرحوم روز 28 خرداد مصادف با شهادت حضرت زهرا (س) طي تشييع جنازه‌ي باشكوهي در حرم حضرت معصومه (س) به خاك سپرده شد .
                منبع:http://www.ahlulbaytportal.com
                نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی
                 

                شرح حال علامه قظب راوندی(ره)

                قطب راوندي


                  فقیه، مفسر،محدث، متکلم، ادیب، اصولی و محدث بزرگ مرحوم علامه ابوالحسن سعيد بن هبة اللَّه بن حسين راوندي مشهور به قطب راوندی در قرن ششم هجری قمری در راوند کاشان به دنیا آمد.

                  مقام علمی

                  مرحوم قطب الدین راوندی از کودکی نزد پدر گرامیش مشغول تحصیل علوم دینیه شد. ایشان علاوه بر تحصیل در زادگاهش از علمای دیگر مناطق ایران مثل قم، اصفهان، خراسان، همدان و دیگر شهرها نیز استفاده برده است.

                  مرحوم راوندی در دوران تحصیلش در این شهرها از علمای بزرگی بهره برده است که به برخی از این اساتید اشاره خواهیم داشت:

                  ابو جعفر محمد بن علی بن محسن حلبی. ابو الحسن محمد بن علی بن عبد الصند تمیمی نیشابوری. سید ابو البرکات محمد بن اسماعیل مشهدی. صفی الدین مرتضی بن داعی بن قاسم. شیخ السادة مجتبی بن داعی بن قاسم. ابوالفضل عبدالرحیم بن احمد شیبانی. ابوجعفر محمد بن مرزبان. هبة الله بن دوعویدار. ابو جعفر بن کیمیح. ابو نصر الغاری.

                  بزرگترین و معروفترین استاد مرحوم قطب الدین جناب فضل بن حسن طبرسی صاحب کتاب ارزشمند مجمع البیان است.

                  وقتی مرحوم علامه قطب راوندی از تحصیل بی‏نیاز شد و خواست آنچه آموخته به دیگران منتقل کند، به تدریس پرداخت در این دوران شاگردان برجسته و زیادی را پرورش داد که برخی از آن بزرگان عبارتند از: احمد بن علی بن عبدالجبار طبرسی. حسین بن سعید بن هبة الله. علی بن عبدالجبار بن محمد. علی بن محمد المدائنی. محمد بن الحسن البغدادی. محمد بن سعید بن هبة الله.

                  مشهورترین شاگرد مرحوم راوندی، ابن شهر آشوب مؤلف کتاب شریف مناقب آل ابیطالب و معالم العلماء می‏باشد.

                  آثار و تألیفات

                  قطب الدین راوندی از دانشمندان پرکار در امر تألیف به‏شمار می‏رود که در بیشتر رشته‏های علوم دینیه اثر و کتابی از خود به جای گذاشته است که برای اختصار در اینجا به برخی از تالیفات ایشان اشاره خواهیم داشت:

                  در فقه: آیات الاحکام، الحکام الاحکام، الانجاز، رحل المعقود فی الغسله الثانیه، الشافیه فی الغسله الثانیه، رسالة الفقهاء، المشکلات النهایة، النیات فی جمیع العبادات، فقه القرآن و... .

                  در حدیث: تحفة العیل، رسالة فی صحة احادیث اصحابنا، لباب الاخبار، لب اللباب، المجالس فی الحدیث، دعوات و... .

                  در تفسیر: ام القرآن، تفسیر القرآن، خلاصه التفاسیر، شرح آیات المشکلة فی التنزیه، اللباب فی فضل آیة الکرسی و الناسخ و المنسوخ من القرآن.

                  در نهج البلاغه:کتاب " منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه " که باید گفت مرحوم راوندی اولی کسی بود که بر نهج البلاغه شرح نوشته است. به طوری که ابن ابی الحدید شارح معروف نهج البلاغه می‏گوید: "کسی قبل از من تا آن اندازه که اطلاع دارم به تفسیر نهج البلاغه نپرداخته است بجز یک نفر و آن سعید بن هبة الله بن حسین معروف به قطب راوندی است.

                  در کلام و فلسفه: الخرایج و الجرایح، ام المعجزات، الاختلاف، تهامت الفلاسفه و کلام الکلام فی شرح مقدمة الکلام.

                  در تاریخ: جنی الجنتین و قصص الانبیاء.

                  در شعر و ادب:قطب راوندی در شعر و ادب نیز تبحر داشته و به زبان عربی شعر می‏سروده است. در اشعارش همواره عشق به خاندان اهل بیت(ع) را به تصویر کشیده است. از جمله کتابهای ادبی ایشان: التغریب فی التعریب، الاغراب فی الاعراب، شرح العوامل المائة، غریب النهایه و نفثة المصدور می‏باشد.

                  قطب الدین در نگاه بزرگان

                  علامه امینی صاحب الغدیر: "راوندی یکی از پیشوایان علمای شیعه، برگزیده این طایفه و از اساتید بی‏نظیر فقه و حدیث و از نوابغ و از اساتید بی نظیر فقه و حدیث و از نوابغ علم و ادب است. هیچ گونه عیبی در آثار فراوانش و تیرگی در فضایل و تلاشها و خدمات دینی و اعمال نیکو و کتب ارزنده اش وجود ندارد."

                  میرزا عبدالله افندی در کتاب ریاض العلماء: "شیخ امام و فقیه، قطب الدین راوندی، شخصی فاضل، عالم، متبحر، فقیه، محدث، متکلم، آشنای به اخبار و احادیث و شاعر بوده است."

                  میزا محمد باقر خوانساری: "او والاتر و بزرگتر از اینهاست که درباره وی گفته‏اند. چنانکه بعد از آگاهی از برخی تألیفات او بخصوص شرح آیات الاحکام وی، تردیدی در این باره برای شما خوانندگان باقی نمی‏ماند."

                  محدث قمی: "عالمی است متبحر، فقیه، محدث، مفسر، محقق، راستگو، بزرگوار... و از بزرگترین محدثان شیعه می‏باشد."

                  ابن حجر عسقلانی از بزرگان اهل سنت: "او در جمیع علوم فاضل است. و در هر نوعی از علوم صاحب تصنیفات بی‏شمار بوده است."

                  وفات

                  سرانجام این فقیه و محدث بزرگ در چهاردهم شوال سال 573 هجری قمری در شهر مقدس قم از دنیا رفت. و پس از تشییع در جوار حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

                  منبع:http://www.ahlulbaytportal.com

                  نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی

                  از مرحوم آیت الله العظمی اراکی نقل شده است كه استاد بزرگ مرحوم شیخ محمدحسین گفته است: "وقتی که صدراعظم ـ در دوره مشروطه ـ صحن مطهر قم را تعمیر می‏کرد در اثر تعمیر، روزنه‏ای به قبر قطب‏راوندی باز شده بود. من رفتم و از نزدیک دیدم که دو سر زانوی مرحوم قطب راوندی سالم است. سر خود را داخل قبر کردم و سر زانوی آن بزرگوار را بوسیدم در حالی که اثری از فرسودگی در آن نبود و هیچ تأثیری هم از بوسیدن من در آن بوجود نیامد."

                  منابع

                  ریاض العلماء، ميرزا، عبدالله افندی، ترجمه ساعدی خراسانی، مشهد، آستان قدس.

                  معالم العلماء، ابن شهر آشوب، نجف، مکتبه حیدریه.

                  نشريه ياس، شماره بیست و نهم

                  شرح حال آیه الله ضیاآبادی

                  تولد و دوران كودكى

                  آيت الله سيد محمد ضياء آبادى در سال 1347هـ ق (1307هـ ش) در قريه ضياءآباد[1]واقع در 45 كيلومترى شهرستان قزوين و در خانواده اى روحانى ديده به جهان گشود. سادات ضياءآباد از سادات جليل القدر حسينى منطقه قزوين هستند و به شغل كشاورزى مشغول مى باشند. پدرش سيد محمود ضياءآبادى از روحانيان متقى، مورد اعتماد، محل پناه مردم و خوشنام بود كه در كنار تبليغ، اقامه نماز و مطالعه روزانه كتب مذهبى، مخارج خانواده نه نفرى خود را با كشاورزى تأمين مى كرد. او سحرها قبل از اذان صبح مشغول شب زنده دارى مى شد و بعداز اقامه فريضه اذان صبح با آهنگ خوش، قرآن تلاوت مى كرد. مادر ارجمندش هم از زنان پارسا و آشنا به مسايل اسلامى بود.

                  نسب شريف سيد محمد و همه سادات ضياءآباد به امام حضرت زين العابدين(عليه السلام)مى رسد. سادات ضياءآباد -به نقل معظم له- در گذشته هنگام هجوم امراض فراگيرى مانند طاعون و وبا، پناهگاه اهالى بودند.

                  سيد محمد از دوران كودكى در كشاورزى به والدين كمك مى كرد و در كنار آن نزد پدر قرآن و خواند و نوشتن را فرا مى گرفت. پدر وقتى در محافل مذهبى شركت مى كرد، سيد محمد را همراهش مى برد و او را با فضاى معنوى و مجالس و محافل حسينى آشنا مى ساخت. سيد محمد به خوبى ياد دارد كه شبانه و آخر وقت به مجالس روضه كه معمولا در منازل اشخاص برگزار مى شد، مى رفتند، زيرا قانون ضد دينى رضاخان روضه خوانى و برقرارى مجالس عزادارى را منع كرده بود.[2]

                  تحصيل در قزوين

                  سيد محمد با تشويق والدين بعد از شهريور سال 1320 براى تحصيل علوم اسلامى به شهرستان عالم پرور قزوين[3] رفت و در مدرسه التفاتيه كه از مدارس كهن قزوين به شمار مى رود، سكونت گزيد. مشغول فراگيرى علوم اسلامى گرديد. سيد مقدمات (صرف، نحو، معانى، بيان و بديع و منطق) را نزد استاد برجسته آقا شيخ يحيى مفيدى[4] فراگرفت. شيخ يحيى از شاگردان برجسته آيات عظام حائرى، نائينى و عراقى بود و بعد از اتمام تحصيلات و اخذ اجازه هاى اجتهاد، به علت بيمارى به قزوين برگشت و مديريت مدرسه التفاتيه را عهده دار گرديد. از ديگر اساتيد سيد، آقا ميرزا عبدالرحيم سامت قزوينى است كه معالم و قوانين را نزد وى، فرا گرفت.

                  آقا ميرزا عبدالرحيم از نوادگان ملارفيع الدين واعظ تبريزى (م: 1089ق) نويسنده «ابواب الجنان» در مواعظ و اخلاق است. او در سال 1321هـ. ق در قزوين متولد شد و مقدمات را در نزد اساتيد آن ديار آموخت. آنگاه به قم مهاجرت كرد و از محضر اساتيد نامدار حوزه قم استفاده كرد به ويژه دوره سطح را در نزد آيات ميرزا ابوالفضل زاهدى قمى و ميرزا محمد همدانى به پايان رسانيد و آن گاه به نجف اشرف مشرف گرديد و از محضر آيات عظام اصفهانى، آقا ضياء عراقى، مرحوم نائينى، ميرزا ابوالحسن مشكينى و شيخ محمد حسين غروى اصفهانى بهره برد. در سال 1362 هـ. ق به قزوين بازگشت و در مدارس اين شهر مشغول تدريس و تربيت شاگردان گرديد. جمعى از افاضل معاصر قزوينى از شاگردان آن بزرگوار مى باشند.[5]

                  ضياء آبادى شرح لمعه، رسايل، مكاسب و منظومه سبزوارى را در نزد ميرزا ابوالحسن رفيعى قزوينى -كه در آن ايام در قزوين به سر مى برد و از اساتيد برجسته به شمار مى رفت- فرا گرفت.

                  آيت الله ميرزا ابوالحسن رفيعى كه استاد بسيارى از عالمان و مجتهدان، حكيمان و مفسران معاصر است، در سال 1310هـ.ق در قزوين متولد شد. از خاندان رفيعى -از خاندان هاى علمى قزوين- فقيهان و حكيمان فراوانى در طول تاريخ برخاسته اند. وى بعد از اتمام مقدمات و سطح در قزوين به تهران مهاجرت كرد و علوم عقلى و نقلى را در محضر اساتيد برجسته اى چون حكيم ميرزا هاشم اشكورى گيلانى (م: 1332هـ. ق)، حكيم ميرزا حسن كرمانشاهى (م: 1336هـ. ق)، حكيم ميرزا محمد هيدجى زنجانى و شيخ محمدرضا مسجدشاهى اصفهانى (م: 1362هـ. ق) به پايان رسانيد. آن گاه به حوزه قم مهاجرت و از دانش فقهى آيات عظام به ويژه آيت الله حائرى يزدى بهره برد. در قم علاوه بر تحصيل، به تدريس فقه و حكمت پرداخت و جمعى از افاضل آن عصر كه همگى بعدها درشمار بزرگان و مراجع تقليد قرار گرفتند، از محضرش بهره مند شدند مرحوم رفيعى بعد از اتمام تحصيلات در سال 1349هـ. ق به قزوين برگشت و 32 سال به تدريس متون فقهى و فلسفى پرداخت. آنگاه به قم و بعد از مدتى به تهران رفت و مشتاقان فراوانى از سرچشمه هاى زلال علم و حكمت و معنويت وى سيراب شدند. ميرزا ابوالحسن سرانجام در سال 1395هـ. ق درگذشت و در حرم فاطمه معصومه(عليه السلام) به خاك سپرده شد.[6]

                  آيت الله ضياء آبادى همراه با گروهى از مشتاقان علم در ايام اقامت اين حكيم در حوزه قزوين از محضرش بهره مند گرديد. خود درباره استادش مى گويد:

                  «مرحوم آيت الله رفيعى جامع علوم عقلى و نقلى بود. حافظه اى قوى و استعدادى درخشان داشت. بيانش شيوا و استدلالش محكم بود. اگر در قم يا نجف ماندگار مى شد، قطعاً از مراجع عظام تقليد مى شد. با اينكه ارزش علمى آن بزرگوار نزد خواص مشخص بود متواضعانه قم را رها كرد و در شهرستان قزوين ماندگار شد. استاد علاوه بر تدريس متون سطح فقه و اصول و منظومه سبزوارى در مدرسه شاه قزوين، براى عموم مردم منبر مى رفت. او با مطالب عميق و بيان گيرا مردم را مجذوب خود ساخته بود و ما علاوه بر تحصيل، از نماز جماعت و منابر مفيدش هم بهره مند مى شديم و آن دوره از باارزش ترين دوران زندگى ما به شمار مى رود.»[7]

                  حوزه علميه قم

                  آيت الله سيد محمد ضياءآبادى بعد از مدتى اقامت در حوزه قزوين، در سال 1328هـ ش راهى حوزه علميه قم شد و به مدت 12 سال از محضر اساتيد اين شهر استفاده كرد، ازجمله:

                  1 ـ آيت الله سيد محمدباقر سلطانى طباطبايى(م: 1416هـ. ق)

                  او در سال 1332هـ.ق در بروجرد متولد شد. بعد از اتمام دوران تحصيل، به خاطر تسلط فوق العاده بر كتب سطح عالى (رسايل، مكاسب، كفايه) و داشتن بيان رسا شاگردان فراوانى را تربيت كرد، به گونه اى كه اغلب مراجع كنونى و مسئولان و عالمان سرشناس ايران اسلامى از شاگردان مكتب علمى وى به شمار مى آيند. سيد محمد ضياءآبادى جلد اول كفايه را در محضر اين استاد گرانمايه -در مسجد امام حسن عسكرى(عليه السلام) قم- فراگرفت.آيت الله ضياءآبادى متانت در گفتار را از مهم ترين ويژگيهاى اين استاد مى داند و همواره از وى به نيكى ياد مى كند.[8]

                  2 ـ آيت الله شيخ عبدالجواد سدهى اصفهانى (م: 1323هـ. ق)

                  اين استاد فرزانه كه پرجمعيت ترين مجمع درسى حوزه علميه قم را در اختيار داشت و به خصوص درس كفايه اش مجمع افاضل و اهل تحقيق بود،[9] در سال 1323هـ. ق در سده اصفهان -دو فرسخى اصفهان- ديده به جهان گشود. تحصيلات دينى را در اصفهان آغاز كرد و مقدمات و سطح را در محضر اساتيد بزرگوارى، چون شيخ محمدباقر جبل عاملى (دائى خويش)، جلال الدين همائى، ميرزا احمد مدرس و آقا شيخ على يزدى (لمعه) سيد على نجف آبادى (قوانين) مير سيد محمد نجف آبادى (مكاسب) شيخ محمدرضا جرقويه اى(رسايل) و سيد محمد مهدى دُرچه اى (كفايه) به خوبى فراگرفت. آنگاه خارج فقه و اصول و برخى علوم متداول آن عصر (طب، تفسير، رياضيات، نجوم و حكمت) را در نزد اساتيد مبرّز اصفهان مانند شيخ محمد خراسانى (م: 1355هـ. ق) آقا ميرزا عبدالرحيم ارباب (م: 1396هـ. ق) عالم مهذب ميرزا على آقا شيرازى(م: 1375هـ. ق)، شيخ محمدرضا رهنانى و شيخ محمود مفيد فرا گرفت. سپس در زمان زعامت آيت الله شيخ عبدالكريم حائرى به قم مهاجرت كرد و به حلقه درسى وى پيوست و تا پايان عمر از محضرش بهره برد. همزمان از محفل درسى آيات سيد محمد تقى خوانسارى و سيد محمد حجت و بروجردى بهره مند گرديد.[10]

                  وى علاوه بر تحصيل و فراگيرى علم و دانش، به تدريس سطوح مختلف پرداخت. مهارت ويژه اى در تدريس سطوح عالى داشت و اغلب دانش آموختگان مكتب علمى معظم له از مدرسان و علماى بزرگ حوزه و ساير شهرهاى ايران مى باشند.

                  خود اسامى برخى از شاگردان برجسته اش را چنين برمى شمارد:

                  «آيات سيد محمد حسين طهرانى، امام موسى صدر، محمد محمدى گيلانى، يوسف صانعى، صادق خلخالى، حسين مظاهرى، اسماعيل ملايرى، محمدرضا مهدوى كنى، محمدتقى ستوده، حاج آقا مصطفى خمينى، و...»[11]

                  آيت الله سدهى همراه با آيت الله شهيد اشرفى اصفهانى و جمعى ديگر از طرف آيت الله بروجردى به شهرستان كرمانشاه اعزام شدند و ساليان متمادى به تدريس تبليغ پرداختند.

                  آيت الله ضياءآبادى جلد دوم كفاية الاصول را از محضر پرفيض و بركت اين استاد جليل القدر آموخت.

                  وى، دقت نظر در متن، تسلط بر متون سطوح عاليه به ويژه كفايه الاصول، ژرف انديشى پرهيز از تفصيل و تشريح موارد اضافى در درس، نظم و ادب و نزاكت، احترام به شاگردان را از ويژگيهاى استادش مى داند.

                  اساتيد درس خارج

                  1 ـ آيت الله سيد حسين طباطبايى بروجردى (م: 1380هـ ق)

                  آيت الله ضياء آبادى همانند بسيارى از شخصيتها در درس پربركت فقه اين استاد شركت مى كرد. او خود مى گويد:

                  «آيت الله العظمى بروجردى موقعيت علمى و معنوى بسيار ممتازى ميان فقهاى شيعه داشت و بااينكه به علت اشتغالات سنگين علمى و مسئوليت زعامت و رهبرى دينى، يك درس فقه مى فرمود، ولى همان يك درس بسيار پرمحتوا و عميق بود و به گونه اى تدريس مى فرمود كه مسائل براى همگان قابل درك و فهم بود. به قدرى روان تدريس مى كرد كه جاى هيچ گونه ابهامى باقى نمى گذاشت.»

                  2 ـ امام خمينى (م: 1368هـ ش)

                  آيت الله ضياءآبادى از تربيت يافتگان ويژه مكتب علمى امام خمينى به شمار مى رود. وى در درس اصول و فقه، به ويژه درس خارج مكاسب حضرت امام شركت مى كرد و از محضر آن بزرگوار بهره مند مى شد. خود مى گويد:

                  «زمانى كه به درس حضرت امام رفتم و از نزديك با محتواى درسى معظم له آشنا شدم، احساس كردم كه با وجود چنين درس پرفايده اى نيازى به شركت در درس ساير اساتيد ندارم، لذا در ايام اقامت در قم سه استاد داشتم آقاى بروجردى، امام و آقاى طباطبايى. درباره امام و ويژگيهاى درس معظم له سخنان فراوانى از سوى شاگردان برجسته آن بزرگوار در منابع، كتب و مجلات آمده است كه بنده هم تأييد مى كنم.»

                  3 ـ علامه سيد محمد حسين طباطبايى (م: 1402هـ ق)

                  آيت الله ضياءآبادى از محضر علمى اين حكيم نامدار و مفسر الهى بهره برد، به خصوص اينكه درس اسفار اربعه ملاصدرا را طى 5 سال در محضر وى فراگرفت و آن را با يار باوفاى خويش آيت الله محمدى گيلانى مباحثه كرد. مدتى هم به درس تفسير آن بزرگوار حاضر شد و روشهاى نوين برداشت تفسيرى آن بزرگوار را آموخت. وى مانند بسيارى از فضلاء فاضل و برجسته حوزه، در دروس خصوصى علامه كه فقط در شبهاى پنج شنبه و جمعه به صورت سيار و در منازل اعضاء برگزار مى گرديد، شركت مى كرد. وى ضمن تجليل از مقام علمى و معنوى استاد، درباره چگونگى آشنايى خود با تفسير الميزان مى گويد:

                  «براى اولين بار در يك كتاب فروشى با تفسير الميزان آشنا شدم و يك جلد آن را خريدم و خواندم. مطالب آن بسيار مورد پسندم واقع شد، به گونه اى كه علاوه بر شركت در درس تفسير وى، از مطالعه كنندگان سرسخت الميزان شدم. من ذوق تفسيرى خودم را مديون علامه طباطبايى وكتاب شريف الميزان مى دانم.»

                  تدريس در قم

                  آيت الله ضياءآبادى وقتى در حوزه قزوين بود، هر كتابى را كه تحصيل مى كرد، مراحل پايين تر آن را براى طلاب تدريس مى كرد. وقتى هم كه به قم آمد ضمن تحصيل، بارها كتب معالم، قوانين و لمعه را براى جمعى از طلاب و فضلاء در يكى از اتاقهاى صحن نو و يا در مدرس زير كتابخانه مدرسه فيضيه تدريس كرد.

                  هجرت به تهران

                  آيت الله ضياءآبادى در سال 1340هـ ش و بعد از رحلت آيت الله بروجردى به تهران مهاجرت كرد و بيش از 40 سال است كه در اين شهر مشغول خدمات علمى و فرهنگى است. خود دراين باره مى گويد:

                  «در دوران اقامتم در قم فقط در درس خارج حضرت امام و آيت الله بروجردى شركت كردم و تمام اين درسها و نيز كفايه و اسفار ملاصدار را با حضرت آيت الله شيخ محمد محمدى گيلانى و مرحوم شيخ حسن لاهوتى بحث مى كردم. بعد از فوت آيت الله بروجردى احساس كردم اقامت من در قم ضرورى نيست، لذا به تهران مهاجرت كردم. آشنايى ام با دوستان شمالى كه اغلب اهل وعظ وخطابه و به اصطلاح منبرى بودند، مرا به منبرى شدن علاقمند كرد و تشخيص دادم كه زمينه كار در تهران مساعدتر است، لذا به تهران آمدم و ضمن تدريس در مدرسه آقاى مجتهدى تهرانى، به كار وعظ و تبليغ پرداختيم. بعد از مدتى چون علاقمند به مطالعه بودم، تشخيص دادم كه منابر خودم را هدفمند كنم تا وقت بيشترى براى مطالعه داشته باشم كه الحمدالله توفيقاتى نيز در اين باره داشته ام.»[12]

                  خدمات علمى و فرهنگى

                  معظم له در طول بيش از 40 سال اقامت در تهران منشاء خدمات علمى و فرهنگى و عمرانى زيادى شد كه به برخى از آنها اشاره مى شود.

                  1 ـ تدريس: بعد از اقامت در تهران آيت الله حاج شيخ احمد مجتهدى تهرانى از وى دعوت كرد براى طلاب مدرسه علميه تحت مديريتش تدريس كند. او هم اكنون بيش از 40 سال است كه در اين حوزه به تدريس علوم اسلامى شامل مطول، معالم، لمعتين، رسايل و مكاسب و كفاية الاصول اشتغال دارد و از مدرسان كار آمد و موفق آن حوزه است.[13]

                  آيت الله ضياءآبادى از مدرسان باتقوا و برجسته مدرسه علميه آيت الله مجتهدى به شمار مى آيد به گونه اى كه آيت الله مجتهدى درباره مقام علمى و معنوى او مى گويد:

                  «عالم ربانى در روايات و اخبارى كه از ائمه معصومين(عليه السلام) به ما رسيده است داراى مقام ويژه و شأن خاصى مى باشد. به آن كس عالم ربانى مى گويند كه دنبال دنيا و مقام و رياست و شهرت نيست و بلكه براى رضاى خدا و خدمت به دين و يارى امام زمان(عج) كار مى كند و يا منبر مى رود و يا هرگونه خدمت ديگرى كه از دست اش برمى آيد، هرچند در ظاهر كوچك و ناچيز باشد انجام دهد. براى اثبات عالم ربانى مى توانم از مدرسه خودمان و در ميان اساتيد بزرگوار حضرت آيت الله جناب آقاى ضياءآبادى حفظه الله كه وجودى ارزشمند و با بركتى هستند را مثال بزنم. اين مرد بزرگوار و شخصيت ربانى از عالمان بزرگ و صاحب تأليفات عديده اى هستند و ساليان متمادى در اين مدرسه تدريس مى نمايند. بدون دريافت حق التدريس نه تنها براى تدريس مبلغ دريافت نمى كند بلكه براى نماز و منبر و ساير امور دينى پول نمى گيرند. ياد دارم يك زمانى شخصى يك ساعت تلفنى با ايشان صحبت كرده بود و تلاش مى كرد كه آيت الله ضياءآبادى را براى تدريس به حوزه علميه ديگرى ببرند و طلاب محترم آنجا از وجود ارزشمند ايشان بهره مند شوند. آخر ايشان به آن شخص فرمودند: اگر اين تدريس براى رضاى خداست كه ما همين جا مشغول هستيم و قبول نكردند. حالا وقتى اين عالم بزرگوار وارد مدرسه ما مى شوند، تمام حوزه را نور فرا مى گيرد و خداوند متعال هم در عوض، علاوه بر تأمين آخرت، دنياى اين گونه افراد را هم تأمين مى كند. من در وصيت نامه خود نوشته ام كه وقتى از دنيا رفتم ايشان بايد بر جنازه ام نماز بخوانند.»[14]

                  حضرت آيت الله محفوظى هم به نگارنده گفت:

                  «از خصائص بارز ايشان بى اعتنايى به دنيا و زخارف آن و تقواى بالا است. سالهاى طولانى در تهران سكونت دارند و به وظايف روحانى خويش مشغول است. صفاى باطن، اخلاص، تلاش و مجاهدت علمى و اعراض از امور دنيا از بارزترين ويژگى ايشان است. به رغم اينكه از توان والايى در علم و خطابه برخوردار است، از شهرت به شدت پرهيز دارد.»[15]

                  2 ـ صفير هدايت:

                  آيت الله ضياءآبادى درباره جلسات طولانى تفسير قرآن و زيارت جامعه و عاشورا مى گويد:

                  «در حدود سال 1350هـ ش جمعى از مؤمنان مرا براى اقامه نماز جماعت به مسجد على بن موسى الرضا(عليه السلام) در حوالى خيابان ايران، خيابان سقاباشى دعوت كردند. در آنجا به پيشنهاد برخى از دوستان جلسات سيار تشكيل يافت كه هر شب جمعه در منازل افراد منعقد مى شد و من سخنرانى مى كردم. فرصت را غنيمت شمردم تا با افزايش مطالعات، به تفسير قرآن بپردازم. من علاقه زيادى به تفسير قرآن داشتم، اما نمى شد آن را بر منابر عمومى مطرح كرد، ولى جلسات هفتگى كه افراد ثابتى در آن شركت دارند، زمينه خوبى براى اين كار بود. پيشنهاد كردم قرآن را از اول تفسير كنم و موافقت شد. از آن روز تا كنون از اول قرآن تا سوره رعد را تفسير كرده ايم. ناگفته نماند برخى ديگر از سوره هاى قرآن خصوصاً جز آخر قرآن كريم را نيز تفسير كرده ايم.

                  به دنبال جلسات تفسيرى، تشكيل جلسات شرح و تفسير زيارت جامعه كبيره را در صبح هاى جمعه، با همان شكل سيار منعقد كرديم و طى 10 سال زيارت جامعه كبيره و زيارت عاشورا را براى آن دوستان شرح و تفسير كردم.

                  بعدها بنياد فرهنگى الزهرا(عليها السلام) كه توسط جمعى از نيكوكاران اداره مى شد بر آن شدند نوارهاى جلسات تفسيرى را پياده و بعد از اصلاح و بازبينى اينجانب، منتشر سازند كه اين كار ادامه دارد. همچنين بعد از مدتها نوارهاى شرح دعاى زيارت جامعه به دست آمد كه آن نيز به همين شيوه چاپ و منتشر مى شود اين دو كار به صفير هدايت (تفسير قرآن) و صفير ولايت (تفسير و شرح دعا) نام گذارى شده اند. جلسات تفسيرى، اخلاقى براى جوانان هم داشتيم كه به صورت هفتگى برگزار مى گرديد كه در آنجا مطالب به صورت مختلف و آزاد ارائه مى شد. يادم مى آيد ساواك نيز روى اين جلسات حساس شده بود و ما را به كلانترى احضار و سفارش كرد كه در اين جلسات نبايد سخنان سياسى گفته شود.»[16]

                  3 ـ تفسير قرآن كريم:

                  آيت الله ضياءآبادى از چهره هاى ارزشمند و مفسران بزرگ شيعه است و هم اكنون (زمستان سال 1384) مشغول تفسير سوره رعد مى باشد. معظم له درباره تفسير قرآن مى فرمايد:

                  «از دوران طلبگى و زمانى كه پاى منبر مرحوم آيت الله رفيعى مى رفتم، به تفسير قرآن علاقه پيدا كردم و چون در قم پاى درس تفسير علامه طباطبايى نشستم، شدت علاقه ام زيادتر گرديد، به گونه اى كه اكتفاء به درس معظم له نمى كردم و بلكه تفسير الميزان را كه در آن ايام چاپ شده بود، مطالعه مى كردم. تفسير قرآن و اخلاق و اعتقادات شيعه كه همگى بر اساس قرآن استوار است، مى تواند بخشهاى زيادى از نيازهاى جامعه دينى به خصوص نسل جوان را تأمين كند، خصوصاً قشر تحصيل كرده و جوانان نيازمند به قرآن و آگاهى از مسايل آن مى باشند و قرآن مى تواند غذاى روح آنان را تأمين سازد. بنده حتى اخلاق را از قرآن جدا نمى دانم، چنانكه در روايات هم اخلاق از تفسير قرآن جدا نيست.»[17]

                  آيت الله ضياءآبادى تا كنون سوره هاى حمد، بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، انفال، توبه، يونس، هود، يوسف، ياسين، قيامت و جزء آخر قرآن را تفسير نموده است و جزوات آن در 25 هزار نسخه توسط بنياد خيريه الزهرا چاپ و منتشر شده است.

                  جرعه هاى جان بخش

                  گزيده هايى از سخنان آيت الله ضياءآبادى را كه در خلال تفسير آيات و شرح زيارت جامعه آمده است، مى خوانيم:

                  1 ـ ذيل آيات 6-10 سوره رعد:

                  «...آرى در ميان مردمى كه حبّ مال و جاه از حدّ عادى گذشت و طوفان دنياطلبى در فضاى جان ها پيچيد، طبيعى است كه چراغ عقل رو به خاموشى مى گذارد و زشتى ها به صورت زيبايى ها جلوه مى كند و بى حيايى يك امر عادى مى شود و قهراً دين نيز رنگ خود را مى بازد و بى دينى در قيافه ى ديندارى و روشنفكر مآبانه رواج مى يابد و سرانجام پيشگويى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به وقوع مى پيوندد...»[18]

                  2 ـ او درباره رابطه هاى عقلانى در عقايد اسلامى مى گويد:

                  «مقتضاى حكم اين است كه بايد خالق حكيم در ماوراى اين دنيا عالم ديگرى داشته باشد كه مطيعان و متخلفان از قانون حكيمانه ى خود را آنجا به كيفر و پاداش برساند وگرنه جعل قانون از قِبَل او لغو خواهد بود و حكمت خودش زير سئوال خواهد رفت...»[19]

                  3 ـ ذيل آيات 15 و 16 سوره رعد:

                  «ياللاسف كه ذائقه ى ما با طعم قيمه و قورمه و شربت به ليمو آشناست اما غالباً خبر از طعام حبّ خدا و شربت قرب خدا نداريم!! ولى چه خوب است كه حداقل باورمان بشود كه هستند در ميان بندگان خدا اوج گرفتگانى در آسمان معرفة الله كه (قد كشف الغطاء عن ابصارهم) پرده از مقابل چشمشان برداشته شده است.»[20]

                  4 ـ وى درباره حجت بودن اهل بيت در دنيا و آخرت مى نويسد:

                  «حجت بودن اهل بيت بر مردم دنيا روشن است و در آخرت نيز حجت بودنشان معلوم است و به اذن خدا فرمانرواى در محشرند...آن درى از درهاى بهشت كه پيش از ساير درها به روى اهل محشر باز است و پرجمعيت ترين است باب الحسين است.»[21]

                  5 ـ درباره حضرت زهرا(عليه السلام):

                  «چرا بايد تنها يادگار رسول خدا مخفيانه دفن گردد و قبرش ناشناخته بماند؟ چرا؟! مگر گمنام تر از زهرا كسى در عالم اسلام نبود؟ آيا او چرا وصيت به تجهيز شبانه و پنهان نگه داشتن قبرش نمود؟...»[22]

                  6 ـ درباره حديث ثقلين مى گويد:

                  «اين حديث شريف (ثقلين) از مسلّمات بين فريقين از شيعه و سنى است و نشان مى دهد كه براى هميشه بايد اهل بيت رسول(صلى الله عليه وآله) كنار قرآن باشند تا حقايق آن به وسيله ى آنها براى امت تبيين شود جز آنها كسى نمى تواند اين كار را انجام دهد.»[23]

                  7 ـ تبعيت از هوى

                  «حال اى امت محمد و شيعه ى على! گوش به فريادهاى دلسوزانه ى اين دو پدر مهربان خود فرادهيد كه مى گويند اتباع الهوى و پيروى از خواهش دل، ترسناك ترين و خطرناك ترين بيمارى است كه ما از مبتلا شدن شما به آن بيمناكيم.»[24]

                  8 ـ فهم مردم در آخرالزمان

                  «مردم زمان غيبت به مرتبه اى از عقل و فهم و درايت مى رسند كه (صارَتِ الغيبةُ عِنْدَهُم بمنزلةِ المشاهدةِ) غيبت در نزد آنها به منزله ى مشاهده مى شود يعنى ظهور و غيبت امام(عليه السلام) براى آنها يكسان مى گردد و آنها امام(عليه السلام) را پيوسته حاضر و ناظر افكار و اعمال خود مى بينند و در محضر امام(عليه السلام) مرتكب كار ناپسند امام نمى شوند و معتقدند كه امام اگرچه ظهور ندارد و از چشم سر پنهان است اما حضور دارد و در چشم دل عيان است.»[25]

                  معظم له بعد از 23 سال اقامه جماعت و اقامت در خيابان سقاباشى، به دنبال بيمارى همسرش و توصيه پزشكان به تجريش نقل مكان كرد و هم اكنون بيش از 10 سال است كه در مسجد على بن الحسين(عليه السلام) خيابان دربند تجريش ضمن اقامه جماعت و ارشاد و موعظه، جلسات تفسيرى را به صورت هفتگى در منزل خويش منعقد مى سازد و مشتاقان فراوانى در آن شركت مى نمايند.

                  4 ـ سخنرانى:

                  آيت الله ضياءآبادى[26] از سخنرانان دانشمند ساكن تهران است كه به علت قدرت والاى علمى و معنوى، آشنايى با مبانى اسلامى و قرآنى، شناخت مسايل روز و دارا بودن قدرت بيان و خطابه و شيوايى سخن درخشش خاصى در مجالس عمومى و خصوصى دارد به گونه اى كه يكى از منابر وى در جلد اول مجموعه گفتار وعّاظ آمده و معظم له نيز در رديف وعّاظ و خطباء ممتاز و طراز اول كشور قرار داده شده است. وى يكى از روحانيان و مبلغان موفق در امر وعظ و تبليغ در تهران است و چون سخنانش با چاشنى قرآن، روايت و مطالب آموزنده اخلاقى همراه است، مشتاقان زيادى دارد. اخلاص، تواضع، عمل به گفتار، متانت و شيوايى سخن، و بهره گيرى از ظرافتهاى اخلاقى و قرآنى از ويژگيهاى ايشان به شمار مى رود.

                  آيت الله ضياءآبادى از چهره هاى برجسته علمى و فرهنگى و دينى ايران است و يكى از سخنرانيهاى عميق ايشان تحت عنوان «لقاءالله» در جلد اول گفتار وعّاظ و دانشمندان شهير آمده است. وى با استفاده از آيات قرآن كريم و روايات و اخبار اهلبيت(عليه السلام) و با دلايل منطقى و عقلى مراحل سير ملكوتى انسان از خاك تا افلاك را تشريح كرده است. استاد در اين خطابه با طرح اين پرسش كه «اين بشر كى بيدار مى شود؟» به تفسير مراحل سير و سلوك انسان به درجات عاليه و هم چنين عوامل سقوط و دور شدن او از اخلاقيات و معنويات پرداخته و در پايان همه مردم را به سوى قوانين سعادت آفرين الهى دعوت كرده است.[27] سخنرانى ديگر ايشان با عنوان «تلازم بين قرآن و عترت» پيرامون تفسير حديث شريف ثقلين و حقانيت باورداشتهاى شيعه با توجه به منابع عامه، در اين كتاب به تفصيل آمده است.[28]

                  5 ـ تأليفات ارزشمند:

                  1 ـ امامت

                  2 ـ بيان قرآن: اين كتاب شامل بخشى از تفسير سوره قيامت است و به اين پرسش پاسخ مى دهد كه: «آيا اهل بيت(عليه السلام) و قرآن مبين همديگرند؟

                  3 ـ تفسير سوره انفال

                  4 ـ تفسير سوره يونس

                  5 ـ تفسير سوره توبه (2جلد)

                  6 ـ تفسير سوره يوسف

                  7 ـ توسل: نويسنده درباره توسل و معنا و مفهوم واقعى آن سخن گفته و اين كتاب به پاسخ شبهات وهابيت كه توسل را شرك مى دانند، اختصاص دارد. وى درباره توسل تكوينى و ارتباط توحيد و توسل و شرك، به تفصيل سخن مى گويد.

                  8 ـ شب مردان خدا: آداب و فضيلت نماز شب.

                  9 ـ موعظه يا راه پيشگيرى از نفوذ شيطان در دل انسان.

                  10 ـ شرح و تفسير دعاى توبه از صحيفه سجاديّه.

                  11 ـ در جستجوى دين

                  12 ـ حج برنامه تكامل: اين كتاب در 516 صفحه براى اولين بار در سال 1394هـ ق و نيز با اضافات و ملحقات براى دومين بار در سال 1401هـ ق در دارالكتب الاسلاميه به چاپ رسيد.

                  معظم له مى فرمايد:

                  «در منابر برخى از خطباء ديدم وقتى سخن به حج كشيده مى شود، مطالب مفيدى توجه شنوندگان را جلب مى كند. درصدد برآمدم با تحقيق همه مباحث آن را جمع آورى و چاپ نمايم و الحمدالله اين كار به سرانجام رسيد.»[29]

                  اين كتاب شامل يك مقدمه و هفت بخش است:

                  بخش اول: گوشه اى از اسرار تشريع عبادت

                  بخش دوم: آثار اجتماعى حج

                  بخش سوم: اسرار وحى حج

                  بخش چهارم: مراحل آغاز سفر

                  بخش پنجم: مواقف حج

                  بخش ششم: نتيجه گيرى از اعمال حج

                  بخش هفتم: زيارت مرقد پاك حضرت رسول و ائمه هدى(عليه السلام).

                  13 ـ قرآن و قيامت: اين كتاب در 806 صفحه تدوين يافته، در سال 1398هـ ق (1357شمسى) در مكتبة صدوق به چاپ رسيده و شامل 14 بخش است. كتاب شامل تفسير سوره قيامت است و به مناسبت به گوشه هايى از اوضاع جارى زمان و ماجراى دلدادگان و عاشقان مكتب قرآن و پيامبر رحمت(صلى الله عليه وآله) به شكل بسيار جالب اشاره مى كند.

                  14 ـ قساوت بيمارى مهلك: يكى از بلاهاى اجتماعى بشر در طول تاريخ قساوت است كه اكثر سردمداران و ظالمان و ستمگران تاريخ به واسطه ابتلاى به اين بيمارى، جنايات دهشت انگيزى را مرتكب شده اند. حرمله ها، شمرها، حجاج بن يوسف ها، حميد بن قحطبه ها و... تجسم قساوت و سنگدلى ظالمان هستند. آيت الله ضياءآبادى پيرامون اين بيمارى خطرناك اخلاقى و اجتماعى كتابى را در 112 صفحه تأليف نمود كه در سال 1391هـ ق (1351هـ ش) در تهران به چاپ رسيد. وى با استناد به آيات و روايات و نظرات دانشمندان و حكما خصوصاً دانشمندان غربى، به بررسى عوامل قساوت پرداخته است، به ويژه در مورد برخى از عوامل پيدايش و بروز اين بيمارى مانند موسيقى، لهوالحديث (صداى شهوت آلود زنان خواننده) مطبوعات منحرف و بى حجابى و...، مطالب ابتكارى دارد. نگارنده در پايان قصد و نيت خود از تدوين چنين كتابى را بيدار كردن حس دينى جوانان و زنان مسلمان در برابر انحرافات خطرناك اخلاقى معرفى مى كند.[30]

                  خدمات عمرانى:

                  معظم له تا كنون با كمك افراد خيّر و نيكوكار توانسته است خدمات عمرانى و خدمات دينى ارزشمندى به همنوعان ارايه نمايند، خصوصاً در بخش تأمين جهيزيّه دختران بى بضاعت و تأمين مسكن افراد نيازمند فعال بوده است.

                  فرزندان:

                  معظم له يك پسر و دو دختر دارد كه همگى مشغول كارهاى فرهنگى اند.

                  ختام مسك

                  مورخ شهيد مرحوم شيخ محمد شريف رازى، آيت الله ضياءآبادى را از علماى برجسته و خطباى نامدار و دانشمند برشمرد و مى نويسد:

                  «اين نگارنده بيش از 20 سال است كه با جناب آقاى سيد محمد ضياءآبادى كه از مجتهدين و مفسران مشهور معاصر كه در سه وعده در مسجد على بن موسى الرضا تهران به امامت و خطابه اشتغال دارد و حلقه تفسيرى وى در تهران بيش از سى سال است كه برقرار است سابقه آشنايى و دوستى دارم و در اين مدت طولانى مكروهى از وى نديدم جداً معظم له واعظى متعظ و خطيبى بليغ و عالمى ناطق و مستعمل لعلمه است و آثار آموزنده اى دارد كه برخى از آنان به طبع رسيده است.[31]
                  ,,,

                  [1]. آمارنامه استان زنجان، سال 1369، ص 38.

                  [2]. مصاحبه نگارنده با آيت الله ضياء آبادى.

                  [3]. قزوين از شهرهاى تاريخى ايران است و در عصر شاه طهماسب صفوى پايتخت ايران بود. در حوزه علميه قزوين عالمان و حكيمان فراوانى تربيت شده اند كه نام اغلب آنان در تاريخ تراجم و رجال به ثبت رسيده است. خصوصاً در دو قرن اخير به علت مركزيت خاص علمى و وجود اساتيد نامدار و برجسته در حوزه علميه اين شهر، بسيارى از مشتاقان از ساير نقاط، به خصوص گيلان، مازندران و آذربايجان، بدين شهر مهاجرت مى كردند، مانند مرحوم ميرزاى رشتى(م: 1312هـ. ق) كه بخشى از دروس مقدمات و سطح خود را در اين شهر و در نزد مرحوم ملاعلى طارمى فراگرفت. (زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 264.) برخى از صاحب نظران سابقه علمى و تاريخى قزوين را مربوط به قرن سوم هجرى مى دانند. زمانى كه قزوين پايگاه مهم مسلمانان و اعراب براى تسخير بلاد ديلم و مازندران بود. در اين دوران مسلمانان با تأسيس حوزه هاى علمى مشغول فراگيرى علم مى شدند. (طبقات اعلام الشيعه، ج 2، ص 13 و 57.)

                  [4]. آثارالحجه، محمد شريف رازى، ج 2، ص 323.

                  [5]. همان، ص 324.

                  [6]. ر.ك.به: ستارگان حرم، ج 2.

                  [7]. مصاحبه نگارنده با معظم له.

                  [8]. شرح حال آيت الله سلطانى طباطبايى ر.ك.به: آثارالحجه، ج 2، ص 63 گلشن ابرار، ج 6.

                  [9]. ر،ك: گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 75 و ج 7، ص 352.

                  [10]. آيينه داران حقيقت، مصاحبه هاى مجله حوزه با عالمان حوزوى، ج 1 ص 114 تا 120.

                  [11]. همان، ص 122.

                  [12]. مصاحبه نگارنده، با معظم له.

                  [13]. مدرسه علميه آيت الله مجتهدى كه به بركت نفس گرم عالم ربانى و عارف كامل آيت الله شيخ محمد حسين زاهد و با همت شاگرد فاضل او آيت الله شيخ احمد مجتهدى تهرانى در خيابان 15 خرداد شرقى تهران و جنب مسجد ملامحمد جعفر احداث شده است، از مدارس نمونه و موفق تهران است. مديريت و اساتيد آن در كنار تعليم و تعلم، به امور معنوى و اخلاقى طلاب و مشتاقان علوم اسلامى توجه و دقت فراوانى دارند. رشد علمى در كنار شكوفايى معنوى و اخلاقى طلاب مدرسه به گونه اى است كه بزرگان و مراجع عاليقدر تقليد به ويژه حضرت آيت الله خامنه اى توجه و عنايت مخصوصى به آن دارند. يكى از مراجع بزرگوار درباره برنامه هاى اين مدرسه و نقش اساتيد در امور اخلاقى و معنوى و علمى طلاب فرموده است: «در مدرسه آقاى مجتهدى انسان تربيت مى شود.» (ر.ك.به: آداب الطلاب، آقاى مجتهدى.)

                  [14]. همان، ص 146 و 316.

                  [15]. مصاحبه با آيت الله محفوظى.

                  [16]. همان.

                  [17]. همان.

                  [18]. صفير هدايت، ش 4، ص 12.

                  [19]. همان، ش 3، ص 4

                  [20]. همان، ش 7، ص 17.

                  [21]. صفير ولايت، ش 9، ص 7.

                  [22]. همان، ش 37، ص 18.

                  [23]. همان، ش 10، ص 5.

                  [24]. همان، ش 1، ص 20.

                  [25]. همان، ش 42، ص 17.

                  [26]. جهت آگاهى از شرح حال آيت الله ضياءآبادى ر.ك.به: گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 383دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، بهاءالدين خرمشاهى، ج 2، ص 1394.

                  [27]. گفتار وعاظ، تاج لنگرودى، ج 2، ص 253-241.

                  [28]. بوستان ولايت، طلوعى، ج 2، ص 274-236.

                  [29]. مصاحبه نگارنده با معظمله.

                  [30]. قساوت بيمارى مهلك بشر، ص 8. ضمناً بنا به درخواست نگارنده، معظم له شمه اى از زندگانى و تأليفات خود را در اختيار ما گذارد كه در اين مقاله از آن نهايت استفاده برده شد.

                  [31]. گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 383

                  منبع:نگارخانه علمای شیعه

                  نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی