شرح حال شیخ مرتضی زاهد(ره)
شیخ مرتضی زاهد
یکی از شخصیتهای بسیار ممتاز و برجسته ای هستند که در دوره رضا خان سهم بسیار ارزشمند و کم نظیری در تعلیم ، پرورش و زنده نگهداشتن اعتقادات مذهبی مردم داشتند . جناب زاهد بر اثر تزکیه نفس به آن چنان درجه ای از نورانیت و صفای باطن رسیده بود که بسیاری از علمای آن زمان مصاحبت با ایشان را مغتنم می شمردند . اگرچه به دلیل گذشت روزگار و درگذشت بسیاری از شاگردان و همراهان ایشان دسترسی به زندگینامه و سیره کامل ایشان ممکن نیست ، اما همین مقدار نیز که توسط مولف محترم کتاب ” آقا شیخ مرتضای زاهد ” جمع آوری شده مغتنم و بسیار ارزشنمد است . آشنایی با شخصیت بزرگی که اگر چه بدلیل پاره ای از ملاحظات تحصیلات خود را تا سطح اجتهاد ادامه نداد ، لیکن در امر تعلیم و تربیت آنچنان درخشان و بی بدلیل عمل نمود که امثال ” آقا سید کریم پينه دوز ” از محضر ایشان کسب فیض نموده و به مقامی نائل می شوند که امکان ملاقات قطب عالم ” حضرت حجت ابن الحسن العسگری “ و تشرف پی در پی به خدمت آن وجود مقدس ، برایشان ممکن می گردد.شیخ مرتضی زاهد در سال 1247 هجری شمسی در تهران، در محله حمام گلشن، چشم به جهان گشود . پدرش آخوند ملاآقا بزرگ، مردی روحانی و یكی از واعظان و روضه خوانهای توانا و بلند آوازه تهران بود؛ تا آنجا كه به او « مجدالذاكرین » لقب داده بودند. بنابر آنچه كه در ششمین جلد از کتاب گنجینه دانشمندان آمده است آقا شیخ مرتضی ابتدا درسهای مقدماتی را نزد پدرش و بعضی دیگر از فضلای تهران فرا میگیرد و آن گاه به صورت رسمی از طلبههای مدرسه مروی تهران میشود. او درسهای معروف به « سطوح» را از اساتید مدرسه مروی، به خصوص مرحوم آقا میرزا مسیح طالقانی، بهره می برد و سپس از محضر اساتیدی چون حضرت آیت الله آقای حاج سیدعبدالكریم لاهیجی و شهید مجاهد فی سبیل الله آیت الله شیخ فضل الله نوری استفاده میبرد.
اگر چه که ایشان اساتیدی چون آقا سیدعبدالكریم لاهیجی ( حکایت آیت الله لاهیجی در پیشگفتار همین بخش از نظر شما گذشت ) و آقا شیخ فضل الله نوری داشته است؛ اما در زندگی خودش را فقط یك واعظ و روضه خوان ساده میدانسته و از هر گونه اظهار فضل و دانشی به شدت پرهیز میكرده است؛ حتی منبرها و روضههایش را هم از روی كتاب برای مردم میخوانده است! بهر حال از آن چنان استادی، چنین شاگردی بیادعا و به دور از هر گونه هوای نفسی، دور از انتظار نیست.
شیخ مرتضی زاهد پس از مدتی تحصیل به این نتیجه رسیده بود كه باید همانند پدرش به تعلیم و تربیت مردم و وعظ و روضه خوانی برای مردم كوچه و بازار بپردازد و بیشترین ارتباط و نشست و برخاست را با مردم داشته باشد. او سالها در یكی از شبستانهای مسجد جامع، واقع در بازار تهران، همیشه یكی دو ساعت بعد از اذان ظهر به اقامه جماعت میپرداخت تا هر كس نتوانسته است در دیگر نمازهای جماعت حاضرشود، بتواند نمازش را به جماعت بخواند.
او خودش را برای ارشاد و تعلیم و تربیت و خدمت به مردم وقف كرده بود و كمتر روزی بود كه آقا شیخ مرتضی زاهد جلسه خانگی نداشته باشد. به غیر از این جلسات، خانهاش همیشه به روی همه مردم باز بود و غالباً چند نفر از مؤمنین، به خصوص جوانهای صالح و جویای جوهره عبودیت و معارف الهی، در محضرش بودند و از صفای باطنی و معنویتش استفاده میبردند. مرحوم آیت الله شیخ مهدی معزّی که خودش از علمای اخلاق و عالمان مهذّب تهران بود می گفت: « در زمان رضاخان دو نفر بودند که به حقیقت بیشتر از بقیه ایمان و دین مردم تهران را نگه داشتند … یکی از آن دو نفر آقا شیخ مرتضی زاهد بود. »
نوه ایشان نقل میکند:
مرحوم آقا شیخ مرتضی فرموده بود: « من اگر تا سه چهار سال دیگر به تحصیلات ادامه داده بودم، به درجه اجتهاد میرسیدم؛ از مسئولیتش ترسیدم و مشغول تبلیغ و وعظ شدم. اما بعدها از این تصمیم بسیار پشیمان و نادم شدم؛ بعدها فهمیدم اگر مجتهد شده بودم خیلی بهتر بود.» شیخ مرتضی زاهد در تمام مدت عمر پربرکت خویش با دقت و وسواس فراوان مقید به حضور و راه اندازی جلسات مذهبی و تعلیم و تربیت بود و همانطور که در آینده خواهد آمد ، برای عدم وقفه در این مسیر حتی به مسافرت هم نمی رفتند ، با اینکه در اواخر عمر به علت کهولت قادر به راه رفتن نبودند توسط شخصی که ایشان را به دوش می گرفت خود را به این مجالس می رساندند.
جناب حاج آقای جاودان در رابطه با سیره جدش مرحوم شیخ مرتضی زاهد، نقل می کنند: « روش و سیره ایشان چیزی جز عمل به دستورات شرع مقدس و توجه كامل بر انجام واجبات و ترك محرمات نبوده است. »
ساده زیستی
مرحوم آقا در منزل مردی به نام حاج آقا کلاهدوز، رو به روی حمام نقلی مستأجر بود.
هر ماه رأس موعد مقرر، اجاره بها را پرداخت می کرد. هر چه آقای کلاهدوز می گفت: " آقا، من خانه را به عنوان اجاره به شما نداده ام شما نمی خواهد اجاره بدهید." آقا توجهی نمی کرد و ماه به ماه اجاره منزل را پرداخت می کرد و می فرمود:
اگر از من اجاره نگیری از این جا می روم و اگر این مقدار کم است، از این جا بروم. چون بیشتر از این توان پرداخت ندارم.
آقای کلاهدوز می گفت: حالا که اصرار می فرمایید، لااقل در طبقه بالا که تمیزتر است ساکن شوید.
ولی در جواب می شنید: پول اجاره طبقه بالا را ندارم و جایی که نتوانم اجاره اش را بدهم، نمی نشینم.
خلوص نیـت
ایشان تعریف می کرد:
اوایل طلبگی در ماه محرم، برای اقامه عزای سید الشهدا به مجلس عزایی رفتم، اما هر چه صبر کردیم واعظ نیامد، صاحب خانه رو کرد به من و گفت: آشیخ تا واعظ می آید شما روضه بخوان، روضه خواندن همان و دعوت های پشت سر هم، همان.
کار به جایی رسید که بعضی از شب ها تا نیمه شب جلسه داشتم، خلاصه کارم گرفته بود.
یک شب با خودم خلوت کردم، با خودم گفتم: حسین تو برای تجارت آمدی یا آدم شدن، بعد از آن دیگر دعوتی را قبول نکردم، دنیا طرفم آمد، اما از آن فرار کردم.
عزم و اراده برای خدمت
ایشان برای تحصیل علوم حوزوی، ابتدا مشهد مقدس را انتخاب کرد، اما اقامت در مشهد فقط یک سال و نیم به طول انجامید، پس از آن برای ادامه تحصیل به تهران هجرت کرد.
در تهران افتخار شاگردی آیت الله سید علی حائری - ره معروف به مفسر، نصیبش شد و از محضر آن عالم وارسته کسب فیض کرد.
فقه را هم از باب طهارت تا دیات در محضر حاج آقا عیسی فرا گرفت.
در زمانی که مشغول تحصیل بود، برای گذران زندگی به اتفاق برادر در تهران به نفت فروشی پرداخت و این کار ادامه داشت تا زمانی که ایشان را دیدند که لوازمشان را جمع می کندد ، از ایشان پرسیدند که چه اتفاقی افتاده ؟
فرمود:
تا حال درس خواندن برای من مستحب بود. ولی الان که عمامه ها را از سر علما برمی دارند، بر من واجب است که مقابله کنم و مشغول کار فرهنگی شوم.
اهمیت به حق الناس
دقت و توجه ایشان به حق الناس در مطالبی که نقل شده بخوبی پیدا است :
یک روز ایشان به مناسبتی فرمود:
اگر مثلا" یک تومان به مردم بدهکار هستید، نروید 5 ریال پول ماشین دودی بدهید، برای زیارت عبدالعظیم و 5 ریال برای برگشت. حق ندارید این کار را بکنید، شما اول باید طلب مردم را بدهید بعد اگر خواستید زیارت بروید، بروید.
در ایامی که هوا مناسب بود، مراسم دعا و مناجات شب های ماه رمضان، پشت بام مسجد انجام می شد. اما قبل از انجام مراسم آقا می فرمود:
اول از همسایه ها برای سرو صدایی که ممکن است ایجاد شود اجازه و رضایت بطلبید اگر اجازه دادند، بعد مراسم مناجات و دعا را شروع کنیم.
اهمیت به نماز جماعت
از قول یکی از شاگردان نقل شده است :
روز جمعه ای که ایشان شاگردان را - برای اردوهای تربیتی - به دولت آباد برده بود، حالشان بد می شود، تا حدی که مجبور می شوند برای آوردن ایشان به تهران، درشکه ای کرایه نمایند.
وقتی این خبر را شنیدم، ابتدا خواستم به منزل ایشان بروم، اما در بین راه با خودم گفتم: اول به مسجد بروم بعد به خانه ایشان. وقتی به مسجد رسیدم با تعجب دیدم که ایشان در محراب نشسته و آمادة نماز جماعت است.
عزت نفس و مناعت طبع
یکی دیگر از صفات پسندیده ایشان این بود که کارهای شخصی خودشان را شخصا" انجام می دادند و سعی می کردند که سر بار دیگران نباشند.
در ایامی که آقا مریض شده بود، ( و به سبب همان بیماری از دنیا رحلت کرد) عده ای از دوستان برای عیادت خدمت ایشان رسیدند ؛ حالشان مناسب نبود، دکتر علت بیماری را ضعف شدید تشخیص داده بود.
یکی از شاگردان خدمت ایشان عرض کرد در صورت امکان استخاره ای بفرمایید ...
فرمود: نیت کنید...
یک دفعه ایشان با آن حال بیماری از رختخواب بیرون آمد، و به صورت چهار دست و پا تا کنار دیوار حرکت کرد .
دستش را به دیوار گرفت و بلند شد، و از روی طاقچه چیزی برداشت و به همان صورت برگشت.
وقتی داخل رختخواب شد، در دستشان تسبیح بود و این همه زحمت برای آوردن تسبیح بود .
یکی از دوستان گفت : آقا شما می فرمودید ما می آوردیم چرا این همه خودتان را به زحمت انداختید؟
ایشان فرمود:
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: « بعد از ایمان و عمل صالح اگر کسی بتواند سربار مردم نباشد، ، من به او وعده بهشت می دهم» . آیا نمی خواهید من به وعده پیامبر خدا برسم؟
در ادامه فرمود:
داداش جون ها تا می توانید روی پای خودتان بایستید و عزت نفس داشته باشید و از کسی سؤال و درخواست نکنید و خودتان کارهای خودتان را انجام دهید.
اخلاص در عمل
اواخر جنگ جهانی دوم بود که با عده ای در محضر آقا ادبیات عرب می خواندم.
شهریه ای که می دادیم ماهی 4 تومان بود، بعد از مدتی جنگ تمام شد و ما هنوز خدمت آقا مشغول درس خواندن بودیم . وقتی که زمان پرداخت شهریه رسید، نفری 4 تومان به ایشان دادیم ولی آقا دو تومان از آن را به خودمان برگرداند.
تعجب کردیم! به آقا عرض کردیم: مگر نباید ما 4 تومان می دادیم.
ایشان در جواب ما فرمود: درست است ولی الان جنگ تمام شده و قیمت ها هم پایین آمده به خاطر همین ماهی دو تومان کفاف زندگی مرا می کند ولی شما جوان هستید، بقیه پول را برای آینده تان پس انداز کنید.
بصیرت دینی
یک شب پس از خواندان نماز مغرب و عشاء در مسجد امین الدوله، یکی از حضار بلند شد و شروع به مداحی و ذکر مصائب اهل بیت ( علیهم السلام) کرد.
بعد از تمام شدن مداحی، آقا، مداح را خواست و فرمود: شما فقط به وظیفه خود که ذکر مصائب اهل بیت ( علیهم السلام) است بپردازید و دیگر حدیث نقل ننمایید و صحبت نکنید، زیرا اگر در خواندن حدیث و صحبت کردن اشتباه کنید، موجب گمراهی دیگران می شوید و نزد خداوند مسؤول خواهید بود.
زاهد واقعی
یکی از شاگردان ایشان می گوید :
یک روز جمعه بعد از صرف ناهار وقتی مسؤول خرج، مخارج را حساب کرد، سهم هر نفر 3 عباسی شد.
ایشان فرمود:" با 3 عباسی هنوز به من می گویند زاهد."
در حالی که 3 عباسی یک ریال بود و مبلغ زیادی نبود.
همچنین از قول دیگر شاگرد ایشان نقل شده است که :
روزی با خودم فکر کردم، امروز یک غذای ساده تهیه کنم و ببرم حجره محل تدریس آقا و به اتفاق ایشان بخوریم، بالاخره غذایی ساده تر از نان و پنیر و سبزی پیدا نکردم، به اندازه دو نفر تهیه کردم و رفتم خدمت ایشان.
وقتی غذا را دید، فرمود: داداشی هر دوی اینها را که نمی شود خورد یا نان پنیر و یا نان سبزی، ولی چون سبزی زود خراب می شود، امروز نان و سبزی می خوریم و فردا نان و پنیر را.
پرهیز از غذای لذیذ
یکی از شاگردان ایشان نقل می کند :
مادرم برای ناهار ماهی پلو درست کرده بود به مادرم گفتم: یک بشقاب هم ببرم محضر آقا، مادر هم یک بشقاب آماده کرد و برای راحتی آقا تیغ های ماهی را جدا کرد.
وقتی غذا را خدمت آقا بردم، آقا تشکر کرد و مشغول خوردن شد در حین خوردن گفت: داداشی چقدر مرغش خوشمزه است ! .
خیلی تعجب کردم که چگونه متوجه نشده که ماهی است، معلوم بود که مزه مرغ را فراموش کرده است! .
شاگردان
حاج شیخ هادی (حاج مقدس )
از جمله [شاگردان ایشان] مرحوم حاج شیخ هادی معروف به حاج مقدس [است] که بسیار متقی بود و در راه خدا سخت کوش؛ گویی کمترین هوا و هوس در وجود مبارکش به کار نرفته؛ دارای نگاهی جذاب و صلابتی کم نظیر بود؛
وقتی در منبر وعظ و خطابه داشت تا عمق جانِ مستمع اثر می گذاشت؛ نهایت احتیاط را در کلمات و حرکاتش به کار می برد؛ از جمله هیچ گاه به صورت پسری که موی صورتش نروییده بود نگاه نمی کرد مرحوم حاج مقدس را دست پرورده مرحوم آقا شیخ مرتضی می دانستند ...
مرحوم حاج مقدس از همه دار و ندارش برای خدا می گذاشت.
در مجلسی که دعوت داشت اگر می دید بانی تقوای لازم را ندارد از گرفتن هر گونه وجهی خودداری می کرد...
هر کجا کوچکترین پوچ گرایی و متابعت از هوا و هوس را حس می کرد مجلس را ترک می کرد...
حاج آقا فخر
از دیگر شاگردهای آقا شیخ مرتضی زاهد مرحوم حاج آقا فخر، فرزند آقا شهاب واعظ که معلمی خستگی ناپذیر و استاد اخلاقی کم نظیر بود؛ مجاهدی بود عاقل و مومنی متهجد، مهربان، نرم دل، شجاع، دلسوز و غیور در دین که بسیاری از طلاب جوان را به تهذیب نفس واداشته بود... حلال خوری و پاک نوشی او مشهور است.
با اینکه از مرحوم حاج آقا فخر کرامات و عجایب فراوانی مشاهده می شد، خود مجذوب مرحوم آقا شیخ مرتضی بود و همواره از کرامات و خصال حمیده و مقام شامخ آن مرحوم یاد می کرد و خود را از خاکسارانش به شمار می آورد...
حاج شیخ محمد تقی آل آقا (حاج آقا تقی کرمانشاهی )
بعضی معتقدند قوی ترین دوست و شاگرد مرحوم شیخ مرتضی ، مرحوم حاج آقا تقی کرمانشاهی است .
نقل می کنند :
وقتی در چهره و سیمای حاج آقا تقی دقیق می شدی و با او کمی به گفتگو می نشستی ، اطمینان پیدا می کردی که به حقیقت در این مرد دیگر هیچ نفسانیت و عجب و خودبینی و هوای نفسی نمانده است و او لحظه به لحظه فقط خواست و رضای خدای تعالی را در نظر دارد .
ایشان به باطن آقا شیخ مرتضی پی برده بود و تا آخر عمرش سعی می کرد همیشه در کنار آقا شیخ مرتضی باشد .
می گویند : چون همیشه در کنار آقا شیخ مرتضی بود زیاد به چشم نمی آمد و حتی افراد آدم شناس خبره نیز وقتی او را در کنار شیخ مرتضی می دیدند زیاد توجه پیدا نمی کردند که در کنار مرحوم زاهد عجب آدم خودساخته و بزرگی ایستاده است !.
بعد از وفاتش وقتی از آقا شیخ مرتضی سئوال شد از وفات حاج آقا تقی خیلی ناراحت شدید جواب داده بود :
نه بر عکس خیلی هم احساس خوشحالی می کنم زیرا حاج آقا تقی با یک پاکی و درجه ای از این دنیا رفت که جای شادی و خوشحالی دارد .
سید کریم محمودی مشهور به پینه دوز
شاید نام « آقا سید کریم پینه دوز» برای شما نامی آشنا باشد و بسیار از ایشان در بعضی از کتابهایی که درباره تشرف یافتگان به ساحت مقدس امام زمان علیه السلام به چاپ رسیده است به این حکایات برخورد کرده باشید:
« در تهران مرد پینه دوزی بود به نام آقا سید کریم که اکثر علمای اهل معنا معتقد بودند گاهی حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام به مغازه محقر او تشریف می برند و با او می نشینند و هم صحبت می شوند!
نام و شهرت ایشان «آقا سیدکریم محمودی» بود و در گوشه ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود. به همین جهت مشهور به «آقا سیدکریم پینه دوز» بود.
آقا سیدکریم با وجود آن مقامات ولایی و توحیدی، تا حدودی گمنام بود و در زمان حیاتش فقط خواص و علمای اهل معنای تهران از حالات و مقاماتش باخبر بودند.
نویسنده کتاب گنجینه دانشمندان به پنج نفر از این بزرگان و علمایی که از مقامات و حالات آقا سیدکریم باخبر بوده و به او اعتقاد داشته اند اشاره کرده است؛ بزرگانی که هر یک از آنان در تقوا و زهد و معرفت، زبانزد و معروف و مشهورند. این بزرگان عبارتند از:
مرحوم حاج آقا یحیی سجادی؛
مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد؛
مرحوم حاج سیدعلی آقای مفسر تهرانی؛
مرحوم آقا شیخ محمد حسین زاهد،
مرحوم حاج شیخ محمود یاسری.
ایشان ارادت ویژه ای به حضرت سیدالشهداء (ع) داشتند.
نقل است آقا سیدکریم پینه دوز همچون آقا و مولایش حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر روز به صورت دائم در هر صبح و شام دقایقی را به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام گریان می گشته است و بدون استثناء در طول سال، در هر صبح و شام قطره های اشکی جانسوز از دیدگانش سرازیر می شده است.
اگر چه که ایشان اساتیدی چون آقا سیدعبدالكریم لاهیجی ( حکایت آیت الله لاهیجی در پیشگفتار همین بخش از نظر شما گذشت ) و آقا شیخ فضل الله نوری داشته است؛ اما در زندگی خودش را فقط یك واعظ و روضه خوان ساده میدانسته و از هر گونه اظهار فضل و دانشی به شدت پرهیز میكرده است؛ حتی منبرها و روضههایش را هم از روی كتاب برای مردم میخوانده است! بهر حال از آن چنان استادی، چنین شاگردی بیادعا و به دور از هر گونه هوای نفسی، دور از انتظار نیست.
شیخ مرتضی زاهد پس از مدتی تحصیل به این نتیجه رسیده بود كه باید همانند پدرش به تعلیم و تربیت مردم و وعظ و روضه خوانی برای مردم كوچه و بازار بپردازد و بیشترین ارتباط و نشست و برخاست را با مردم داشته باشد. او سالها در یكی از شبستانهای مسجد جامع، واقع در بازار تهران، همیشه یكی دو ساعت بعد از اذان ظهر به اقامه جماعت میپرداخت تا هر كس نتوانسته است در دیگر نمازهای جماعت حاضرشود، بتواند نمازش را به جماعت بخواند.
او خودش را برای ارشاد و تعلیم و تربیت و خدمت به مردم وقف كرده بود و كمتر روزی بود كه آقا شیخ مرتضی زاهد جلسه خانگی نداشته باشد. به غیر از این جلسات، خانهاش همیشه به روی همه مردم باز بود و غالباً چند نفر از مؤمنین، به خصوص جوانهای صالح و جویای جوهره عبودیت و معارف الهی، در محضرش بودند و از صفای باطنی و معنویتش استفاده میبردند. مرحوم آیت الله شیخ مهدی معزّی که خودش از علمای اخلاق و عالمان مهذّب تهران بود می گفت: « در زمان رضاخان دو نفر بودند که به حقیقت بیشتر از بقیه ایمان و دین مردم تهران را نگه داشتند … یکی از آن دو نفر آقا شیخ مرتضی زاهد بود. »
نوه ایشان نقل میکند:
مرحوم آقا شیخ مرتضی فرموده بود: « من اگر تا سه چهار سال دیگر به تحصیلات ادامه داده بودم، به درجه اجتهاد میرسیدم؛ از مسئولیتش ترسیدم و مشغول تبلیغ و وعظ شدم. اما بعدها از این تصمیم بسیار پشیمان و نادم شدم؛ بعدها فهمیدم اگر مجتهد شده بودم خیلی بهتر بود.» شیخ مرتضی زاهد در تمام مدت عمر پربرکت خویش با دقت و وسواس فراوان مقید به حضور و راه اندازی جلسات مذهبی و تعلیم و تربیت بود و همانطور که در آینده خواهد آمد ، برای عدم وقفه در این مسیر حتی به مسافرت هم نمی رفتند ، با اینکه در اواخر عمر به علت کهولت قادر به راه رفتن نبودند توسط شخصی که ایشان را به دوش می گرفت خود را به این مجالس می رساندند.
جناب حاج آقای جاودان در رابطه با سیره جدش مرحوم شیخ مرتضی زاهد، نقل می کنند: « روش و سیره ایشان چیزی جز عمل به دستورات شرع مقدس و توجه كامل بر انجام واجبات و ترك محرمات نبوده است. »
ساده زیستی
مرحوم آقا در منزل مردی به نام حاج آقا کلاهدوز، رو به روی حمام نقلی مستأجر بود.
هر ماه رأس موعد مقرر، اجاره بها را پرداخت می کرد. هر چه آقای کلاهدوز می گفت: " آقا، من خانه را به عنوان اجاره به شما نداده ام شما نمی خواهد اجاره بدهید." آقا توجهی نمی کرد و ماه به ماه اجاره منزل را پرداخت می کرد و می فرمود:
اگر از من اجاره نگیری از این جا می روم و اگر این مقدار کم است، از این جا بروم. چون بیشتر از این توان پرداخت ندارم.
آقای کلاهدوز می گفت: حالا که اصرار می فرمایید، لااقل در طبقه بالا که تمیزتر است ساکن شوید.
ولی در جواب می شنید: پول اجاره طبقه بالا را ندارم و جایی که نتوانم اجاره اش را بدهم، نمی نشینم.
خلوص نیـت
ایشان تعریف می کرد:
اوایل طلبگی در ماه محرم، برای اقامه عزای سید الشهدا به مجلس عزایی رفتم، اما هر چه صبر کردیم واعظ نیامد، صاحب خانه رو کرد به من و گفت: آشیخ تا واعظ می آید شما روضه بخوان، روضه خواندن همان و دعوت های پشت سر هم، همان.
کار به جایی رسید که بعضی از شب ها تا نیمه شب جلسه داشتم، خلاصه کارم گرفته بود.
یک شب با خودم خلوت کردم، با خودم گفتم: حسین تو برای تجارت آمدی یا آدم شدن، بعد از آن دیگر دعوتی را قبول نکردم، دنیا طرفم آمد، اما از آن فرار کردم.
عزم و اراده برای خدمت
ایشان برای تحصیل علوم حوزوی، ابتدا مشهد مقدس را انتخاب کرد، اما اقامت در مشهد فقط یک سال و نیم به طول انجامید، پس از آن برای ادامه تحصیل به تهران هجرت کرد.
در تهران افتخار شاگردی آیت الله سید علی حائری - ره معروف به مفسر، نصیبش شد و از محضر آن عالم وارسته کسب فیض کرد.
فقه را هم از باب طهارت تا دیات در محضر حاج آقا عیسی فرا گرفت.
در زمانی که مشغول تحصیل بود، برای گذران زندگی به اتفاق برادر در تهران به نفت فروشی پرداخت و این کار ادامه داشت تا زمانی که ایشان را دیدند که لوازمشان را جمع می کندد ، از ایشان پرسیدند که چه اتفاقی افتاده ؟
فرمود:
تا حال درس خواندن برای من مستحب بود. ولی الان که عمامه ها را از سر علما برمی دارند، بر من واجب است که مقابله کنم و مشغول کار فرهنگی شوم.
اهمیت به حق الناس
دقت و توجه ایشان به حق الناس در مطالبی که نقل شده بخوبی پیدا است :
یک روز ایشان به مناسبتی فرمود:
اگر مثلا" یک تومان به مردم بدهکار هستید، نروید 5 ریال پول ماشین دودی بدهید، برای زیارت عبدالعظیم و 5 ریال برای برگشت. حق ندارید این کار را بکنید، شما اول باید طلب مردم را بدهید بعد اگر خواستید زیارت بروید، بروید.
در ایامی که هوا مناسب بود، مراسم دعا و مناجات شب های ماه رمضان، پشت بام مسجد انجام می شد. اما قبل از انجام مراسم آقا می فرمود:
اول از همسایه ها برای سرو صدایی که ممکن است ایجاد شود اجازه و رضایت بطلبید اگر اجازه دادند، بعد مراسم مناجات و دعا را شروع کنیم.
اهمیت به نماز جماعت
از قول یکی از شاگردان نقل شده است :
روز جمعه ای که ایشان شاگردان را - برای اردوهای تربیتی - به دولت آباد برده بود، حالشان بد می شود، تا حدی که مجبور می شوند برای آوردن ایشان به تهران، درشکه ای کرایه نمایند.
وقتی این خبر را شنیدم، ابتدا خواستم به منزل ایشان بروم، اما در بین راه با خودم گفتم: اول به مسجد بروم بعد به خانه ایشان. وقتی به مسجد رسیدم با تعجب دیدم که ایشان در محراب نشسته و آمادة نماز جماعت است.
عزت نفس و مناعت طبع
یکی دیگر از صفات پسندیده ایشان این بود که کارهای شخصی خودشان را شخصا" انجام می دادند و سعی می کردند که سر بار دیگران نباشند.
در ایامی که آقا مریض شده بود، ( و به سبب همان بیماری از دنیا رحلت کرد) عده ای از دوستان برای عیادت خدمت ایشان رسیدند ؛ حالشان مناسب نبود، دکتر علت بیماری را ضعف شدید تشخیص داده بود.
یکی از شاگردان خدمت ایشان عرض کرد در صورت امکان استخاره ای بفرمایید ...
فرمود: نیت کنید...
یک دفعه ایشان با آن حال بیماری از رختخواب بیرون آمد، و به صورت چهار دست و پا تا کنار دیوار حرکت کرد .
دستش را به دیوار گرفت و بلند شد، و از روی طاقچه چیزی برداشت و به همان صورت برگشت.
وقتی داخل رختخواب شد، در دستشان تسبیح بود و این همه زحمت برای آوردن تسبیح بود .
یکی از دوستان گفت : آقا شما می فرمودید ما می آوردیم چرا این همه خودتان را به زحمت انداختید؟
ایشان فرمود:
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: « بعد از ایمان و عمل صالح اگر کسی بتواند سربار مردم نباشد، ، من به او وعده بهشت می دهم» . آیا نمی خواهید من به وعده پیامبر خدا برسم؟
در ادامه فرمود:
داداش جون ها تا می توانید روی پای خودتان بایستید و عزت نفس داشته باشید و از کسی سؤال و درخواست نکنید و خودتان کارهای خودتان را انجام دهید.
اخلاص در عمل
اواخر جنگ جهانی دوم بود که با عده ای در محضر آقا ادبیات عرب می خواندم.
شهریه ای که می دادیم ماهی 4 تومان بود، بعد از مدتی جنگ تمام شد و ما هنوز خدمت آقا مشغول درس خواندن بودیم . وقتی که زمان پرداخت شهریه رسید، نفری 4 تومان به ایشان دادیم ولی آقا دو تومان از آن را به خودمان برگرداند.
تعجب کردیم! به آقا عرض کردیم: مگر نباید ما 4 تومان می دادیم.
ایشان در جواب ما فرمود: درست است ولی الان جنگ تمام شده و قیمت ها هم پایین آمده به خاطر همین ماهی دو تومان کفاف زندگی مرا می کند ولی شما جوان هستید، بقیه پول را برای آینده تان پس انداز کنید.
بصیرت دینی
یک شب پس از خواندان نماز مغرب و عشاء در مسجد امین الدوله، یکی از حضار بلند شد و شروع به مداحی و ذکر مصائب اهل بیت ( علیهم السلام) کرد.
بعد از تمام شدن مداحی، آقا، مداح را خواست و فرمود: شما فقط به وظیفه خود که ذکر مصائب اهل بیت ( علیهم السلام) است بپردازید و دیگر حدیث نقل ننمایید و صحبت نکنید، زیرا اگر در خواندن حدیث و صحبت کردن اشتباه کنید، موجب گمراهی دیگران می شوید و نزد خداوند مسؤول خواهید بود.
زاهد واقعی
یکی از شاگردان ایشان می گوید :
یک روز جمعه بعد از صرف ناهار وقتی مسؤول خرج، مخارج را حساب کرد، سهم هر نفر 3 عباسی شد.
ایشان فرمود:" با 3 عباسی هنوز به من می گویند زاهد."
در حالی که 3 عباسی یک ریال بود و مبلغ زیادی نبود.
همچنین از قول دیگر شاگرد ایشان نقل شده است که :
روزی با خودم فکر کردم، امروز یک غذای ساده تهیه کنم و ببرم حجره محل تدریس آقا و به اتفاق ایشان بخوریم، بالاخره غذایی ساده تر از نان و پنیر و سبزی پیدا نکردم، به اندازه دو نفر تهیه کردم و رفتم خدمت ایشان.
وقتی غذا را دید، فرمود: داداشی هر دوی اینها را که نمی شود خورد یا نان پنیر و یا نان سبزی، ولی چون سبزی زود خراب می شود، امروز نان و سبزی می خوریم و فردا نان و پنیر را.
پرهیز از غذای لذیذ
یکی از شاگردان ایشان نقل می کند :
مادرم برای ناهار ماهی پلو درست کرده بود به مادرم گفتم: یک بشقاب هم ببرم محضر آقا، مادر هم یک بشقاب آماده کرد و برای راحتی آقا تیغ های ماهی را جدا کرد.
وقتی غذا را خدمت آقا بردم، آقا تشکر کرد و مشغول خوردن شد در حین خوردن گفت: داداشی چقدر مرغش خوشمزه است ! .
خیلی تعجب کردم که چگونه متوجه نشده که ماهی است، معلوم بود که مزه مرغ را فراموش کرده است! .
شاگردان
حاج شیخ هادی (حاج مقدس )
از جمله [شاگردان ایشان] مرحوم حاج شیخ هادی معروف به حاج مقدس [است] که بسیار متقی بود و در راه خدا سخت کوش؛ گویی کمترین هوا و هوس در وجود مبارکش به کار نرفته؛ دارای نگاهی جذاب و صلابتی کم نظیر بود؛
وقتی در منبر وعظ و خطابه داشت تا عمق جانِ مستمع اثر می گذاشت؛ نهایت احتیاط را در کلمات و حرکاتش به کار می برد؛ از جمله هیچ گاه به صورت پسری که موی صورتش نروییده بود نگاه نمی کرد مرحوم حاج مقدس را دست پرورده مرحوم آقا شیخ مرتضی می دانستند ...
مرحوم حاج مقدس از همه دار و ندارش برای خدا می گذاشت.
در مجلسی که دعوت داشت اگر می دید بانی تقوای لازم را ندارد از گرفتن هر گونه وجهی خودداری می کرد...
هر کجا کوچکترین پوچ گرایی و متابعت از هوا و هوس را حس می کرد مجلس را ترک می کرد...
حاج آقا فخر
از دیگر شاگردهای آقا شیخ مرتضی زاهد مرحوم حاج آقا فخر، فرزند آقا شهاب واعظ که معلمی خستگی ناپذیر و استاد اخلاقی کم نظیر بود؛ مجاهدی بود عاقل و مومنی متهجد، مهربان، نرم دل، شجاع، دلسوز و غیور در دین که بسیاری از طلاب جوان را به تهذیب نفس واداشته بود... حلال خوری و پاک نوشی او مشهور است.
با اینکه از مرحوم حاج آقا فخر کرامات و عجایب فراوانی مشاهده می شد، خود مجذوب مرحوم آقا شیخ مرتضی بود و همواره از کرامات و خصال حمیده و مقام شامخ آن مرحوم یاد می کرد و خود را از خاکسارانش به شمار می آورد...
حاج شیخ محمد تقی آل آقا (حاج آقا تقی کرمانشاهی )
بعضی معتقدند قوی ترین دوست و شاگرد مرحوم شیخ مرتضی ، مرحوم حاج آقا تقی کرمانشاهی است .
نقل می کنند :
وقتی در چهره و سیمای حاج آقا تقی دقیق می شدی و با او کمی به گفتگو می نشستی ، اطمینان پیدا می کردی که به حقیقت در این مرد دیگر هیچ نفسانیت و عجب و خودبینی و هوای نفسی نمانده است و او لحظه به لحظه فقط خواست و رضای خدای تعالی را در نظر دارد .
ایشان به باطن آقا شیخ مرتضی پی برده بود و تا آخر عمرش سعی می کرد همیشه در کنار آقا شیخ مرتضی باشد .
می گویند : چون همیشه در کنار آقا شیخ مرتضی بود زیاد به چشم نمی آمد و حتی افراد آدم شناس خبره نیز وقتی او را در کنار شیخ مرتضی می دیدند زیاد توجه پیدا نمی کردند که در کنار مرحوم زاهد عجب آدم خودساخته و بزرگی ایستاده است !.
بعد از وفاتش وقتی از آقا شیخ مرتضی سئوال شد از وفات حاج آقا تقی خیلی ناراحت شدید جواب داده بود :
نه بر عکس خیلی هم احساس خوشحالی می کنم زیرا حاج آقا تقی با یک پاکی و درجه ای از این دنیا رفت که جای شادی و خوشحالی دارد .
سید کریم محمودی مشهور به پینه دوز
شاید نام « آقا سید کریم پینه دوز» برای شما نامی آشنا باشد و بسیار از ایشان در بعضی از کتابهایی که درباره تشرف یافتگان به ساحت مقدس امام زمان علیه السلام به چاپ رسیده است به این حکایات برخورد کرده باشید:
« در تهران مرد پینه دوزی بود به نام آقا سید کریم که اکثر علمای اهل معنا معتقد بودند گاهی حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام به مغازه محقر او تشریف می برند و با او می نشینند و هم صحبت می شوند!
نام و شهرت ایشان «آقا سیدکریم محمودی» بود و در گوشه ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود. به همین جهت مشهور به «آقا سیدکریم پینه دوز» بود.
آقا سیدکریم با وجود آن مقامات ولایی و توحیدی، تا حدودی گمنام بود و در زمان حیاتش فقط خواص و علمای اهل معنای تهران از حالات و مقاماتش باخبر بودند.
نویسنده کتاب گنجینه دانشمندان به پنج نفر از این بزرگان و علمایی که از مقامات و حالات آقا سیدکریم باخبر بوده و به او اعتقاد داشته اند اشاره کرده است؛ بزرگانی که هر یک از آنان در تقوا و زهد و معرفت، زبانزد و معروف و مشهورند. این بزرگان عبارتند از:
مرحوم حاج آقا یحیی سجادی؛
مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد؛
مرحوم حاج سیدعلی آقای مفسر تهرانی؛
مرحوم آقا شیخ محمد حسین زاهد،
مرحوم حاج شیخ محمود یاسری.
ایشان ارادت ویژه ای به حضرت سیدالشهداء (ع) داشتند.
نقل است آقا سیدکریم پینه دوز همچون آقا و مولایش حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر روز به صورت دائم در هر صبح و شام دقایقی را به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام گریان می گشته است و بدون استثناء در طول سال، در هر صبح و شام قطره های اشکی جانسوز از دیدگانش سرازیر می شده است.
وفات
سرانجام جناب شیخ مرتضی زاهد پس از سالها مجاهده و تعلیم و تربیت عمومی و تأثیرگذاری شگفت انگیز خود بر انفاس مردم در روز جمعه دوم خرداد 1331ه.ش دعوت حق را لبیک گفت. حاج آقا مهدی فرزند ایشان در آن ایام به پدرش در تطهیر و آماده شدن برای نماز كمك میكرد. ایشان نقل می کنند: در یکی از آخرین شبهای اردیبهشت ماه، سال 1331 هجری شمسی به دلیلی، تأخیر داشته و در وقت مقرر به منزل نرسیدم . كم كم آقا شیخ مرتضی ناراحت و پریشان شدند و ترسیدند نمازشان قضا شود. آن شب بعد از رسیدن به منزل از زبان آقا شیخ مرتضی شنیدم كه میگفت: « خدایا، دیگر، مرتضی خسته شده است تا همین هفته دیگر، مرتضی را ببر پیش خودت».
یك هفته بعد، در روز جمعه دوم خرداد 1331 آقا شیخ مرتضی، فقط كمی سرما خورده بود و فرزندش آقا شیخ عبدالحسین، برای احتیاط به حاجی، همان شخصی كه در اواخر عمر شیخ مرتضی، ایشان را به دوش می گرفت و به جلسات می برد گفته بود خودش را جلوی آقا آفتابی نكند تا آن روز را، آقا استراحت كند و به جلسه خانه آقای كسایی نرود.آقا شیخ مرتضی بسیار دلخور بودند و از صبح، تند تند سراغ حاجی را می گرفتند. آن روز، بعد از ظهر حاج آقا شریف از واعظان محترم تهران به دیدن آقا شیخ مرتضی آمده بود. همسر ایشان ظرف شیری را از پشت پرده برای آقا شیخ مرتضی گذاشت و ایشان نگاهی به شیر انداخت و گفت: « عجب! خدا را شكر، آخرین غذای حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام هم شیر بود.» ساعتی بعد آقا حاج محمدحسین سعیدیان برای بردن آقا، به جلسه هفتگی شب های شنبه خانه شان آمدند. آقا شیخ عبدالحسین می خواست آقا استراحت كند ولی شیخ مرتضی خودش راضی بود تا او را به جلسه خانه آقای سعیدیان برسانند. حاج شیخ محمدعلی جاودان در آن روزها حدوداً هفت سالش بود. مادرش او را برای خرید چیزی مأمور كرده بود.
ایشان به یاد می آورد که:
« به جلوی اتاق آقا شیخ مرتضی رفتم و نگاهی به داخل اتاق انداختم. آقای سعیدیان و پدرش، به طور عادی در حال گفتگو با پدر بزرگم آقا شیخ مرتضی زاهد بودند.
من برای خرید بیرون رفتم و وقتی که برگشتم دیدم سر آقا شیخ مرتضی بر روی پاهای آقای سعیدیان است و او در حال ریختن تربت سیدالشهداء علیهالسلام در دهان آقا شیخ مرتضی است و لحظاتی بعد؛ غم و ماتم، خانه را فرا گرفت و آقا شیخ مرتضی به همین آسانی و در حالی كه دوست داشت خودش را برای انجام وظیفه و رفتن به یكی از جلساتش آماده كند جانش را به جان آفرین تسلیم كرد. » دفن پیکر ایشان در حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) نیز حاوی تذکر و عبرت است : « یكی از تاجران بازار تهران از دنیا رفته بود و فرزندانش می خواستند جنازه اش را به عتبات عالیات و به كربلای امام حسین علیهالسلام حمل و دفن كنند. آنها با تمام امكاناتشان به دنبال گرفتن اجازه نامه از دولت های ایران و عراق می افتند؛ ولی هر چه تلاش می كنند موفق نمی شوند. پس از چند روز مجبور می شوند پدرشان را در همین ایران به خاك بسپارند. آن مرحوم دفن میشود و پس از چند روز، برگه اجازه حمل جنازه به كربلا، به دست فرزندانش می رسد. در همان روزها آقا شیخ مرتضی از دنیا می رود و فرزندان آن تاجر، آن اجازه نامه را به خانواده آقا شیخ مرتضی تقدیم می كنند. و بدین ترتیب، جنازه آن عبد صالح و پرهیزكار و خداترس به كربلا حمل میشود و در صحن حرم قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیهالسلام دفن میشود و سیر برزخی را در آن حریم ملكوتی آغاز میكند. »
آقای حاج حسن محمدی می گفت: « من در حدود هفت، هشت سالم بود آقا شیخ مرتضی زاهد از دنیا رفت. آن شب جمعی از مومنین و دوستانش در خانه ایشان جمع شده بودند و جنازه ایشان را در حیاط شستشو و غسل و کفن می کردند. من آن شب با همان حال و هوای کودکی و از روی کنجکاوی، برای تماشای رفت و آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی به بالای پشت بام خانه مان رفته بودم. از بالای پشت بام خانه ما به خوبی می شد حیاط و رفت و آمدهای خانه آقا شیخ مرتضی را تماشا کرد. من آن شب در بالای پشت بام، صحنه عجیبی را دیدم که در آن زمان نمی توانستم اهمیت و حقیقتش را درک کنم؛ ولی با این حال تماشای آن صحنه برای من در آن سن و سال بسیار جالب و ذوق آور بود. آن شب در حالی که عده ای جنازه آقا شیخ مرتضی را می شستند من می دیدم نوری بسیار شدید و زیبا و تماشایی از بالای آسمان تا بالای خانه آقا شیخ مرتضی زاهد آمده است و مستقیم به حیاطی که آقا شیخ مرتضی را غسل می دادند تابیده است! در واقع نوعی نورباران بود نورها می آمدند و می رفتند! این نورافشانی بسیار واضح و تماشایی بود، به خصوص با توجه به اینکه در آن زمان هنوز کوچه ها و خیابانها و خانه های تهران به این شکل و به این صورت کامل برق کشی نشده بود و شبهای تهران تا حدودی در تاریکی قرار می گرفت.
آن شب وقتی این نورافشانی را مشاهده کردم، بسیار ذوق زده شده بودم. با عجله از بالای پشت بام پایین آمدم و آنچه را دیده بودم برای پدربزرگم بازگو کردم. سپس دستهای پدر بزرگم را گرفتم و با شتاب او را به بالای پشت بام بردم. دوستان و رفقای آقا شیخ مرتضی همچنان در حال غسل و شستشوی جنازه او بودند و آن نورافشانی نیز همچنان بر آن نقطه ادامه داشت. ولی نمی دانم چگونه بود که پدر بزرگم همانند من که بچه ای هفت و هشت ساله بودم آن نورافشانی را نمی دید و من هرچه با ذوق و هیجان آن نور را به پدر بزرگم نشان می دادم، او چیزی نمی دید و فقط برای اینکه مرا آرام کند اشاره ای به چشمهایش کرد و به من گفت: پسرک من پیرمرد هستم و چشمهایم ضعیف و کم سو است و نمی توانم ببینم. »
آیت الله خرازی در رابطه با جنازه آقا شیخ مرتضی نقل می کنند: مرحوم پدرم می گفت:
« چند سال پس از وفات آقا شیخ مرتضی زاهد به کربلا مشرف شده بودم و بر بالای قبر آقا شیخ مرتضی که در یکی از حجره های حرم حضرت اباالفضل علیه السلام واقع است زیاد حاضر می شدم. یکی از خدام حرم که مسئولیت آن حجره را نیز بر عهده داشت، زمانی که فهمید من با آقا شیخ مرتضی دوستی و رفاقت داشته ام، بنای گفتگوی با من را باز کرد و گفت:
جنازه صاحب این قبر پس از گذشت چند سال همچنان همانند روز اولش سالم است و شما در یک وقت خلوتی به اینجا بیا من گوشه ای از قبر را باز کنم تا شما صورت و جنازه آقا شیخ مرتضی را با چشمهای خودت مشاهده کنی!و مرحوم پدرم گفته بود: نه، نه این کار از نظر شرعی اشکال دارد. »به غیر از پدر آیت الله خرازی، افراد دیگری نیز این موضوع را نقل کرده اند، از جمله مرحوم شمس زاده و مرحوم حاج محمود کاشانی که از تجار محترم بازار تهران و از خیرین بوده اند. نقل است ایشان جنازه سالم شیخ مرتضی را خودش در هنگام تعمیر صحن مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رویت کرده است.
همچنین حاج آقا سیبویه نیز در این رابطه می فرمودند:
« جنازه مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد را در صحن حرم حضرت قمر بنی هاشم، اباالفضل العباس علیه السلام، به خاک سپرده اند.ما هم تا زمانی که در کربلا ساکن بودیم بر سر قبر ایشان می رفتیم. چند سال بعد از وفات مرحوم زاهد، صحن حضرت عباس علیه السلام نیاز به تعمیرات و بازسازی پیدا کرد. در آن تعمیرات، قبر مرحوم زاهد را هم باید می شکافتند.
اما زمانی که قبر را باز کرده بودند، مشاهده شد جنازه ایشان بعد از چند سال همچنان سالم و تر و تازه است و هیچ تغییری نکرده است! »
منبع:http://www.ahlulbaytportal.com
نگاشته توسط:حجه الاسلام سجادرضائی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 19:50 توسط ط.م
|